تارنمای زوارین




۲۶ام تیر ۱۳۹۷ خبری

دانلود فیلم شب یلدا

برای این ساعت از رسانه بروز فیلم و سریال دانلود فیلم بسیار زیبا و تماشایی شب یلدا با کیفیت فوق العاده برتر و لینک مستقیم

فیلم شب یلدا به کارگردانی کیومرث پوراحمد با کیفیت عالی بدون تگ تبلیغاتی به همراه معرفی کامل عوامل پشت صحنه و تصاویر هنرپیشگان

این فیلم محصول سال ۱۳۸۰ می باشد .

دانلود فیلم شب یلدا 1 دانلود فیلم شب یلدا

دانلود فیلم شب یلدا

فیلم شب یلدا به نویسندگی و کارگردانی کیومرث پوراحمد و تهیه کنندگی تقش علیقلی زاده ساخته شده است .

گفتنی است داستان فیلم ایرانی از زندگی خود کارگردان الهام گرفته است .

محمدرضا فروتن نقش حامد احمدزاده ، الهام چرخنده نقش مهناز ، پروین دخت یزدانیان نقش عزیز را بازی کرده اند .

این فیلم در ژانر اجتماعی است .

محمدرضا فروتن بازیگر نقش اصلی این فیلم می باشد .

کیومرث پوراحمد همچنین فیلم تیغ و ترمه را کارگردانی کرده است .

بازیگران فیلم شب یلدا

محمدرضا فروتن ، پریدخت یزدانیان ، الهام چرخنده ، هیلدا هاشم پور ، مریم پوراحمد ، محمد جعفریه ، محمد حسین سعدآبادی ، ولی اله رهبر ، مینا موسوی ، نیلا نواپور ، مهسا دهقانی زاده ، امیر قادری ، سارا سلطانی ، فرزاد حاتمیان ، فریده بلوری ، ایرج کریمی ، منصور خوشرنگ ، فرهاد نجفی ، حسام فرهمند جو بازیگران این فیلم سینمایی هستند .

عوامل فیلم شب یلدا

نویسنده و کارگردان : کیومرث پوراحمد

تهیه کننده : تقش علیقلی زاده

مدیر فیلمبرداری : حسین جعفریان

آهنگساز : حمید یراقچیان

سرپرست تدوین : کیومرث پوراحمد

طراح گریم : مهری شیرازی

طراح صحنه : مهرانه ربی

صدابردار : بابک اردلان و بهمن اردلان

طراحی و ترکیب صدا : مسعود بهنام

عکاس : امیر عابدی

در ادامه با مشاهده جدیدترین عکس های فیلم شب یلدا با ما همراه باشید :

دانلود فیلم شب یلدا 5 دانلود فیلم شب یلدا

محمدرضا فروتن در فیلم شب یلدا

دانلود فیلم شب یلدا 4 دانلود فیلم شب یلدا

جدیدترین عکس های فیلم شب یلدا

دانلود فیلم شب یلدا 3 دانلود فیلم شب یلدا

بازیگران فیلم سینمایی شب یلدا

دانلود فیلم شب یلدا 2 دانلود فیلم شب یلدا

موضوع و خلاصه داستان فیلم ایرانی شب یلدا

امیدواریم از دیدن این فیلم ایرانی لذت ببرید …

نوشته دانلود فیلم شب یلدا اولین بار در تکراری ها ، دانلود فیلم و سریال. پدیدار شد.

۲۶ام تیر ۱۳۹۷ خبری

دانلود فیلم این سیب هم برای تو

هم اکنون در بزرگ ترین سایت دانلود فیلم و سریال ایرانی تکراری ها دانلود فیلم جدید بسیار زیبا و دیدنی این سیب هم برای تو با لینک مستقیم و بهترین کیفیت ممکن

فیلم این سیب هم برای تو به کارگردانی سیروس الوند قابل دانلود با کیفیت اصلی به همراه تصاویر بازیگران و صحنه هایی از فیلم

این فیلم محصول سال ۱۳۹۳ می باشد .

دانلود فیلم این سیب هم برای تو 1 دانلود فیلم این سیب هم برای تو

دانلود فیلم این سیب هم برای تو

فیلم این سیب هم برای تو به کارگردانی سیروس الوند ، نویسندگی سیروس الوند و نازنین فراهانی و تهیه کنندگی محمد نشاط ساخته شده است .

این فیلم سینمایی در ۲۷ آبان ماه ۱۳۹۴ در سینماهای سرتاسر ایران اکران شد .

توزیع کنندگی فیلم این سیب هم برای تو بر عهده هدایت فیلم می باشد .

فروش گیشه این فیلم ایرانی بیش از ۱ میلیارد تومان است .

گفتنی است این فیلم بیستمین ساخته بلند سیروس الوند در مقام کارگردانی است .

فیلم این سیب هم برای تو در سی و سومین جشنواره فیلم فجر حضور داشت .

این سیب هم برای تو دارای مضمونی اجتماعی است .

سیروس الوند همچنین فیلم آنجا همان ساعت را کارگردانی کرده است .

بازیگران فیلم این سیب هم برای تو

پژمان بازغی ، رعنا آزادی ور ، چنگیز جلیلوند ، پریناز ایزدیار ، امیر علی دانایی بازیگران این فیلم سینمایی هستند .

عوامل فیلم این سیب هم برای تو

کارگردان : سیروس الوند

نویسنده : سیروس الوند و نازنین فراهانی

تهیه کننده : محمد نشاط (با مشارکت بنیاد سینمایی فارابی)

مدیر تولید : امیر نشاط

برنامه ریز : مجید کرباسیان

طراح صحنه و لباس : نازی پرتو زاده

صدابردار، صداگذار : بهمن حیدری

منشی صحنه : شیدا یوسفی

دستیار اول کارگردان : علی نشاط

مدیر فیلمبرداری : داریوش عیاری

مدیر تدارکات : امیر هوشنگ حسینی

طراح چهره پردازی : محمد قومی

عکاس : حبیب مجیدی

در ادامه جدیدترین عکس های منتشر شده از بازیگران فیلم این سیب هم برای تو را مشاهده خواهید کرد :

دانلود فیلم این سیب هم برای تو 5 دانلود فیلم این سیب هم برای تو

جدیدترین عکس های بازیگران فیلم این سیب هم برای تو

دانلود فیلم این سیب هم برای تو 4 دانلود فیلم این سیب هم برای تو

رعنا آزادی ور در نمایی از فیلم این سیب هم برای تو

دانلود فیلم این سیب هم برای تو 3 دانلود فیلم این سیب هم برای تو

خلاصه داستان و موضوع فیلم ایرانی این سیب هم برای تو

دانلود فیلم این سیب هم برای تو 2 دانلود فیلم این سیب هم برای تو

تصاویر بازیگران فیلم این سیب هم برای تو در پشت صحنه

امیدواریم این فیلم ایرانی مورد پسند شما عزیزان قرار بگیرد ..

نوشته دانلود فیلم این سیب هم برای تو اولین بار در تکراری ها ، دانلود فیلم و سریال. پدیدار شد.

۲۶ام تیر ۱۳۹۷ زوارین


مفتی اعظم قدس و سرزمین های اشغالی نسبت به ادامه توزیع نسخه ای از قرآن کریم به دلیل وجود غلط چاپی درون اين هشدار داد.


به گفته خبرگزاری تقریب ، شیخ “محمد حسین” مفتی اعظم قدس و سرزمین های اشغالی از رئیس شورای عالی فتوا درون فلسطین خواست تا توزیع نسخه ای از قرآن کریم که حاوی غلط چاپی درون آیه ۸۵ سوره بقره هست، را متوقف کند.
وی با اشاره به اینکه درون این نسخه از قرآن، درون آیه ۸۵ سوره مبارکه بقره کلمه “مُحرّم” به اشتباه “مُجرم” نوشته شده هست، اعلام کرد: توزیع این نسخه که چاپ انتشارات توفیقیه هست و با مجوز الازهر مصر به چاپ رسیده هست، باید هرچه زودتر متوقف شود.
وی از تمام کتابخانه ها، انتشارات ها و افرادی که این نسخه از قرآن کریم را درون اختیار دارند، خواست تا اين را به دارالافتای فلسطین تحویل دهند تا اقدامات لازم درون مورد اين صورت گیرد.
مفتی قدس همچنین خواستار رعایت دقت درون چاپ قرآن کریم و جلوگیری از خطاهای چاپی و تصویری درون مصاحف شد.
ترجمه: فرشته صدیقی

۲۶ام تیر ۱۳۹۷ خبری

دانلود فیلم چ

همینک در رسانه فیلم و سریال تکراری ها دانلود فیلم ایرانی فوق العاده زیبا ، تماشایی و جذاب چ با لینک مستقیم و بهترین کیفیت ممکن

فیلم چ به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا با برترین کیفیت بدون تگ تبلیغاتی به همراه تصاویر بازیگران و معرفی عوامل پشت صحنه

این فیلم محصول سال ۱۳۹۲ می باشد .

دانلود فیلم چ 1 دانلود فیلم چ

دانلود فیلم چ

فیلم چ به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا و تهیه کنندگی بنیاد سینمایی فارابی ساخته شده است .

این فیلم ایرانی دو روز از زندگی دکتر مصطفی چمران در نبرد پاوه را روایت می کند .

چ در سی و دومین جشنواره فیلم فجر ۶ سیمرغ بلورین از جمله بهترین تدوین ، بهترین جلوه ویژه میدانی ، بهترین صدابرداری ، بهترین بازیگر مکمل مرد و …  رادریافت کرد .

گفتنی است در سکانس پایانی فیلم که در یک پادگان نظامی در تهران فیلمبرداری شد ، به علت عدم حضور فریبرز عرب نیا بر سر صحنه فیلمبرداری ، از یک بدل به جای او استفاده شد .

این فیلم سینمایی ۵۲۰ پلان دارد و نسبت به سایر فیلم های جنگی ایرانی ، جلوه های ویژه و صحنه آرایی های نظامی بی نظیری دارد .

برخی معتقدند سازنده فیلم ، با انتخاب نام چ قصد داشته است میان چه گوارا و چمران قیاس کند .

همچنین فیلم چ در بخش های بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی و بهترین طراحی صحنه و لباس نامزد دریافت سیمرغ شد .

ابراهیم حاتمی کیا ، فیلم چ را به مریلا زارعی و فیلم شیار ۱۴۳ تقدیم کرد

بازیگران فیلم چ

فریبرز عرب نیا ، سعید راد ، مریلا زارعی ، بابک حمیدیان ، مهدی سلطانی ، اسماعیل سلطانیان ، امیررضا دلاوری در این فیلم به ایفای نقش پرداخته اند .

عوامل فیلم چ

کارگردان و فیلمنامه نویس : ابراهیم حاتمی کیا

تهیه کننده : مهدی کریمی و محصول بنیاد سینمایی فارابی

چهره پرداز : مهرداد میرکیانی

مدیر فیلمبرداری : حسین جعفریان

تدوین : مهدی حسینی وند

صدابردار : بهمن اردلان

طراح صحنه و لباس : عباس بُلوندی

موسیقی : فردین خلعتبری

صداگذاری : سید علیرضا علویان

عکاس : اسماعیل حاتمی کیا

در ادامه شما عزیزان را به دیدن جدیدترین عکس های منتشر شده از بازیگران فیلم چ دعوت می کنیم :

دانلود فیلم چ 5 دانلود فیلم چ

مریلا زارعی و فریبرز عرب نیا در فیلم چ

دانلود فیلم چ 4 دانلود فیلم چ

جدیدترین عکس های بازیگران فیلم چ

دانلود فیلم چ 3 دانلود فیلم چ

خلاصه داستان و موضوع فیلم چ

دانلود فیلم چ 2 دانلود فیلم چ

حضور سعید راد در فیلم سینمایی چ

امیدواریم از دیدن این فیلم ایرانی لذت ببرید ..

نوشته دانلود فیلم چ اولین بار در تکراری ها ، دانلود فیلم و سریال. پدیدار شد.

۲۶ام تیر ۱۳۹۷ زوارین


هیئت اسلامی – مسیحی “یاری قدس و مقدسات” تأکید کرد: قانون جدید کنست رژیم صهیونیستی معروف به “قانون شکست سکوت” سبب شده هست که این رژیم به جنایات خود علیه ملت فلسطین ادامه دهد.


به گفته خبرگزاری تقریب ، هیئت اسلامی – مسیحی “یاری قدس و مقدسات” امروز سه شنبه درون بیانیه ای نسبت به ادامه جنایات رژیم صهیونیستی هشدار داد.
درون این بیانیه آمده هست: قانون اخیر کنست رژیم صهیونیستی که به نام قانون “شکستن سکوت” نامگذاری شده هست، جنایت جدیدی علیه ملت فلسطین و تلاش برای از بین بردن اراده این ملت و رسیدن به اهداف این رژیم اشغالگر هست.
این هیئت تأکید کرد: قانون جدید کنست، به منظور جلوگیری از رسیدن ملت فلسطین به آزادی و گزينش سرنوشت خود و همچنین جلوگیری از انجام هرگونه حرکت درون راستای آزادی فلسطین تصویب شده هست.
این هیئت خواستار رسوا کردن جنایات رژیم صهیونیستی به هر شکل ممکن درون سراسر جهان و مقابله با ادعاها و دروغ های این رژیم درون مورد ملت فلسطین شد.
قانون “شکستن سکوت” قانونی هست که به موجب اين نمایندگان جمعیت های حقوقی اجازه ورود به مدارس فلسطین و سخنرانی یا هرگونه فعالیت دیگری را ندارند. این قانون همچنین به جمعیت های حقوقی مخالف رژیم صهیونیستی، اجازه فعالیت برای کمک رسانی به ملت فلسطین را نمی دهد.
ترجمه: فرشته صدیقی

۲۶ام تیر ۱۳۹۷ زوارین

به گفته خبرگزاری مهر ، بی اعتنایی به مشکلات خانواده گناهی نابخشودنی و تلاش برای تحکیم خانواده جهادی مقدّس به شمار می آید. خوشبختانه درون جمهوری اسلامی ایران درک درستی از این مشکلات وجود دارد. مسولان نظام با اعلام آمار وقایع حیاتی ازدواج و طلاق، از یک سو به خانواده ها درباره وضع موجود هشدار می دهند و از سوی دیگر، اندیشمندان جامعه را به چاره جویی برای برون رفت از وضعیت نگران کننده کنونی فرا می خواند.
کتاب «حقوق خانواده چالش ها و راهکارها» از تعداد ۱۲ مقاله به شرح عناوین زیر تشکیل شده هست:
ـ خانواده، دولت و ظرفیت های حقوق
ـ بررسی فقهی و حقوقی ممنوعیت قراردادی تعدد زوجات
ـ ازدواج موقت و ازدواج مسیار
ـ مسکن زن بنابراين از انحلال نکاح
ـ مسکن زوجه بنابراين از انحلال نکاح
ـ حق حبس زوجه با تکیه بر فقه امامیه ـ حق حبس زوجه
ـ حمایت از مسکن مشترک زوجین بنابراين از طلاق درون حقوق کشورهای اسلامی
ـ تشکیلات دادگاه خانواده درون قوانین ایران و چشم انداز اين درون لایحه حمایت خانواده
ـ اصول و مبانی آیین دادرسی درون دادگاه خانواده
ـ کودکان بدسرپرست
ـ ممنوعیت کودک آزاری(با رویکرد تنبیه بدنی) از دیدگاه شریعت اسلامی.
چاپ دوم کتاب …

۲۶ام تیر ۱۳۹۷ زوارین

به گفته گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، روزنامه صهیونیستی «معاریف» درون تاریخ ۲۱ آگوست سال ۲۰۰۶ (یک هفته بنابراين از پایان جنگ) درون مقاله ای با نام «تحقیق واقعی» به قلم «اوری آونیری» نوشت: با چند کلمه یک افسر لبنانی، این توهم که “اسرائیل دستاورد شایان توجهی درون این جنگ داشت” درون هم شکست.

وی به هنگام رژه ارتش لبنان اعلام کرد: “امروز به برکت اراده ملی ملت لبنان، می توانید درکنار مردان مقاومت، درون مناطق آسیب دیده جنوب مستقر شوید … این ملت با توان خود درون مقاومت و درهم شکستن شهرت ارتشی که گفته می شد شکست ناپذیر هست، جهانیان را شگفت زده کرده هست.”

این عبارات درون زمانی توسط یکی از فرماندهان ارتش لبنان اظهار می گردد که دولت اولمرت و پرز استقرار نیروهای ارتش لبنان درون مرز را جشن می گیرند و اين را یک پیروزی بزرگ بر می شمارند. چرا که گمان می کنند ارتش لبنان با حزب الله درگیر شده و حزب الله را خلع سلاح خواهد کرد. تحلیل گران سیاسی اسرائیل به این توهم دامن زدند که ارتش لبنان درون بیروت تحت فرمان دوستان ایالات متحده و اسرائیل -افرادی مانند سنیوره، جنبلاط، سعد حریری و…-قرار دارد.

حتی درون مورد استقرار نیروهای بین المللی نیز که قرار هست از اسرائیل درون برابر حزب الله دفاع کنند و مانع از رسیدن تجهیزات نظامی به آنان شوند، به مرور زمان آشکار خواهد شد که این نیروها درون بهترین حالت ترکیبی از یگان های کوچک نظامی و قومی هست که امکانات و اختیارات مشخصی هم به آنان داده نشده هست. درون اینجا یک سوال به جا مطرح می گردد و اين اینکه: از دستاوردهای این جنگ چه چیزی باقی مانده؟

بنابراين از این جنگ شکست خورده، به شنیدن مطالبی چون «تشکیل کمیته تحقیق» عادت کرده ایم. احساس “شوک”، تلخی، شکست و تباهی وجود دارد و به همین دلیل درخواست تشکیل کمیته تحقیقی قوی شده هست که گردن مسئولان را بزند.

*کمیته ای برای تحریف حقایق بنابراين از ضربه وارد آمده درون نبرد غفران (اکتبر۱۹۷۳)[جنگ رمضان]

دولت اسرائیل با تشکیل کمیته تحقیق به صورت رسمی مخالفت کرد، درحالیکه درون نهایت فشار افکار عمومی موجب شد این خواسته برآورده شود. سرنوشت کمیته “اگرانات” که درون مورد رئیس اسبق ستاد ارتش و دیگر افسران بلندپایه به تحقیق پرداخت، متفاوت بود: این کمیته بنابراين از انجام تحقیقات جدی، به این نتیجه رسید که مسئولیت کامل این وضعیت متوجه مسئول نظامی هست. به همین دلیل رئیس ستاد ارتش از کار برکنار شد و درون مقابل مسئولان سیاسی به طور کامل از تمامی اتهامات تبرئه شدند. ولي این واقعه سروصدا و مخالفتی همگانی را به همراه داشت، تا جایی که گلدا مایر[نخست وزیر] و موشه دایان[وزیر جنگ] مجبور به استعفا شدند. این چیزی هست که بنابراين از جنگ اول لبنان[۱۹۸۲] -که با ارتکاب جنایات صبرا و شتیلا، به اوج خود رسید- نیز رخ داد.

دولت اسرائیل درون اين زمان هم با انجام هرگونه تحقیقات جدی مخالفت کرد. ولي مردم درون نقطه ای که امروزه “میدان رابین” نام دارد جمع شدند و خواستار انجام تحقیق درون این زمینه شدند. فشار مردمی به اوج خود و به نقطه جوش رسید و موجب گردید نخست وزیر وقت، «مناخیم بگین»، به خواسته مردمی تن داده و کمیته ای رسمی برای تحقیقات تشکیل دهد. کمیته “کاهانا” که درون این رویداد به تحقیق پرداخته بود، مسئولیت غیر مستقیم وقایع را متوجه چند تن از سیاستمداران و افسران ارتش نمود. ولي این کمیته به چند نتیجه بسیار مهم و خطرناک نیز دست یافته بود.

این بار نیز رهبران سیاسی و نظامی با انجام تحقیقات جدی مخالفت می کنند. «عامیر پرتز» کمیته ای برای قلب حقایق تشکیل داد. ولي فشار مردمی درحال افزایش هست و من امیدوارم که درون نهایت گریزی از تشکیل کمیته ای رسمی برای تحقیق نباشد. ولي این سوال مطرح هست که “اگر واقعاً این کمیته تشکیل بشود، درباره چه چیزی به تحقیق خواهد پرداخت؟”

چون دولتمردان و ژنرال های ارتش تلاش خواهند کرد وظایف این کمیته را سنگین کنند تا تنها به ابعاد فنی مربوط به مدیریت جنگ بپردازد. بی تردید دولت تلاش خواهد کرد گستره تحقیقات را بیشتر کند و بخشی از مسئولیت را متوجه دولت های قبلی بنماید.

چرا زمانی که حزب الله قدرت خود را گسترش می داد، دولت های «باراک» و «شارون» تماشاچی بودند؟

… چرا این دولت ها درون زمانی که این سازمان درون حال جمع آوری و انبار موشک بود، هیچ اقدامی نکردند؟… جنگ مستعمره ها[شهرک های صهیونیست نشین]: تمامی این سوال ها به جا و شایسته هست. طبیعی هست که تحقیقات درون این باره نیز مهم هست. ولي مهمتر از اين، انجام تحقیق درمورد عللی هست که منجر به شروع جنگ شد. همچنین درون این باره که چگونه “اولمرت، پرتز و حالوتس” تنها بنابراين از گذشته چند ساعت از ربوده شدن دو سرباز اسرائیلی تصمیم به آغاز جنگ گرفتند؟… آیا از قبل با امریکایی ها بر سر شروع جنگ با بهانه ای مناسب، توافق نموده بودند؟.. آیا امریکایی ها اسرائیل را به سمت جنگ سوق دادند و بنابراين از اين خواستار ادامه جنگ تا جای ممکن شدند؟ آیا خواسته امریکا آغاز به جنگ با سوریه بود؟… آیا ایالات متحده از ما درون مسیر جنگ خود با ایران بهره برداری کرد؟

این سوالات کافی نیست و پرسش های دیگری نیز وجود دارد. مثلا: این جنگ نامگذاری نشد. امروز با وجود ۳۳ روز جنگ و گذشتن شش روز از آتش بس، هنوز نامی برای اين پیدا نکرده اند. – ولي وب سايت ها بر پايه ترتب زمانی، نام «جنگ دوم لبنان» را بر اين نهاده اند- … (این نامگذاری تنها برای تمییز بین جنگ اول و دوم درون لبنان نیست بلکه برای تمییز دادن جنگ لبنان و جنگ جاری درون غزه می باشد. [به عبارت دیگر:«جنگ دوم درون لبنان»] ). سوال مهمی که مطرح می گردد این هست: آیا نقطه مشترکی بین این دو جنگ[درون لبنان و درون غزه] وجود دارد یا آنکه به طور کلی به آنها عنوان جنگ اطلاق می شود؟

طبیعتاً پاسخ این سوال مثبت خواهد بود. به طور کلی هر دو یک جنگ می باشند و نام مناسب برای این دو “جنگ مستعمره ها[شهرک های صهیونیست نشین]” می باشد. چون درون واقع جنگ جاری بر ضد ملت فلسطین برای حفظ “بخش های استعماری “[شهرک های صهیونیست نشین] و نیز برای الحاق بخش های بیشتری از اراضی کرانه باختری به اسراییل هست. همچنان که جنگی جاری درون شمال، برای حفظ مستعمره های موجود درون بلندی های جولان بود.

*جمود مطلق قدرت حزب الله رشد کرده و به دلیل بهره مندی از حمایت سوریه که بر لبنان سلطه داشت، قدرتمند تر شده هست. حافظ اسد [رییس جمهور پیشین سوریه] بازگرداندن اراضی جولان به سوریه را به مثابه هدفی حیاتی برمی شمرد که درون جنگ شش روزه (ژوئن۱۹۶۷) از دست آنان خارج شده هست و نتوانسته اند درون جنگ ۱۹۷۳ اين بازپس گیرند. از آنجا که وی نمی خواست با ورود به جنگ درون مرزهای اسرائیل با سوریه خود را به خطر بیاندازد،حزب الله را مورد حمایت خود قرار داد و آنرا مسلح نمود تا سلب آسایش اسرائیل را تا زمان بازپس گیری جولان تضمین نماید. هم اکنون اسد پسر، راه پدر را ادامه می دهد. بدون حمایت سوریه از حزب الله، ایران نخواهد توانست کمک تسلیحاتی به حزب الله برساند.

بنابراين راه حل موجود این هست: باید شهرک ها را درون جولان تخلیه نماییم و این منطقه را به صاحبان واقعی و مشروعش بازگردانیم. این تقریبا همان چیزی هست که «باراک» می خواست انجام دهد ولي درون آخرین لحظات از این نظر خود عقب نشینی کرد. بنابر این باید درون این مسأله آشکارا بگوییم که : تمامی کشته شدگان اسرائیلی درون «جنگ دوم با لبنان» برای مستعمره های بلندی های جولان جان خود را از دست داده اند… اولمرت نیز اعلام کرده که طرح “انطواء” را لغو کرد. به مقتضای این طرح باید ۶۰ هزار شهرک نشین از محل سکونت خود منتقل شوند و ۴۰۰ هزار شهرک نشین درون کرانه باختری(از جمله منطقه قدس شرقی) درون محل استقرار خود باقی بمانند. بنابراین چه چیزی باقی می ماند؟… «صلح»…؟ نه. «مذاکرات»….؟ نه. «طرحی دیگر برای حل این نزاع تاریخی»؟.. نه. هیچ چیز باقی نماند.

تنها «جمود مطلقی» باقی مانده که تا زمان رهایی یافتن از دوقلو های “اولمرت-پرتز” ادامه خواهد یافت. تمامي درون شمال اسرائیل از “مرحله آینده” سخن می گویند و منظورشان همان جنگی هست که درون نهایت امر درون اين جنگ بر حزب الله غلبه خواهیم کرد و به دلیل تعرض به کرامت ما، مجازاتش خواهیم نمود. ظاهراً این مسأله به مسأله ای بدیهی تبدیل شده که توافق ضمنی درمورد اين وجود دارد. تحقیقات صورت گرفته درون آینده، درون صورتی ارزشمند خواهند بود که طی اين ها، انگیزه های حقیقی از جنگ و ارائه گزینه های تاریخی به مردم -که بار دیگر درون این جنگ متجلی شد- یعنی یا «استعمار و جنگ بی پایان» و یا «بازگرداندن اراضی اشغالی به صاحبان اصلی و پذیرش صلح» مد نظر قرار گیرد. هرچند این بیم نیز وجود دارد که درون این تحقیقات موضع جریان «راست» تقویت شود و این جناح بگوید : “درون صورتی که اشتباهاتی را که مرتکب شده ایم، بفهمیم و به اصلاح آنها مبادرت نماییم، خواهیم توانست دست به جنگ بعدی بزنیم و درون اين به پیروزی برسیم”

انتهای پیام/ب

۲۶ام تیر ۱۳۹۷ زوارین

به گفته خبرنگار مهر ، بیست و یکمین کنفرانس بین المللی مطالعات نیچه درون روزهای ۱۹ و ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۹ درون پاریس، فرانسه برگزار می شود.
محور موضوعات کنفرانس شامل رابطه نیچه با سنت فلسفه زندگی، رابطه نیچه با تفکر «زندگی» از ارسطو تا هایدگر، نیچه و اراده به قدرت، تفکر پیچیدگی درون فیزیک جدید و زیست شناسی جدید، اخلاق زندگی، هنجار، کمالگرایی و…، خودآزمایی، تحول درون خود و تلاش، سقراط و منابع مدرن، زیبایی شناسی وجود و تحقق خود، نیچه و عقل، نیچه و غیرعقلانی، نیچه، روشنگری و عاشقانه و نیچه و عاشقانه می شود.
علاقمندان به موضوعات فوق می توانند چکیده آثار خود را به آدرس https://waset.org/apply/ ۲۰۱۹/۰۹ /paris/ICNS?step= ۲ ارسال نمایند.
مهلت ارسال آثار ۱۹ مارس ۲۰۱۹ هست.
جهت کسب اطلاعات بیشتر به آدرس https://waset.org/conference/ ۲۰۱۹/۰۹ /paris/ICNS مراجعه گردد.

۲۶ام تیر ۱۳۹۷ زوارین

به گفته گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، «عملیات رمضان» به تاریخ ۲۱ تیر ۱۳۶۱ شمسی، درون منطقه عملیاتی «شرق بصره» آغاز شد. گفته می شود، این عملیات که بیش از دو هفته به طول انجامیدیکی از بزرگترین عملیات‌های زرهی نظامی زمینی بنابراين از «جنگ جهانی دوم» به‌شمار می‌رود. اين چه خواهید خواند، خاطرات یکی از فرماندهان وقت «تیپ ۲۵ کربلا» از «عملیات رمضان» هست. «عبدالعلی عمرانی» درون اين روزها، جانشین فرماندهی یکی از گردان‌های تیپ مزبور را بر عهده داشت:

اولین گردانی که بعد از سازماندهی جدید «تیپ کربلا» شکل گرفت و نیروهایش آماده شدند «گردان امام موسی کاظم(صلوات‌الله‌علیه)» بود. همان روز اول، گروهان‌ها و دسته‌ها و فرماندهانش را مشخص و بلافاصله برای آمادگی نیروها آموزش را شروع کردیم. با «آسودی»(فرمانده گردان که درون ۱۸ اسفند ۶۳ به شهادت رسید) توافق کردم که روی تکنیک و بدن‌سازی نیروها بیشتر کار کنیم.
موفقیتی که از پیروزی درون عملیات بیت المقدس و آزادی خرمشهر به دست آمده بود، نیروهای مردمی را داوطلبانه به جبهه کشاند و ما به اندازه کافی نیرو درون اختیار داشتیم.
بعد از سامان‌دهی، نیروها را درون محوطه صبحگاه پایگاه جمع کردم و صمد اسودی با اين‌ها حرف زد: «از فردا بعد از نماز صبح هیچ‌کس حق خوابیدن نداره. صبح‌ها ورزش صبح‌گاهی و تمرین آمادگی جسمانی داریم.»
به صمد اسودی گفتم: «من نیروها رو به ورزش می برم.»
با موافقت فرمانده گردان، بعد از نماز صبح، بلافاصله نیروها را از پایگاه بیرون می‌بردم. از اين‌جا که خودم هم آمادگی بدنی خوبی داشتم، اين‌ها را تا انتهای خیابان گلستان، نزدیک «قرارگاه خاتم الانبیاء‌(صلوات‌الله‌علیه)» می‌بردم و برمی‌گرداندم؛ مسافتی درون حدود سه کیلومتر. تصور من این بود که نیروها از خستگی و بی خوابی گلایه خواهند کرد، ولي هنگام نماز جماعت ظهر و عصر شنیدم که از فرماندهان گردان تعریف می‌کنند و می‌گویند خدا را شکر که فرماندهان خوبی نصیب ما شده هست.
روز دوم به نیروها سلاح و تجهیزات دادیم. روز سوم بین ارکان گردان و فرماندهان گروهان و دسته‌ها جلسه گذاشتم تا به هم معرفی شوند و با هم انس و الفت بگیرند.
چند روز از سازماندهی و آموزش گردان گذشت و بچه ها قبراق و سرحال و گویی آماده جنگیدن بودند. از گوشه و کنار می‌شنیدم بنابراين کی به خط میریم؟»
تا اینکه «اسودی» را به فرماندهی احضار و نرم افزار‌های کاری گردان را به او اعلام کردند.
اسودی وقتی برگشت اعلام کرد: «باید نیروهای گردان رو به سمت شلمچه و درون مرز بین المللی ببریم! قراره تو شرق بصره عملیات داشته باشیم.»
«شرق بصره» شامل «پاسگاه طلاییه جدید» و «قدیم»، «کوشک»، «پاسگاه زید»، «پاسگاه بوارین»، و «کوت سواری» بود که به «شلمچه» ختم می‌شد.. هدف ما درون عملیات تصرف «تنومه»، «نشوه»، و «القرنه» درون خاک عراق بود.
قبل از رفتن، «مرتضی قربانی»(فرمانده تیپ) به من و اسودی اعلام کرد: «درسته که بچه‌های اطلاعات منطقه رو شناسایی می‌کنن، ولي شما دو نفر هم باید روی
منطقه کار کنید.» بنابراین، تصمیم گرفتیم ما نیز به شناسایی برویم.
درون شناسایی، موانع طبیعی و مصنوعی، استعداد زرهی، تانک‌ها، و حتی شیارها را مدنظر قرار دادیم.
اگرچه با نیروها ابتدا درون دژ مرزی مستقر شده بودیم، ولی برای من مشخص شد که درون این نقطه از منطقه عملیات اجتناب ناپذیر خواهد بود. اين‌طور که فهمیدم، هدف از عملیات انهدام ماشین جنگی دشمن درون این منطقه و دور نگه داشتن ارتش عراق از خرمشهر بود تا نتواند دوباره به شهر حمله کند.
برای شرکت درون جلسه‌ای به قرارگاه کربلا رفتیم تا از روی تصوير‌‌های هوایی با منطقه که کاملا منطقه کویری بود آشنا شویم.
موانع زیادی از طبیعی و مصنوعی درون منطقه دیده می شد. از تصوير های‌های هوایی فهمیدیم که دشمن چه تعداد تانک و نفربر درون منطقه مستقر کرده هست. درون میان اين تمامي مانع یک چیز برای من عجب بود؛ عراقی‌ها کانالی به طول ۲۹ کیلومتر و به عرض یک کیلو‌متر زده و سه تخته پل روی اين زده بودند و اطراف این کانال را با موانعی بسیار، مثل سنگرهای کمین، تیربار، تانک، خمپاره‌های کوتاه‌برد، و سنگرهای نونی شکل، شکل داده بودند. آب این کانال از نهر کتیبان و اروند صغیر تغذیه می‌شد، اين موقع کانال آب را بسته بودند. با این حال، مرتضی قربانی به ما اعلام کرد: «مأموریت اصلی گردان امام موسی کاظم(صلوات‌الله‌علیه) انهدام ماشین‌های زرهی و تانک دشمنه.»
بعد از شناسایی کامل، با صمد اسودی درباره گزينش معبر صحبت کردیم. نتیجه کار را به مرتضی گفتیم و مرتضی اعلام کرد: «گزينش معبر به عهده ما نیست و به عهده قرارگاه فتحه.»

گویا چهار قرارگاه تاکتیکی درون منطقه وجود داشت
؛ فتح، فجر، قدس، و نصر.
قرارگاه فتح چند تیپ را زیر نظر داشت؛ تیپ های ۲۵ کربلا، ۸ نجف اشرف، ۱۴ امام حسین (ع)، و ۱۷ علی بن ابی طالب.
از قرارگاه فتح به «‌۲۵ کربلا» ابلاغ شد که خط حد و معبر آفندی‌اش درون جهت پاسگاه «کوت سواری» هست.
ولي این منطقه از نظر موانع طبیعی مشکلات خاص خود را داشت؛ تا اين‌موقع هنوز آب «دجله» و «فرات» را به این منطقه منحرف نکرده بودند، ولي مشکل فقط این نبود. منطقه از قبل مین‌گذاری شده بود و موانع مصنوعی زیادی، مثل مین‌های ضدنفر و مین گوجه‌ای روبه‌روی ما قرار داشت که بعضی وقت‌ها بچه‌ها روی مین‌ها می‌رفتند و زخمی می‌شدند.
به رغم این مشکلات، نیروها را به این محور منتقل کردیم. چند روز طول کشید تا محور جدید را شناسایی کنیم.
هدف اصلی رفتن به «کانال پرورش ماهی» بود که فاصله‌اش تا محور ما یازده کیلومتر بود. برای توجیه عملیات، نیروها را درون سنگری بزرگ جمع کردم. هوا به شدت گرم بود؛ اين قدر که انگار از آسمان قلوه‌های آتش می‌ریخت. از طرف دیگر، رطوبت زیاد هم سبب ایجاد تنگی نفس و خفگی رزمنده‌ها بود؛ طوری که نفس کشیدن سخت شده بود. اين‌قدر عرق می‌کردیم که لباس‌ها شوره می‌بست؛ با این‌حال، نیروها درون داخل سنگر نشستند تا از روی نقشه با منطقه آشنا شوند.
نقشه منطقه را درون عمق سنگر نصب کردم و مشغول توضیح شدم. به نیروها گفتم: «موفقیت ما تو حمله با شناخت از موانع طبیعی و مصنوعی میسره.» درون همین حین، ناگهان سه نفر وارد سنگر شدند که به نظر من غریبه می‌آمدند. پرسیدم: «برادران، شما از کجا و برای چی اومدید؟»
گفتند: «ما از بچه‌های جهاد اصفهان هستیم؛ چون شما امشب عملیات دارید، می خوایم خاکریز بزنیم.» گفتم: «اگه این‌طوره که می‌گید، چرا اومدید این‌جا؟ باید با فرماندهی تیپ یا فرماندهی محور هماهنگ باشید.»

از اين‌ها خواستم از سنگر بیرون بروند که گفتند: «ما براتون شربت خنک و هندوانه و این جور چیزها آوردیم.» اين‌ها که با لهجه غلیظ اصفهانی حرف می‌زدند وسایل را بین
بچه ها تقسیم کردند.
حرف‌هایم که تمام شد، اين‌ها هم رفتند. من از قبل می‌دانستم اين شب عملیات داریم؛ با این‌حال، به نیروهایم نگفته بودم، ولي وقتی اين سه نفر گفتند: «امشب عملیات…» دیگر تمامي چیز معلوم شد و نیروها فهمیدند. گفتم: «حالا که ماجرا رو فهمیدید، وصیت‌نامه‌هاتون رو بنویسید. هوا گرمه، ولي استراحت کنید تا شب دچار بی‌خوابی نشید.»
شب باید آماده رفتن می‌شدیم. دستور این بود که ابتدا باید کمی پیاده‌روی می‌کردیم و به «لشکر ۹۲ زرهی ارتش» ملحق می‌شدیم(این کار انجام شد و ما با گردان ۲۸۳ زرهی این لشکر ادغام شدیم. اگرچه اين‌ها درون پیش‌روی همراه ما نیامدند.). از اين‌جا به اتفاق باید به سمت کانال پرورش ماهی می‌رفتیم و به یگان‌های دیگر ملحق می‌شدیم تا عملیات به سرانجام برسد.
قرار بر این بود که این لشکر با نفربرهای زرهی‌اش با ما ادغام شود و نیروهای پیاده و بسیجی ما را به جلو ببرد، ولي درون ادامه از همکاری نیروهای این لشکر با ما خبری نشد.
سرانجام، سر شب، دستور حرکت داده شد. گردان را به یک ستون، اين‌هم با فاصله منظم حرکت دادم. اسودی درون ابتدای ستون قرار گرفت و من درون انتهای ستون. ولي این ثابت نبود و گاهی جایمان عوض می شد.
عملیات درون ساعت نه و نیم شب (۲۱ تیر ۱۳۶۱) و با گفتن رمز «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم، بسم الله‌القاسم‌الجبارین، یا صاحب‌الزمان(عج) یا صاحب‌الزمان (عج) یا صاحب‌الزمان(عج) ادرکنی» و درون اين گرمای بی‌نهایت و درون منطقه عمومی صحرای بصره و تنومه شروع شد. ساعت ده شب به اصطلاح به «نقطه رهایی» رسیدیم. درون مقابل‌مان موانعی چون منطقه آب‌گرفتگی، کانال ماهی، خاکریزهای مثلثی، سیم‌خاردار، سنگرهای زیرزمینی (طوری که از داخل اين ساق پای بچه‌ها را با تیر می‌زدند)، و میادین مین قرار داشت.
با این وصف، خیلی زود خط دشمن را شکستیم و به درون نیروهای عراقی رخنه کردیم. اين‌ها تانک‌هایشان را تا خط مقدم آورده بودند. با بچه‌ها شروع به زدن تانک کردیم. تانک‌ها نیز آتش گرفتند و درون تاریکی شب شعله می‌کشیدند. مرتضی مرتب از پشت بی‌سیم از من می‌خواست اعلام موقعیت کنم. با این‌که درون اطراف تانک‌ها بودم، ولي برای رد گم کردن می‌گفتم: «تانک‌هایی رو که درون حال سوختن هستن، ببینید. ما تو فاصله یه کیلومتری تانک‌ها هستیم!»
نمی‌خواستم دشمن موقعیت ما را بداند، چون عراقی‌ها اعلام کرد‌وگوی ما را شنود می‌کردند. با علم به این قضیه با مرتضی یک جنگ بی‌سیمی علیه دشمن راه انداختم و گفتم: «تعداد زیادی اسیر گرفتیم و می خوایم اعدامشون کنیم.»
مرتضی خیلی جدی اعلام کرد: «نه. اسرا رو نکشید و به عقب بفرستید.» این درون حالی بود که ما هیچ اسیری نگرفته بودیم.
ساعت دوی صبح به کانال پرورش ماهی رسیدیم. از دور صدای موتور تانک‌ها به گوش می‌رسید. خودم را از نیروها جدا کردم و آرام به سمت صداها رفتم. ناگهان دیدم ده‌ها تانک دشمن درون محوطه‌ای کوچک روشن ایستاده‌اند، ولي چون نیروهای ما پل‌های روی کانال را بسته بودند تانک‌ها نمی‌توانستند از منطقه خارج شوند و به سمت ما هجوم بیاورند.
پیش نیروها برگشتم. هوا دم کرده و تشنگی به من فشار آورده بود. آب قمقمه‌ام هم تمام شده بود. به نیروها گفتم: «آب دارید؟ » گفتند دارند، ولي به جای آب، هندوانه آوردند.
پرسیدم: «هندوانه از کجا آوردید؟» گفتند: «غنیمت دشمنه!»
با نیروها هندوانه خوردم و گفتم: «این هندوانه خوردن نباید بی اجر و مزد باشه!»
سپس به خاکریز مقابل اشاره کردم و با اغراق گفتم: «دویست-سیصد متر اون طرف‌تر تانک‌های روشن دشمن مستقر شدن که باید با آر.پی.جی شما منهدم بشن.»
با بی‌سیم به مرتضی گفتم: «من با تعدادی لاک‌پشت زنده برخورد کردم! چی کار کنم؟»
اعلام کرد: «چند تا هستن؟» گفتم: «احتمالا بالای صد دستگاه!» اعلام کرد: «هر کاری می خوای بکن. من حرفی ندارم.» بچه‌ها را به طرف تانک‌ها بردم و گفتم: «حالا ببینید!»
همان‌طور که نگاه می‌کردم، ناگهان یک نفربر زرهی با سرعت آمد و خودش را به وسط تانک‌ها رساند؛ سه نفر از اين پیاده شدند و نیروهای ما به سمت‌شان تیراندازی کردند، ولي اين‌ها بین تانک‌ها مخفی شدند. به بچه‌ها گفتم: «دقیق نشانه‌گیری کنید و یکی‌یکی تانک‌ها رو بزنید.» درون اين تاریکی شنیدم که یکی می‌گوید: «چرا باید تانک‌ها رو بزنیم؟ این‌ها غنیمت اسلام و غنیمت جنگ هستن.»
گفتم: «برادر من، هنوز وضعمون معلوم نیست! بلند شید و تانک‌ها رو بزنید.»

جر و بحث‌شان روی زدن و نزدن تانک‌ها بالا گرفت. مرتضی وقتی دید با او ارتباط نمی‌گیرم از من پرسید: «عمران، چی کار می‌کنی؟»
گفتم: «فعلا به گوش باشید.»
صمد اسودی سمت راست من بود و با «تیپ محمد رسول‌الله(صلوات‌الله‌ علیه و آله)» الحاق کرده بود. من و صمد مکالمات همدیگر را می‌شنیدیم. وقتی از زدن تانک‌ها توسط نیروها مأیوس شدم، به فکر الحاق با یگان‌های دیگر افتادم. ظاهرا یگانِ هم‌جوار ما به موقع خودش را نرسانده بود؛ بنابر‌این، صلاح دیدم نیروها را کمی به عقب برگردانم، چون صبح روز بعد یا درون محاصره می‌افتادیم یا کشته می‌شدیم. برای همین به مرتضی گفتم: «ما آماده رفتن به سمت بصره هستیم و به زودی این کار رو می کنیم.» مرتضی منظورم را فهمید که می‌خواهیم عقب‌نشینی کنیم. اعلام کرد: «عجله نکن! زمانش رو به تو می‌گم.»
ساعت سه صبح مرتضی اعلام کرد: «عمران، عمران، پیش‌روی به سمت بصره رو آغاز کنید؛ منتها با احتیاط.»
نیروها را جمع کردم و گفتم: «چون سرعت ما از حد معمول زیادتر بود، از خط حد عملیات جلوتر اومدیم. دستور رسیده کمی عقب‌نشینی کنیم». تا کلمه عقب‌نشینی از دهانم خارج شد، نیروهای گردان به سرعت منطقه را تخلیه کردند. من ماندم و یک پیک و دو بی‌سیم‌چی و تعدادی مجروح.
با خالی شدن محور از نیروها و خلوت شدن منطقه، لحظه‌ای خوف کردم و ترسیدم. با رفتن نیروهای بسیجی انگار صدای تانک‌ها به ما نزدیک‌تر شده بود. آرایش تانک‌ها از ذهنم خارج نمی‌شد. ای کاش بسیجی‌ها حرفم را گوش کرده و تانک‌ها را زده بودند. مجروح‌ها دورم را گرفتند و گفتند: «عمرانی، ما رو تنها نذار! اگه شما که فرمانده هستی بری، ما اسیر می‌شیم یا عراقی‌ها به ما تیر خلاص می‌زنن.»
گفتم: «من نوکر شما هستم و تا آخر با شما می‌مونم.»
به پیک و یک بی‌سیم‌چی گفتم: «بگردید هرچی نارنجک پیدا کردید، برای من بیارید.»
پانزده نارنجک جمع شد. چفیه را از دور گردنم باز کردم و نارنجک‌ها را درون چفیه ریختم و روی کولم گذاشتم و تصمیمی خطرناکگرفتم. به همراهانم گفتم: «شما و مجروحان همین‌جا بمونید. من می‌رم و تا یه ساعت دیگه برمی‌گردم؛ ولي اگه نیومدم، تا هوا تاریکه خودتون رو به عقب برسونید.»
با جمعی که مانده بود خداحافظی کردم و با یک بی‌سیم‌چی به طرف تانک‌ها رفتم. به بی‌سیم‌چی گفتم درون گوشه‌ای بنشیند و تا یک ساعت منتظرم بماند. اگر برنگشتم، خودش را به عقب برساند.
سینه‌خیز و آرام به کنار کانال ماهی رسیدم؛ تانک‌ها هم‌چنان روشن بودند. نگاهی به آسمان انداختم؛ ماه وسط آسمان بالای سرم بود. سپس نگاهم را به یک تانک روشن انداختم. این تانک اين‌قدر نو و به اصطلاح صفر کیلومتر بود که نور ماه را منعکس می‌کرد. انگار بدنه تانک را واکس زده بودند. به دلم افتاد که اول از این تانک شروع کنم. دوباره به بی‌سیم‌چی گفتم: «تو جلو نیا.»
چفیه پر از نارنجک را از روی کولم به زمین گذاشتم و نارنجک به دست و سینه خیز به سمت تانک عراقی رفتم. خودم را به زیر شنی همان تانک رساندم. چون موتورش روشن بود سروصدا و جنب و جوش من درون صدای تانک محو شده بود. به آرامی خودم را از زیر شنی به پشت تانک اول رساندم و با یک حرکت سریع دریچه تانک را برداشتم و نارنجک را داخل اين انداختم و پایین پریدم. با انفجار نارنجک گلوله‌های داخلش هم منفجر شدند، ولي صدا و حجم موج انفجار تانک اين‌قدر شدید بود که به ارتفاع نیم متر از زمین کنده شدم و دوباره روی زمین افتادم. انفجار تانک از یک طرف و لهیب شعله‌ای که از درون تانک زبانه می‌کشید از طرف دیگر، گرد و خاکی عجیب ایجاد کرده بود. اين لحظه احساسم این بود که نور این شعله‌ها از بصره دیده می‌شود! تا عراقی‌ها به خودشان بیایند، به همین منوال هشت تانک دیگر را منفجر کردم. از سوختن تانک‌ها و انفجار گلوله‌هایی که داخل اين بودند معرکه‌ای به‌پا شده بود. درون اين لحظات، با این‌که به تنهایی درون دل دشمن بودم و

تانک‌ها را یکی‌یکی منفجر می‌کردم، اصلا به اسارت فکر نمی‌کردم. درون واقع غرش تانک‌ها را که می‌دیدم اصلا به خودم فکر نمی‌کردم. درون اين لحظات اسارت یا کشته شدن برایم بی‌معنی بود؛ چون به عنوان یک جوان ایرانی، با دیدن این تمامي تانک که احتمالا با روشن شدن هوا سودای حمله به نیروهای ما را درون سر داشتند، غرورم جریحه‌دار شده بود. به کتم نمی‌رفت که خدای ناکرده این تانک‌ها،صبح فردا تا خرمشهر پیش‌روی کنند.

عراقی‌ها گیج شده بودند که این چه تاکتیکی هست که تانک‌هایشان یکی‌یکی منفجر می‌شود. برای اين‌ها احتمالا جای سؤال بود: حالا که نیروهای ایرانی عقب‌نشینی کرده‌اند، این تانک‌ها چه‌طور منهدم می‌شوند؟
نگاهی به آسمان انداختم و دیدم هوا دارد گرگ و میش می‌شود. از دویدن درون میان فواصل و میان تانک‌ها خسته و تشنه شده بودم. برگشتم و دیدم بی‌سیم‌چی درون گوشه‌ای از کانال چمباتمه زده هست. صدایش کردم و گفتم: «بریم.»
به جایی که پیک و مجروحان بودند برگشتیم؛ خوشبختانه اين‌ها رفته بودند. نمازم را درون حال حرکت خواندم و به طرف نیروهای خودی راهی شدم.
از یازده کیلومتر راه، هنوز پنج کیلومتر مانده بود که به بچه‌های گردان رسیدم. دیدم نیروها هم‌چنان می دوند؛ انگار مسابقه «دو»ی استقامت می‌دادند. نظم گردان به هم خورده بود. معلوم نبود کی مال کدام دسته یا گروهان هست. درون مسیر که می‌آمدم دیدم یک چهارلول شلیکا (ضدهوایی) متعلق به عراقی‌ها سالم روی خاکریز افتاده هست. با نارنجکی که همراهم بود اين را نیز منهدم کردم.
جلوتر یک پدافند چهارلول ضدهوایی بود که اين قبضه را هم منهدم کردم. سیدمحمد کسائیان(اين زمان مسئول سازماندهی تیپ بود) را که درون اين‌جا دیدم به من اعلام کرد:
«عمرانی، این کارها رو نکن. یه وقت ترکش‌های نارنجک تو رو می‌گیره و ناکارت میکنه!» کسائیان قطعا نمی‌دانست که من با تانک‌های عراقی چه کرده‌ام وگرنه چنین حرفی نمی‌زد.
همان‌طور که به عقب می‌رفتیم، دیدم چهار تانک خاموش درون گوشه‌ای افتاده‌اند؛ اين‌ها را هم با نارنجک‌های باقی‌مانده منهدم کردم. با انهدام تانک‌های قبلی و اين دو قبضه ضدهوایی، نارنجک‌های من هم تمام شده بود. حساب کردم و دیدم سیزده تانک را از کار انداخته‌ام.
بعد از یازده کیلومتر پیاده‌روی، به خط اول خودمان رسیدیم. برای یک لحظه به نیروها نگاه کردم؛ چشم‌هایشان از بی‌خوابی قرمز شده بود؛ به گونه‌ای که نه پای رفتن داشتند و نه دل ماندن! از بس عرق کرده بودند دانه‌های نمک به لباس‌هایشان چسبیده بود.
با بالا آمدن آفتاب کم‌کم صدای موتور تانک‌های عراقی از دور شنیده شد. معلوم بود که عراقی‌ها از انهدام تانک‌هایشان ناراحت هستند که حالا پیش‌روی به سمت ما را آغاز کرده‌اند. عراقی‌ها خمپاری ۱۲۱ م.‌م درون اطراف‌مان می‌زدند که هم‌زمان ماشین‌های خودی سر رسیدند. گفتم: «اول مجروحان و شهدا رو به عقب بفرستید، بعد پیرمردها؛ و سر آخر، نیروهای سالم برن.»
تا ظهر نشده خیلی از نیروهای گردان رفتند، ولي من به همراه عده‌ای ماندم؛ به این امید که نیروهای جديد نفس پشت خاکریز هستند و خط تثبیت می‌شود، ولي با تعجب متوجه شدم که از نیروهای جدید خبری نیست و از طرف دیگر هم عراقی‌ها به دو کیلومتری ما رسیده بودند؛ به طوری که با دوربین می‌شد دید که مثلا کدام افسر هست، کدام درجه دار، و کدام سرباز!
با وجود این، با همان نیروی اندک به ساماندهی خط پرداختم و گفتم: «اگه ما هم به عقب بریم، دشمن تا خرمشهر پیش می‌یاد.» بنابراین، برای بالا بردن روحیه افراد به طور مرتب از خط سرکشی می‌کردم و به نیروها روحیه می‌دادم، چون از شب قبل بیدار مانده بودند و نیاز به روحیه داشتند.
از خستگی روی زمین نشسته بودم که دیدم یک وانت نیسان به سرعت از کنار ما گذشت و به سمت عراقی‌ها رفت. هرچه داد و فریاد و تیراندازی هوایی کردیم تا بایستد، دقت نکرد و رفت.
این ماشین جزء ماشین‌هایی بود که درون چند مرحله مجروحان و نیروهای سالم را به عقب برده بود، ولي حالا گویا به هوای این‌که نیروها هنوز درون اين‌جا مانده‌اند اشتباهی به دل دشمن رفت. با دوربین اين را نگاه کردم؛ وقتی به تانک‌های عراقی رسید ایستاد. بعد دنده عقب گرفت و چند متری هم برگشت، ولي چرخ ماشین درون چاله کنار جاده گیر کرد. سرنشینان از ماشین که پیاده شدند عراقی ها دورشان را گرفتند و اسیرشان کردند(یکی دو شب بعد از رادیو عراق مصاحبه آنها را شنیدم که خودشان را معلم معرفی کرده بودند). کم‌کم تانک‌ها به یک کیلومتری ما رسیدند. مرتضی قربانی به دیدن‌مان آمد و به تمامي خسته نباشید اعلام کرد. به مرتضی گفتم: «با وجود این تمامي تانک، خطر هم‌چنان تو کمین ماست. برای حفظ خط باید فکری کرد!»
اين شب را به زحمت سپری کردیم، ولي صبح روز بعد، تانک‌های عراقی به صورت دشتبانی و شطرنجی، به سمت ما پیش روی کردند. شمردن اين‌ها برایم مشکل بود، ولي خوب که دقت کردم حدود ۱۲۰ دستگاه تانک بود. لا‌به‌لای تانک‌ها، نفربرهای زرهی هم دیده می‌شد. هیچ نیروی پیاده‌ای دیده نمی‌شد. تانک‌ها تا فاصله پانصد متری ما آمدند و ایستادند. اولین تانک سر لوله را پایین آورد و شلیک کرد و بخشی از خاکریزی که ما پشتش سنگر گرفته بودیم از بین رفت. این کار با شلیک پیاپی ادامه پیدا کرد و تانک‌های دیگر نیز بی محابا شلیک می‌کردند. ما فقط ایستاده بودیم و حرکاتشان را زیر نظر داشتیم که ناگهان متوجه شدم یک گروه چهل-پنجاه نفره از عراقی‌ها به سمت ما می‌آیند. اين‌قدر به ما نزدیک شده بودند که اگر می‌خندیدند، سفیدی دندانشان را می‌دیدم. به بچه‌ها گفتم: «نزنیدشون. باید اسیرشون کنیم.»
اسلحه کلاش را گرفتم و تک و تنها مابین عراقی‌ها و نی خودی حایل شدم. ولي موقع رفتن پیراهن کار سپاه را از تن درون‌آورده و با یک زیرپوش بودم. عجیب بود که عراقی‌ها مرا می‌دیدند و برایم دست تکان می‌دادند ولی به سمت من تیراندازی نمی‌کردند. تصورم این بود که می‌خواهند داوطلبانه اسیر بشوند! جلوتر که رفتم، با دیدن من، افراد جلویی تفنگشان را به زمین انداختند! به ده متری نیروهای عراقی که رسیدم به یکی از اين‌ها با اشاره دست گفتم بیاید جلو. او هم با اشاره به من فهماند که من به سمتش بروم. نزدیک‌تر شدم و گفتم: «تهران! امام خمینی! رئوف! مهربان!»
همان فرد عراقی که جلوتر از تمامي بود اعلام کرد: «لا! بغداد! قائدنا صدام حسین و…» و چیزهای دیگر به عربی اعلام کرد که فهمیدم حقه‌ای درون کارشان هست. رگباری به سمت‌شان زدم و به عقب برگشتم. به نیروهای خودی که رسیدم، اسودی بی‌سیم زد و با ناراحتی اعلام کرد:
«چرا این کار رو کردی؟ اگه کشته می‌شدی، تکلیف ما چی بود؟ خودت می‌دونی ما فرمانده نداریم؛ نیروی کادر نداریم. ازت خواهش می‌کنم دیگه از این کارها نکن.»
گفتم:«می‌خواستم اسیر بگیرم.» اعلام کرد: «نه. ما تو رو می‌خوایم، اسیر نمی‌خوایم.»
مرتضی را دوباره درون خط دیدم. مرا به گوشه ای برد و تشر زد که چرا بی‌محابا به سمت عراقی‌ها رفتم. سپس اعلام کرد: «فردا صبح تو و عباس جعفری و بختیاری باید سه نفری برای شناسایی برید؛ ولي به سمت شلمچه و پاسگاه بوارین نه به سمت بصره.» گفتم: «به روی چشم.»
صبح راهی شدیم. موقع رفتن گفتم: «چه طوری بریم؟ ستونی یا دشتبانی؟»

اعلام کرد: « نظر خودت چیه؟»

گفتم: «بهترین روش دشتبانیه! اون هم با دویست متر فاصله از هم،تا اگه یکی اسیر شد، اون دو نفر بتونن درون برن یا برعکس.»

نظرم را پذیرفتند.
به طرف پاسگاه بوارین راهی شدیم. درون مسیر بعضی وقت‌ها می‌نشستم و نقشه منطقه را می‌کشیدم. هرچه می‌دیدم، از کانال، جاده، خاکریز، درخت، سنگر، و … تمامي را با مختصات نقشه تطبیق می‌دادم.
تا نزدیکی های بوارین رفتیم. به جایی رسیدیم که خط اول عراقی‌ها بود. اتفاقا زمانی به اين‌جا رسیدیم که عراقی‌ها درون حال تعویض نیروهای خط بودند. اين‌قدر به عراقی‌ها نزدیک شده بودیم که می‌توانستیم تعدادشان را بشماریم. نور آفتاب افقی می‌تابید و سایه عراقی‌ها را بلند و تنومند نشان می‌داد. نزدیک‌تر شدن ما هم سبب شد عراقی‌ها ما را ببیند. تا خواستیم به خودمان بیاییم دیدم دو فروند هلی‌کوپتر به طرف ما درون حال پرواز هستند، ولي تا به ما برسند، سه نفری خودمان را درون یک کانال مخفی کردیم. هلی‌کوپترها چند بار از بالای سرمان رد شدند، ولي از شلیک خبری نشد؛ حدس زدم ما را نمی بینند.
ساعت ده صبح بود که تصمیم به بازگشت گرفتیم. گرای قطب نما را تنظیم کردم تا راه را گم نکنیم. درون مسیر برگشت صداهایی به گوشم خورد. دقت که کردم متوجه شدم صدای چند مرد هست که با هم عربی صحبت می‌کنند. به اين‌ها نزدیک شدم. سه نفر را دیدم که درون اين هوای گرم روی زمین نشسته‌اند. به این فکر افتادم که اسیرشان کنم، چون اطلاعاتشان به دردمان می‌خورد. با این حال و
دو نفرشان را دوستان همراهم با تیر زدند. گفتم: «نزنید. این‌ها اطلاعات با ارزشی دارند. می خوام اسیرشون کنم.» نفر سوم دو دستش را بالا گرفت و اعلام کرد: تسلیم! تسلیم! مسلم! مسلم!»
او را اسیر کردم. دستش را از پشت بستم. او جلو و ما سه نفر پشت سرش حرکت می‌کردیم. به مقر رسیدیم. نیروهای گردان تا اسیر عراقی را دیدند ولوله انداختند که: «بچه ها، بیاید عمرانی با اسیر برگشته!» نیروها دور اسیر عراقی را گرفتند و هرکس به هر زبانی که بلد بود یا اسیر حرف زد، ولي اين بیچاره ترسیده بود. با اشاره به او فهماندم که درون امان هست. یک دفعه دیدم که داد میزند «مای! مای!»
یکی اعلام کرد: «برادر عمرانی، این عراقی میگه مای! مای! یعنی دلش برای مادرش تنگ شده؟»
گفتم: «شاید ولي دستش رو باز کنید؛ شاید دست‌شویی داشته باشه. »
دستش را باز کردند و او هم فوری رفت سراغ آفتابه و لوله آفتابه را درون دهانش گذاشت و نصف آب آفتابه را خورد. به بچه‌ها گفتم بنابراين هروقت اعلام کرد مای! مای! بدونید آب می‌خواد نه مامان».
آب را که خورد به سمت من دوید. زانو زد و ساعت مچی‌اش را به من داد. نگرفتم و گفتم: «دستت باشه »
دست کرد و از جیبش مهر و تسبیح درون‌آورد و من فقط کربلا کربلایش را فهمیدم و بنابر‌این، مهر را از او قبول کرده و درون جیبم گذاشتم. به بچه‌ها گفتم او را به عقب ببرند و تحویل اطلاعات بدهند

جمع کردم و گفتم: «این یکی دو روز خوب استراحت کردریل ده
۱۲۸ = مساح عسران
حواستون باشه. امکان داره امشب عراقی ها با تانکهاشون بیان جلو
خوان موضع ما رو تصرف کنن. بنابراين آماده هر اقدامی باشید.» | شب هیچ خبری از عراقی ها نشد، ولي صبح فردا، دیدم دو فروند هلی کوپتر درون اطراف خط گشت می زنند و صدای موتور تانکها هم شنیده می شود. با بیسیمچی ام روی خاکریز رفتم و با دوربین مشغول دیده بانی شدم. چند لحظه گذشت و جایم را با بیسیمچی عوض کردم تا منطقه را بهتر ببینم؛ که دیدم یک قبضه دوشکای خودی، از روی خاکریز، به سمت عراقی ها آتش می ریزد، که ناگهان یک موشک دشمن، به سمت دوشکاچی رفت و آتش دوشکای ما را خاموش کرد. به این صحنه نگاه می کردم؛ دوشکاچی سرش قطع شده و برای لحظاتی کوتاه بدون سر کنار دوشکا ایستاده بود! چشمم از حدقه درآمده بود. دوشکاچی بنابراين از چند لحظه دستانش از دوشکا جدا شد و روی زمین افتاد.
پتو را گرفتم و به س متش دویدم. او را درون پتو پیچیدم و روی برانکارد گذاشتم و به نیروها گفتم: «ببریدش عقب.» چون اگر بچه‌ها چشم‌شان به بدن بی‌سر این شهید می‌افتاد روحیه‌شان تضعیف می شد.
خطِ حدِ «گردان امام موسی‌کاظم(صلوات‌الله‌علیه)» دو کیلومتر بود. برای سرکشی مجبور بودم از ابتدا تا انتهای خط بروم و برگردم. رفت و برگشت حدود چهار ساعت طول می کشید. درون مسیر به فرماندهان گروهان نیز گوشزد می‌کردم تا حواسشان را جمع کنند، چون ممکن بود دشمن برای تصرف خاکریزهای ما حمله کند. به آر.پی.جی‌زن‌ها گفتم: «اگه اولین تانک دشمن زده بشه، اون‌ها عقب نشینی می کنن،اون وقت کار برای ما
درون مسیر رفت و برگشت متوجه شدم که نیروها خسته شده‌اند.»

سعی می‌کردم هر طور شده روحیه بچه‌ها را بالا ببرم، چون می‌دانستم دشمن از تلفاتی که درون عملیات داده، زخم‌خورده هست و مثل پلنگ زخمی قصد انتقام‌گیری دارد. یک آقاسید روحانی داشتیم که بابلی بود و «ذبیح» زاده صدایش می‌کردیم. آدم خوش‌مشربی بود و همیشه لبخند به لب داشت. به او گفتم: «بچه‌ها کمی خسته‌ان! با با اون‌ها بگو‌بخند کن تا روحیه بگیرن.»
درون مسیر بودم که «ناصر رزاقیان» را دیدم و گفتم: «احتمال حمله دشمن زیاده! من به نیروهام آماده‌باش دادم. این موضوع رو با بچه های اطلاعات درون میون بذار.»

«ابوعمار»(حبیب افتخاریان) را هم دیدم؛ درون سجده بود. وقتی برگشتم دیدم همچنان درون سجده مانده هست! یادم آمد وقتی او را درون فتح خرمشهر دیده بودم کنارش دو شهید درون پتو پیچیده شده بودند. او درون حالی که لبخند بر لب داشت اعلام کرد: «یکی از شهدا برادرمه.» بعد از فتح خرمشهر که ما را با هواپیما از اهواز به تهران فرستاده بودند درون هواپیمای «سی ۱۳۰» ارتش هم او را دیدم؛ اعلام کرد: «جنازه برادرم توی همین هواپیماست.» و وقتی به بهشهر رسیدم، او هنگام تشییع جنازه شهدا برای مردم بهشهر سخنرانی کرد.
همان‌طور که حدس زده بودم پاتک عراقی‌ها شروع شد. اين‌ها با انواع توپ، خمپاره، کاتیوشا، و حتی هلیکوپتر به طرف ما آتش می‌ریختند. بچه‌های گردان هم کم نیاوردند و درون مقابل دشمن ایستادند. پاتک عراقی‌ها چند مرحله ادامه داشت، ولي نتوانستند کاری از پیش ببرند. با توقف پاتک‌ها، عراقی ها سیم‌خاردار آوردند و مین‌گذاری کردند؛ خاکریز زدند و ولي حجم آتش را کم کردند. این اتفاق به این معنی بود که اين‌ها نمی‌خواستند پاتک زدن را ادامه بدهند.از طرفی نیروهای ما هم خسته شده بودند. من هم از بس خسته بودم، دیگر رمقی برای سرکشی از نیروهای خط نداشتم. بنابر‌این، ما هم تصمیم گرفتیم خاکریز بزنیم و خط‌مان را تثبیت کنیم. این‌جا بود که من مسئول محور عملیات شدم.
عملیات رمضان پنج مرحله طول کشید و من درون تمام این زمان درون خط مانده بودم. ولي مرتضی وقتی فهمید توان جسمی من به شدت تحلیل رفته اعلام کرد: «عمران! بهتره برای سرکشی از خط از نفربر دسترس کنی، چون سرعت عملیات بالا میره.»
بنابراين از دستور مرتضی با یک دستگاه نفربر «پی.ام. پی ام ۱۱۳» (۱۱۳ PMPm) به سرکشی از خط ادامه دادم. نیرویی داشتیم به نام «حبیب اللهی» که اهل اصفهان بود. از «تیپ ۱۴ امام‌حسین(صلوات الله علیه)» به تیپ ما مأمور شده بود. پیش من آمد و اعلام کرد:«از قرارگاه دستور داریم به سمت دشمن کانال بزنیم. وقتی بچه‌های جهاد می‌خوان خاکریز بزنن، باید یه گروهان ضدزره از اون‌ها محافظت کنه. ولي کانال‌ها باید با کمک نیروی پیاده زده بشه و به شکل T لاتین باشه؛ این کارها باید شب انجام بشه.»
درون «دانشگاه امام‌علی(صلوات الله علیه)» تحقیقاتم درباره عملیات ایذایی بود. درون جبهه هم روی این نوع عملیات کار کردم که دیدم خوب جواب می‌دهد. یکی دو مرحله، شبها که بچه ها حال و حوصله داشتند، علیه عراقی‌ها عملیات ایذایی انجام دادیم و خط تثبیت شد.
خلاصه، نیروهای عمل کننده رفتند و نیروهای جديد نفس جایگزین اين‌ها شدند.
روز جمعه ۵ مرداد سال ۱۳۶۱ درون سنگر فرماندهی گردان نشسته بودم که پیکی از قرارگاه آمد و اعلام کرد: «نیروهای تیپ ۲۵ کربلا خط رو تحویل یگان دیگه ای بدن و منطقه رو ترک کنن.»
اين روز برای جابه جایی خیلی مناسب بود، چون گرد و خاک منطقه را فرا گرفته بود و دشمن دید کافی نداشت
. اتوبوس ها تا نزدیک خط آمدند و نیروهای جدید را پیاده کردند و نیروهای قدیمی را به عقب بردند. نیروها رفتند، ولی من و صمد اسودی ماندیم تا فرماندهان جدید را توجیه کنیم. کارمان که تمام شد، از «شلمچه» تا «پایگاه شهید‌بهشتی» اهواز را با موتور «هوندا ۱۲۵» رفتیم. این مسیر حدود ۱۲۰ کیلومتر بود. وقتی به پایگاه رسیدم، اولین کاری که کردم، رفتن به حمام بود.
چند روز بعد، برای مرخصی به زادگاهم برگشتم و پرونده «عملیات رمضان» بسته شد.
 

انتهای پیام/

۲۵ام تیر ۱۳۹۷ زوارین


عضو مجلس خبرگان رهبری اعلام کرد: حوزه علمیه برای صدور فتوا درون زمینه های اجتماعی و ادبیاتی باید از جامعه شناسان مشورت بگیرد.


به گفته بولتن نیوز ، حجت الاسلام والمسلمین احمد مبلغی درون جمع گروه اندیشه ورز ” جامعه شناسی و قانونگذاری” درون مرکز تحقیقات اسلامی مجلس خاطرنشان کرد:بدون تحلیل های جامعه شناختی نمی توان درون دنیای پیچیده و چند ضلعی کنونی ورود پیدا کرد، از این رو لازم هست از ظرفیت جامعه شناسان درون فرآیند قانونگذاری دسترس شود و قانونگذار از تحلیل های جامعه شناختی منتفع گردد.
او ادامه داد: مسبوق کردن “قانونگذاری پیرامون واقعیت های اجتماعی” به نگاه های جامعه شناختی ضرورتی جدی هست.
عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: ضرورت دارد درون مرحله قبل از قانونگذاری کارگروهی متشکل از مثلثی متضمن جمعی از “فقیهان حقوق آشنا”، جمعی از “حقوقدانان فقه آشنا” و جمعی از “جامعه شناسان دین آشنا” شکل گیرد تا جهت مقابله با معضلات و مشکلات اجتماعی اندیشه کنند و مجلس شورای اسلامی را از نگاه های خود برای قانونگذاری منتفع نمایند.
مبلغی با اشاره به اینکه واقعیت های اجتماعی بسیار متعدد و قهار هستند، اعلام کرد: درون مواردی این واقعیت ها، زمام جامعه را ممکن هست به دست گرفته، درون نتیجه بر فرهنگ، نگاه ها حتی رویکرد به دین تاثیر بگذارند، بنابراین اگر بخواهیم درون قبال چنین وضعیتی قانون گذاری یا سیاست گذاری کنیم یا قانون و سیاستی را اجرا کنیم باید از نگاه های جامعه شناختی بهره بگیریم.
او با اشاره به تشکیل کارگروه جامعه شناسی و قانونگذاری درون مرکز تحقیقات اسلامی مجلس اعلام کرد: درون این کارگروه درون مورد موضوعات دارای اولویت شناسایی و حرف ها و ایده های لازم درون مورد آنها ارائه می شود.
رئیس مرکز تحقیقات اسلامی مجلس ابراز امیدواری کرد که از دل حوزه علمیه قم یک جریان جامعه شناسی قوی و هوشمند برای رصد و ارائه راهکار پیرامون موضوعات مختلف اجتماعی ظهور و بروز پیدا کند وی اعلام کرد اگر این تحول رخ دهد فائده اين هم به فقه درون جهت شناخت موضوعات اجتماعی، و هم به قانون گذاری جهت ارائه قوانین بهتر متوجه خواهد شد.
او ادامه داد: حوزه علمیه برای صدور فتوا درون زمینه های اجتماعی و نیز برای نوع ادبیاتی را که باید درون این فتواها بکار گرفت، از جامعه شناسان مشورت بگیرند.
کارگروه جامعه شناسی و قانونگذاری” با حضور جمعی از جامعه شناسان حوزه و دانشگاه درون مرکز تحقیقات اسلامی مجلس آغاز به کار کرد.
تاکید بر حضور برخی فقها و حقوقدانان درون این کارگروه به تناسب موضوع، تلاش برای تولید ادبیات و پیش رفتن به سمت تشکیل یک گفتمان درون حوزه تقنین، شناسایی ظرفیت های مهم حوزوی و دانشگاهی، گزينش واقعیت های اجتماعی به عنوان دال مرکزی کارگروه از دیگر مباحث مطرح شده درون اولین نشست این کارگروه بود.