فوریه 2018 - صفحه 4 از 60 - تارنمای زوارین




۸ام اسفند ۱۳۹۶ خبری

علت مرگ حمیدرضا کشانی قهرمان بدنسازی جهان

هم اکنون در مجله آنلاین فارسی ها با عنوان علت مرگ حمیدرضا کشانی قهرمان بدنسازی جهان در خدمت شما کاربران گرامی هستیم .

حمیدرضا کشانی قهرمان بدنسازی در جهان لحظاتی پیش درگذشت .

وی ۲ بار نایب قهرمانی جهانی را در کارنامه ورزشی خود دارد .

گفته می شود که علت درگذشت وی ، ایست قلبی می باشد .

علت مرگ حمیدرضا کشانی قهرمان بدنسازی جهان 1 علت مرگ حمیدرضا کشانی قهرمان بدنسازی جهان

علت مرگ حمیدرضا کشانی قهرمان بدنسازی جهان

علت مرگ حمیدرضا کشانی قهرمان بدنسازی جهان 2 علت مرگ حمیدرضا کشانی قهرمان بدنسازی جهان

عکس حمیدرضا کشانی در مسابقات بدنسازی

مجله آنلاین فارسی ها درگذشت حمیدرضا کشانی به خانواده ایشان و جامعه ورزشی تسلیت می گوید .

این مطلب از بخش اخبار ورزشی برای شما عزیزان گردآوری شده است .

نوشته علت مرگ حمیدرضا کشانی قهرمان بدنسازی جهان اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

۸ام اسفند ۱۳۹۶ خبری

دانلود فیلم متری شیش و نیم با لینک مستقیم

هم اکنون در رسانه تکراری ها دانلود فیلم فوق العاده زیبا و تماشایی متری شیش و نیم با لینک مستقیم و بهترین ممکن

فیلم متری شیش و نیم به کارگردانی سعید روستایی با حجم و کیفیت های متفاوت به همراه تصاویر پشت صحنه و معرفی عوامل و بازیگران

این فیلم محصول سال ۱۳۹۶ می باشد .

دانلود فیلم متری شیش و نیم با لینک مستقیم دانلود فیلم متری شیش و نیم با لینک مستقیم

دانلود فیلم متری شیش و نیم با لینک مستقیم

فیلم متری شیش و نیم به نویسندگی و کارگردانی سعید روستایی و تهیه کنندگی سید جمال ساداتیان ساخته می شود .

حضور شهاب حسینی ، پیمان معادی و امیر جدیدی در این فیلم سینمایی قطعی شده است .

گفته می شود که این فیلم برای سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر ساخته می شود .

بازیگران فیلم متری شیش و نیم

شهاب حسینی ، نوید محمدزاده ، پیمان معادی و امیر جدیدی

عوامل فیلم متری شیش و نیم

نویسنده و کارگردان : سعید روستایی

تهیه کننده : سید جمال ساداتیان

در ادامه تصاویر فیلم متری شیش و نیم را مشاهده خواهید کرد :

دانلود فیلم متری شیش و نیم با لینک مستقیم 2 دانلود فیلم متری شیش و نیم با لینک مستقیم

تصاویر بازیگران فیلم متری شیش و نیم

دانلود فیلم متری شیش و نیم با لینک مستقیم 5 دانلود فیلم متری شیش و نیم با لینک مستقیم

شهاب حسینی بازیگر فیلم متری شیش و نیم

دانلود فیلم متری شیش و نیم با لینک مستقیم 4 دانلود فیلم متری شیش و نیم با لینک مستقیم

فیلم متری شیش و نیم

دانلود فیلم متری شیش و نیم با لینک مستقیم 3 دانلود فیلم متری شیش و نیم با لینک مستقیم

لینک های دانلود فیلم سینمایی متری شیش و نیم پس از عرضه سراسری در سایت قرار می گیرد .

نوشته دانلود فیلم متری شیش و نیم با لینک مستقیم اولین بار در تکراری ها ، دانلود فیلم و سریال. پدیدار شد.

۸ام اسفند ۱۳۹۶ زوارین

درون اعلام کرد‌وگو با فارس عنوان شد

– ۰۰:۰۳

 ۱۳۹۶

اسفند

۷ 

 

فیلم/ روایت مادر شهید حدادیان از لحظه شنیدن نيوز شهادت فرزندش درون غائله خیابان پاسداران

  • تغییر کیفیت نمایش
  • ۴۸۰P
  • ۳۶۰P
  • ۲۴۰P

مادر شهید محمدحسین حدادیان که هفته گذشته توسط دراویش افراطی درون خیابان پاسداران به شهادت رسید، ماجرای شنیدن نيوز شهادت فرزندش را تعریف کرد.

۸ام اسفند ۱۳۹۶ زوارین

آیا غیر از این هست که مردم دین خود را از روحانى و اسلام شناس یاد مى گیرند؟

به گفته سرویس قرآن و معارف ذاکرنیوز ، آیا اگر اسلام شناس دنیاپرست شود مردم از او بیزار نمى شوند؟ اگر مردم از روحانى بیزار شوند گمراه نخواهند شد؟ درون اين صورت، مسؤول گمراهى آنها چه کسانى خواهند بود؟
 زهد براى روحانى «واجب» هست؛ چون او الگوى اسلام هست و مردم دین خود را از او مى آموزند. بنابراین، باید به او اعتماد داشته باشند و وقتى به او اعتماد مى کنند که او را دنیاپرست نبینند.
 روحانیون باید ساده زیستن را درون خود زنده کنند وگرنه، نه تنها خود فاسد خواهند شد بلکه مسؤولیت افساد جامعه نیز بر گردن آنها خواهد بود.
 درون اصول کافى، با سلسله سندهاى معتبر روایتى وجود دارد که مضمون اين چنین هست: «اگر دو گرگ گرسنه به گله اى که چوپان ندارد حمله کنند آنقدر به اين ضرر نمى زنند که حبّ مال و ریاست به دین مسلمان ضرر مى رساند.»
 به طور کلى، گرایش به مسائل مادى و درون صدد توسعه زندگى بودن و فراهم کردن وسائل رفاه براى روحانیت بسیار خطرناک هست.

۸ام اسفند ۱۳۹۶ زوارین

گروه حماسه و مقاومت- زهرا بختیاری: درون جریان آشوب‌های هفته گذشته که توسط برخی دراویش وابسه به فرقه گنابادی درون خیابان پاسداران رخ داد، ۴ نفر به شهادت رسیدند که ۳ نفر آنها از نیروی انتظامی و یک نفر بسیجی بود.

درون ساعات ابتدایی این آشوب، یک راننده یک دستگاه اتوبوس، خودرو خود را به ماموران نیروی انتظامی کوبید که به شهادت ۳ نفر از آنها منجر شد.

چند ساعت بعد، حوالی صبح، یک دستگاه خودرو سمند نیز تعدادی دیگر از نیروها ازجمله چند نفر از بسیجیان را که برای کمک به نیروی انتظامی رفته بودند، زیر گرفت که درون این میان یک نفر به شهادت رسیدو چند نفر نیز به شدت مجروح شدند که یکی از آنها (امیر خسروی) به دلیل جراحات شدید وارده، درون حالت کما به سر می‌برد.

«محمدحسین حدادیان» جوان بسیجی بود که درون این حادثه به شهادت رسید و علائم روی صورت و بدن او نشان ‌میداد، آشوبگران علاوه بر زیر گرفتن با ماشین، با چاقو نیز به وی آسیب رسانده بودند.

آنچه درون زیر می‌خوانید، گفتگوییست تفصیلی با مادر بسیجی شهید «محمد حسین حدادیان».

 

*من مادر شهید محمدحسین حدادیان هستم

من فاطمه تاجیک اصالتاً اهل روستای احمدآباد ورامین هستم که درون سال ۱۳۴۲ متولد شدم ولي درون تهران بزرگ شدم. خانواده ما مذهبی سنتی بود. قبل از انقلاب رادیو داشتیم و این اواخر هم پدرم برای اینکه به خانه همسایه ها نرویم فیلم ببینیم تلوزیون خرید تا درون خانه خودمان باشیم. ولي اینگونه نبود هر وقت می‌خواهیم تلویزیون را روشن کنیم. بیشتر خبري می‌دیدم و بعد از اين، جعبه‌ای که تلویزیون درون اين قرار داشت قفل می‌شد. 

*تعزیه مصور اشکم را درون می‌آورد

روزهای پیش از پیروزی انقلاب سن زیادی نداشتم، حدوداً ده ساله بودم، خانواده‌ام خیلی درگیر مسائل سیاسی اين زمان نبودند ولي درون تظاهرات شرکت می‌ کردیم. با اینکه درک درستی از وقایع درون حال رخ دادن نداشتم، ولي حس می‌کردم حق، درون رفتن به این راه هست. امامزاده‌ای داشیم نزدیک خانه‌مان که ایام مشخصی تعزیه برگزار می‌شد. خب زمان شاه هیئت برگزار نمی‌کردند به شکل امروزی. تعزیه بود و یک صفحه‌ای را می‌گذاشتند و آقایی می‌ایستاد و از روی اين روضه اباعبدالله را می‌خواند و من با سن کمی که داشتم، با اینکه چیزی نمی‌فهمیدم، پای تعزیه می‌نشستم و هر چند وقت یک‌دفعه که این تعزیه برگزار می‌شد، سر از پا نمی‌شناختم و برای رفتن عجله می‌‌کردم. تعزیه‌ها به صورت تصویری اجرا می‌شد، به گونه‌ای که وقتی صحبت از امام حسین(ع) می‌شد، تعزیه‌خوان تصوير‌هایی را با دقت به اين روضه نشان می‌داد،‌ درون واقع تعزیه مصور بود. خدا لطف کرده بود و من با دیدن اینها اشک می‌ریختم. 

*دفترم را سوزاندند دست ساواک نیفتد

همانطور که گفتم کم‌کم که سر و صدای انقلاب درآمد، باز هم با عنایت خدا می‌رفتم، زیرا اصلاً متوجه نبودم انقلاب یعنی چه، ولي درون تظاهرات نه تنها شرکت می‌کردم، بلکه شعارهایی را که از طریق بزرگترها می‌شنیدم، سریع به خانه می‌آمدم و درون دفتری یادداشت می‌کردم. خیلی کودک بودم، هنوز زمانی بود که نمی‌شد به راحتی نام امام را آورد، شعارها را درون این دفتر می‌نوشتم تا نگه دارم. تصوير امام را هم پیدا کرده بودم که نمی‌دانم از کجا، ولي می‌پرستیدم. یک روز به مسجد رفتم و وقتی برگشتم دیدم دفتر و تصوير هر دو سوخته، از خانواده با ناراحتی پرسیدم چرا دفتر اینطوری شده‌؟ خانواده گفتند ساواکی‌ها به خانه‌ها می‌ریزند، اگر یک تصوير امام پیدا کنند مشکل جدی پیش خواهد آمد. من واقعاً از ساواک نمی‌ترسیدم و نمی‌فهمیدم ترس از ساواک یعنی چه؟ اینقدر به این دفتر علقه داشتم که با سوختنش ساعت‌ها گریه کردم. به پدرم می‌گفتم این شعارها را دوست داشتم و می‌خواستم این دفتر را برای خودم نگه دارم.

می‌گویند سخن که از دل برآید بر دل نشیند. من بچه بودم و متوجه نبودم سیاست یعنی چه و این چیزها را نمی‌دانستم، ولي چون مطلب حق بود و من هم هنوز آنقدر آلوده مسائل دنیایی نبودم، درون دلم نشسته بود و خدا به ما اجازه داد که بفهمیم حق با چه کسی هست. 

*من عاشقانه انقلاب و امام را دوست داشتم

هفده شهریور می‌خواستم درون تظاهرات شرکت کنم،‌ با یکی از دوستانم از قبل هماهنگ کرده بودیم، ولي هر کاری کردم مادرم اجازه نداد بروم، وقتی قضیه مشخص شد تا زمان‌ها ناراحت بودم و می‌گفتم اگر اجازه داده بودید بروم، من هم یکی از شهدا بودم. خیلی ناراحت بودم. اینها را می‌گویم که بدانید طی کردن این مسیر تمامي‌اش لطف خدا بود. سرانجام، الحمدلله این انقلاب به پیروزی رسید، من عاشقانه انقلاب و امام را دوست داشتم و عشق می‌ورزیدم و تا جایی که توان داشتم سعی می‌کردم درون بسیج و فعالیت‌های اینگونه شرکت کنم. 

*وقتی امام را دیدم بهت زده شدم

هفده ساله بودم که قرار شد برایم خواستگار بیاید، ابداً قصد ازدواج نداشتم و حتی اخم هم می‌کردم. شهید طریقی اولین خواستگاری هست که به صورت رسمی پدرم اجازه دادند وارد خانه ما شوند. من تصوير ایشان را پیش از آمدنشان دیده بودم، ولي نظرم جلب نشده بود. وقتی قرار شد بیاید، با خودم فکر کردم خب می‌روم درون اتاق و حالا صحبتی می‌کنم و تمام. خدا شاهد هست وقتی که وارد اتاق شدیم، احساس کردم نوری درون کنار همسرم مرا جلب می‌کند، از اول تا آخر صحبت‌مان ساکت شدم و دیگر می‌دانستم که می‌خواهم با او ازدواج کنم. نام همسرم پرویز طریقی بود، ولي تنها چیزی که از من خواست این بود که او را مهدی صدا کنم و می‌اعلام کرد راضی نیستم اسم پرویز صدایم کنید. 

آقا مهدی پاسدار بود و من از اینکه می‌خواهم با شخصی که پاسدار هست ازدواج کنم خوشحال بودم. ایشان جزو محافظ شخصیت‌ها بود و اين مقطع از محافظ‌های آقای هاشمی رفسنجانی بود. سال ۶۱ قرار بود ما عقد کنیم، همسرم از من پرسید می‌خواهی عقدمان را امام بخوانند؟ با کمال اشتیاق پذیرفتم. روزی که قرار شد برای مراسم عقد برویم، وقتی ایشان را از نزدیک دیدم، بهت‌زده شده بودم، باورم نمی‌شد امام را می‌بینم. خب شخصیت ایشان خیلی بزرگ بود و هست، ولي من به اندازه ظرف خودم شخصیتشان را درک کردم. امیدوارم همیشه راهشان بیش از پیش پررهرو باشد.

تمامي چیز ساده و صمیمی بود. اين زمان آقای خامنه‌ای رئیس‌جمهور بودند،‌ به همسرم گفتم می‌خواهم رئیس‌جمهور را هم ببینم، همسرم اعلام کرد: بهترین راه همین هست که به بهانه عقد برویم و از حضور ایشان هم دسترس کنیم. درون واقع اول امام ما را عقد کردند و یکبار هم آقا خطبه را برای ما خواندند. 

آنچه برای من و بقیه دخترهایی که حضرت امام عقدشان می‌کرد خوشحال کننده بود این بود که امام، زمان عقد وکیل دخترها می‌شدند و این مایه فخر ما بود. تنها زمانی که ایشان از من پرسیدند وکیل شما هستم، نگاهی به صورتم کردند و عشق و محبت‌شان بیش از پیش مرا به خود جلب کرد. باورم نمی‌شد می‌توانم عبای امام را ببوسم. 

درون این دیدار آنچه از امام درون ذهنم دریافت کرده بودم بسیار بسیار کمتر از چیزی بود که درون عظمت وجودی ایشان درون دیدار حضوری حس کردم، افتخار می‌کردم ایشان با این عظمت درون کمال سادگی زندگی می‌کردند.

حالی که محمدحسین نسب به آقا داشت، ما هم به امام داشتیم. وقتی ایشان را درون تلویزیون می‌دیدم اشک می‌ریختم، ولي با دیدنشان فقط بهت‌زده شده بودم. زمانی که رفتم عبایشان را ببوسم، فکر می‌کردم الان دیگر تمام دنیا برای من هست. راجع به امام صحبت کردن کار من نیست و بزرگان باید درون مورد ایشان صحبت کنند. ولي من اندازه وجود خودم خیلی چیزها از امام گرفتم و خدا لطف کرد ایشان را درون اوج بزرگی و عظمت ملاقات کردیم.

امام یک شمد روی دستشان انداخته بود که بسیار برای من جذاب بود. نگاه امام را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم و هنوز وقتی یادم می‌آید، از حلاوت و شیرینی‌اش لبخند روی لبمان می‌آید. 

 

*فکر نمی‌کردم مادر یا همسر شهید شوم

زمان جنگ را درک کردم، ولي هیچ وقت فکر نمی‌کردم مادر یا همسر شهید شوم و یا هیچ کس از بستگانم به شهادت برسند. همیشه افسوس می‌خوردم چرا پسر نیستم تا شهید شوم و درون خفا بسیار گریه می‌‌کردم،‌ تلویزیون که تصاویر رزمندگان را نشان می‌داد با ناراحتی و حسرت می‌گفتم ای کاش من هم شهید می‌شدم و یک عشق خاصی نسبت به آنها پیدا کرده بودم. از خدا می‌خواستم لیاقت و روزی ما هم بشود، ولي خب مرد نبودم. خانم‌هایی بودند که آگاهی‌های لازمی داشتند، ولي من درون حد خودم می‌دانستم. همیشه افسوس می‌خوردم. دوست داشتم خودم فدا شوم برای انقلاب و راه امام. 

*کتاب‌های شهید مطهری(ره) و آیت‌الله دستغیب را می‌خواندم

گاهی با محمدحسینم که صحبت می‌کردم می‌گفتم پسرم! اگر نبود رهبری امام(ره) و  اگر نبود هدایت‌های مرشدانه ایشان، ما هنوز غرق درون ظلمت بودیم و تمامي این هدایت‌ها را مدیون ایشان و هدایت خدا بودیم که توسط روح‌الله الموسوی الخمینی به نسل جوان داده شد. امام واسطه فیض برای مردم بودند، ما هیچ چیزی نمی‌دانستیم، نه دانشگاهی رفته بودم و نه تحصیلات اين چنانی داشتم. امام(ره) دانسته‌های خود را به سربازانشان ارائه می‌کردند. جمله‌ای دارند درون سال ۴۲ که می‌گویند سربازان من درون گهواره‌ها هستند، من همیشه با شوق می‌گفتم منظور ایشان امثال من هستند، چون اين زمان خردسال بودم. اهل کتاب بودم و بیشتر کتاب‌های شهید مطهری(ره) و آیت‌الله دستغیب را می‌خواندم. یکبار درون راهنمایی روی دیوار مدرسه با شیطنت‌های بچگی، یکی از دانش‌آموزان، این جمله امام را نوشته بودند که «وقتی قلب انسان الهی می‌شود، تمامي چیز آدم الهی می‌شود»، این جمله بسیار روی من اثر گذاشت و یک جور دیگری جذاب بود. 

می‌گویند: بعد منزل نبود درون سفر روحانی، اگرچه ما اغلب امام را از طریق تلویزیون می‌دیدیم، ولي ارتباط‌هایمان از دلهایمان بود. امام درون جماران بودند و ما درون جنوب شهر تهران زندگی می‌کردیم، ولي صحبت می‌کردند ما عشق می‌ کردیم، به محمدحسین هم می‌گفتم نفس امام به ما خورد و ما وارد این راه شدیم. 

*نامه‌ای که هرگز به دستم نرسید

من سه فرزند دارم به نام‌های مجتبی، محمدحسین و زهرا. مجتبی فرزند شهید طریقی هست.

شهید طریقی از سال ۵۹ تا ۶۱ که عقد کردیم دائما جبهه بود. بعد از عقد به دانشگاه رفت و شروع کرد به درس خواندن. قرار بر جبهه رفتن نداشتند، تا سال ۶۶ که تصمیم گرفت برود. مسائل شغلی‌‌اش ایجاب می‌کرد که نرود، ولي سال ۶۶ که مجتبی پسرم را هم داشتیم و بسیار کوچک بود، بی‌تاب رفتن شد، آنقدر که بدون اینکه به محل کارش اعلام کند، به صورت بسیجی به جبهه رفت. خیلی بی‌قرار بود، یک ماه مرتب وقتی به خانه می‌آمد می‌اعلام کرد اصلاً آرامش ندارم، وقتی سر کلاس هستم نمی‌فهمم استاد چه می‌گوید، من یک رزمنده‌ام و باید بروم. فکر می‌کنم یک ماه از رفتنش می‌گذشت،‌ یکی دو بار تماس گرفت، ولي ما تلفن نداشتیم، یک روز خواهرش آمد و اعلام کرد بیا همسرت تماس گرفته، از صبح تا حالا دو بار زنگ زده و شما را می‌خواهد. رفتم منزلشان و تا ظهر منتظر شدم تماس بگیرد، حدود ظهر بود که زنگ زد. اعلام کرد می‌دانی امروز برای اینکه با تو صحبت کنم چند بار از سر صف رفتم تا عقب و هر بار که تماس گرفته بودم نتوانسته بودم صحبت کند. اعلام کرد: یک نامه‌ای نوشتم بعدها به دستت خواهد رسید، این آخرین باری بود که با هم صحبت کردیم. دیگر هر چه منتظر شدم ایشان تماس نگرفت. نامه‌ای که گفته بود هم به دستم نرسید، هر چه پیگیری می‌کردم نمی‌توانستم خبری پیدا کنم. 

ما از شهادتش هنوز اطلاع نداشتیم، یک شب پدرم اعلام کرد با اقوام، بچه‌ها را ببرید بیرون گردش، به آنها گفتم من از ماشین پیاده نمی‌شوم، حوصله آمدن درون پارک را ندارم، یک لحظه چشمم گرم شد و خواب دیدم مهدی مانند یک پرنده‌ای سفید شد و یک‌اين پرواز کرد،‌ با یک جیغ بلند بیدار شدم و فریاد می‌زدم مهدی شهید شد، تمامي می‌گفتند از بس فکر و خیال می‌کنی این خواب را دیدی،‌ اتفاقی نیفتاده. 

دوستانش آمده بودند منزل ما که نيوز شهادت او را بدهند، ولي من منزل نبودم. وقتی رسیدم خانه دیدم زیر درون یک پاکت هست، اين زمان خیلی آدم‌ها درون بند مسائل مادی نبودند، ولي من درون شرایطی بودم که بسیار به پول احتیاج داشتم و رویم هم نمی‌شد به خانواده‌ام بگویم پول لازم دارم. وقتی پاکت را باز کردم دیدم نامه‌ای نوشته شده و درون کنار اين یک اسکناس ۵۰۰ تومانی گذاشته شده هست، دیدم نوشته شده  ما آمدیم دیدار شما و خواستیم برای آقامجتبی هدیه‌ای بخریم که گفتیم بهتر هست با سلیقه خودتان گزينش شود. خیلی خوشحال شدم، پیگیری کردم ببینیم آنها کدامیک از دوستان همسرم بودند، بعد متوجه شدم به محل کار پدر شهید طریقی رفته بودند تا نيوز شهادت را بدهند.

اين کسی که آمده بود نيوز دهد، همرزم همسرم بود که لحظه شهادت، مهدی را دیده بود، او ۱۵ روز قبلش شهید شده بود. اين شب آنها آمده بودند که مثلاً به خانواده شهید سری بزنند، ولي وقتی می‌بینند خبری نیست، متوجه می‌شوند که ما اصلاً خبری نداریم. وقتی جویا شدیم که چرا بعد از این تمامي زمان متوجه نشدیم، مشخص شد نام همسرم به جای طریقی،  ظریفی ثبت شده و یک نقطه سبب شده بود اشتباه اسمی رخ دهد و همسرم درون سردخانه نگهداری می‌شد، تا اینکه ما بالاخره شناسایی‌اش کردیم. 

 

*محمد حسین درون شرایط سختی متولد شد

بعد از هفت سال از شهادت همسرم، آقا مجتبی خیلی بی‌تابی نداشتن پدر را می‌‌کرد و اتفاقاً اصرارهای او سبب شد من مجدداً با پدر محمدحسین ازدواج کنم. محمدحسین سال ۷۴ دو سال بعد از ازدواج مجدد من درون حالی به دنیا آمد که مشکلات زیادی به خاطر جسم من حین به دنیا آمدنش ایجاد شده بود. زمانی که محمدحسین به دنیا آمد، همان زمانی بود که محمدحسین طباطبایی که کودکی حافظ قرآن بود، را زیاد درون تلویزیون نشان می‌دادند، مجتبی با سن کمی که داشت، سعی کرد این اسم را برای برادرش گزينش کند و حسین هم که علاقه تمامي ماست. 

*با برکت خدا آمد و با رحمتش رفت

محمدحسین درون ۲۳ دی‌ماه سال ۷۴ درون ۲۲ شعبان به دنیا آمد درون حالی که برف زیبایی از آسمان می‌بارید. روزی پربرکت بود. روزی هم که داشتیم دفنش می‌‌کردیم باران زیبایی می‌آمد. با برکت خدا آمد و با رحمتش رفت. 

*شیطنت‌هایش آگاهانه‌ بود

محمدحسین شیطنت‌های خاص خودش را داشت، درون واقع شیطنت‌های آگاهانه‌ای داشت که درون بچه‌های دیگر ندیده بودم. از کودکی عاشق این بود که پلیس شود و آدم‌های بد را دستگیر کند. به جرأت می‌توانم بگویم حتی یکبار اسباب‌بازی‌هایش را خراب نکرد، بسیار منظم و باسلیقه بود. یک کارتن پر از ماشین‌های کوچک دارد، به ماشین خیلی علاقه داشت، حتی زمانی که یک تولد کوچک درون خانه می‌گرفتیم، خواهرش وقتی می‌خواست هدیه‌هایش را باز کند، کاغذهای کادو را روی زمین می‌ریخت و محمدحسین درون حین اینکه به او تذکر می‌داد نریزد، خودش آنها را جمع می‌کرد. بدون اغراق می‌گویم که محمدحسین هیچ وقت مرا عصبانی نمی‌کرد، درون حد یک اخم کوچک چرا، ولي عصبانی نه. 

*جز رهبری روی احدی تعصب نداشت

او متولد دهه ۷۰ بود و انقلاب را ندیده بود، ولي نمی‌دانم لطف خدا چگونه شامل حالش شده بود که به انقلاب عشق می‌ورزید و خودش را جزو دستاوردهای انقلاب می‌دانست، بسیار به ائمه توسل می‌کرد و اهل‌بیت(ع) درون زندگی‌اش تمامي سهم را داشتند. قبل از اینکه به تکلیف برسد روزه می‌گرفت و نمازش را می‌خواند، همیشه نمازش را اول وقت می‌خواند، حتی اگر شده با طمأنینه نباشد، ولي زود می‌خواند، خیلی اهل حرف زدن نبود، تمامي دغدغه‌اش نظام و رهبری بود و جز رهبری روی احدی تعصب خاصی نداشت. با حضرت آقا پیوند قلبی داشت،‌ هر چند که ایشان را ندیده بود، دغدغه‌اش حفظ ارزش‌های نظام بود، اين هم درون پرتو ولایت حضرت آقا. محمدحسین می‌اعلام کرد ما باید سرباز محض ایشان باشیم. 

*گفتم مادرجان اسلحه رحم و مروت ندارد

شب آخری که اين اتفاق افتاد، همان روز من به خاطر مریضی به بیمارستان رفته بودم و دکتر به من وقت داده بود برای روز دوشنبه به بیمارستان بروم و عمل کنم. محمدحسین بسیار پیگیر مسائل اهل خانواده بود. آدم بی‌تفاوتی نبود، حتی اگر نمی‌رسید، ولي دلجویی می‌کرد. خدا را گواه می‌گیرم بیشتر عمر خود را درون بسیج گذراند. 

اين شب آمد خانه و از من پرسید دکتر چه اعلام کرد؟ وقتی برایش توضیح دادم، نگاه عمیقی به من کرد و هیچ چیز نگفت، درون صورتی که اگر دفعه‌های قبل بود می‌اعلام کرد برو یا نرو، یا پیگیری‌هایی از این دست، ولي اين شب فقط نگاه کرد. 

نزدیک‌های غروب وضویش را گرفت، نمازش را خواند و سه بار تا اتاقش رفت و برگشت، احساس می‌کردم می‌خواهد چیزی به من بگوید ولي نمی‌اعلام کرد. تلفنش زنگ خورد و دوستانش با او صحبت کردند، بعد از صحبت اعلام کرد مامان می‌گویند پاسداران دوباره شلوغ شده، این را هم بگویم که وقایع پاسداران حدوداً دو ماهی درون جریان بود و واقعاً باید درون مورد این موضوع صحبت شود. محمدحسین اعلام کرد می‌گویند تیراندازی شده، گفتم مادرجان نروید، تیر و اسلحه رحم و مروت ندارد، شما هم دست خالی هستید. هیچ چیز نگفت. لباس‌هایش را پوشید، کفش‌هایش را هم، دستش به دستگیره درون بود و اعلام کرد مامان خداحافظ، گفتم داری می‌روی هیئت؟ اعلام کرد: بله، گفتم تندتند بهت زنگ می‌زنم که ببینم درون هیئت هستی یا نه، سرش را کج کرد و با خنده‌ای اعلام کرد حالا اینقدر هم تند زنگ نزن، با خنده گفتم نه من تندتند زنگ می‌زنم، دوباره تأکید کردم که نروی‌ ها، به عادت همیشه که می‌خواست جوابم را بدهد، دستش را روی سینه گذاشت و خم شد، چند باری تأکید کردم که تیراندازی هست نروی. شوخی نبود، درون قلب پایتخت و درون امنیت، عده‌ای به خودشان اجازه داده بودند تیراندازی کنند و فکر می‌کنم خیلی وقایعی پشت این ماجراست. دستش را گذاشت روی سینه‌اش و رفت، ولي نگفت نمی‌روم. 

محمدحسین شاید درون زندگی‌اش دروغ گفته باشد، ولي هیچ وقت به من دروغ نمی‌اعلام کرد و واقعاً اين شب هیئت رفته بود و حتی یکی از بچه‌ها وقتی به خانه ما آمد اعلام کرد اين شب محمدحسین به قدری خاص سینه می‌زد که من به دلیل سینه‌زنی‌اش متوجه او شدم، ولي ناگهان بچه‌ها نيوز دادند که خیابان خیلی شلوغ شده، به او گفتیم داری می‌روی؟‌ فردا شب می‌آیی؟ اعلام کرد مگر می‌شود هیئت باشد و من نیایم. می‌گویند محمدحسین لباسش غرق عرق بود و با اين لباس خیس رفت. 

محمدحسین با همان لباس مشکی و با همان عرق‌هایی که درون عزای خانم لباسش را خیس کرده بود، برای دفاع از ولایت و دستاوردهای نظام رفت،‌ هر جایی که احساس خطر می‌کرد ساعت نمی‌شناخت، سریعاً می‌رفت. 

*الهی مادرت بمیرد، دستهایت دارد یخ می‌زند

درون زمانی که تهران به خاطر وقایعی شلوغ شده بود و زمان فتنه، خدا را گواه می‌گیریم درون سرما با موتور که می‌رفت، وقتی می‌آمد دستانش سفید شده بود،‌ می‌گفتم الهی مادرت بمیرد، دستهایت دارد یخ می‌زند، چرا با ماشین نمی‌روی مادرجان؟ می‌اعلام کرد ترافیکه باید با موتور برویم، وگرنه نمی‌رسیم. 

خیلی اهل توضیح دادن و ادعا نبود. گاهی مشغول خوردن غذا بود، تا زنگ می‌زدند نصفه رها می‌کرد، قربان‌صدقه‌اش می‌رفتم که الهی من فدایت شوم خب غذایت را بخور و برو، می‌اعلام کرد می‌روم یک چیزی می‌خورم. 

 

*می‌گویند درون خیابان پاسداران چند نفری به شهادت رسیدند

وقتی محمدحسین به خیابان پاسداران رفت، حدودهای ساعت ۱۲ یا ۱ بود که پدرش با آقا مجتبی رفتند خیابان پاسداران که ببینند محمدحسین چه می‌کند و آنجا چه نيوز هست. تا حدود ساعت ۳ تماس می‌گرفتم و ازشان می‌پرسیدم محمدحسین کجاست؟ می‌گفتند هست. حدوداً ساعت ۴ صبح پدر و برادرش تصمیم می‌گیرند برگردند چون فضا آرام شده بود، هر چه به او می‌گویند بیا،‌ می‌گوید من با دوستانم فعلا هستم ببینم چه نيوز می‌شود. 

خیلی پیش می‌آمد که محمدحسین شب‌ها به خانه نیاید، اینجور وقت‌ها برای نماز صبح که بیدار می‌شدم سریعاً به موبایلش زنگ می‌زدم که ببینم کجاست، اول نگاه به جاکفشی می‌کردم، وقتی کفش‌هایش را می‌دیدم می‌گفتم الهی شکر و می‌خوابیدم. ولي اگر کفش‌هایش نبود، تماس می‌گرفتم.

اين روز بعد از نماز، جاکفشی را دیدم و کفش‌هایش را هم دیدم، گفتم خدا را شکر، با ْآرامش دو سه ساعتی خوابیدم. فکر کردم آمده، ولي نگو کفش دیگری را اشتباهی دیدم. با صدای پدرش که مرا بیدار می‌‌کرد از خواب بیدار شدم، اعلام کرد می‌گویند درون خیابان پاسداران چند نفری به شهادت رسیدند که یکی از آنها بسیجی هست، بنابراين از اين بدون هیچ مقدمه‌ای گفتم به خدا سپردمش. پدرش اعلام کرد برایم پیامک آمده که محمدحسین مجروح شده،‌ می‌روم ببینم چه نيوز هست،‌ با دخترم تلفن بیمارستان‌ها را از ۱۱۸ می‌گرفتیم و تماس می‌گرفتیم می‌پرسیدیم آیا مجروحان ماجرای پاسداران آنجا هستند، ولي می‌گفتند نه. همسرم نيوز داشت ولي به من نگفته بود، دخترم  هم می دانست. 

اذان ظهر پدرش اعلام کرد می‌گویند درون فلان بیمارستان هست،‌ منتظر نشدم ایشان بیایند، آماده شدیم که برویم، به دخترم گفتم، این انجیر خشکه‌ها که روی میز هست را بردار با خودمان ببریم تا اگر مجروح دیگری دست و پایش شکسته بود به آنها بدهیم بخورند، واقعاً نمی‌دانستم عمق فاجعه چقدر هست. 

همین که آمدیم از درون برویم بیرون، دخترم اعلام کرد مامان حجاب بگذار، بابا با دوستانش جلوی درند می‌خواهند بیایند داخل. وقتی دخترم این حرف را زد، دیگر فهمیدم محمدحسین به شهادت رسیده.

*فکر نمی‌کردم پسرم آنقدر بی‌رحمانه به شهادت برسد

وقتی که به معراج رفتم و پیکر پسرم را دیدم، یاد این حرفش افتادم که همیشه می‌اعلام کرد چه خوب هست کسی که با صورت خونین و با پهلوی شکسته به شهادت برسد و به دیدار ائمه نائل شود. گفتم الحمدلله به آرزویش و سعادت ابدی رسید، همان شد که می‌خواست. همیشه می‌اعلام کرد جانم فدای رهبرم و الحمدلله که فدای ولایت و رهبری شد. رهبری که تمامي تلاش‌شان هدایت جوانان هست و الحمدلله درون تمامي عرصه‌ها پیروز هستند. 

نوع شهادت محمدحسین مرا به فکر انداخت، وضع پیکرش واقعاً فجیع و وحشتناک بود. درون یک شهر امن که جوانانش برای امنیتش زحمت کشیدند، فکر نمی‌کردم پسرم آنقدر بی‌رحمانه به شهادت برسد. 

می‌گفتم مادر! تمامي اینها را خودت می‌خواستی،‌مگر نمی‌گفتی ارباب ما سر از بدن جدا داشت، مگر نمی‌خواستی با روی خونین به شهادت برسی؟ همین گونه شد. به لطف اهل‌بیت(ع) به این مقام رسید. 

*اطاعت از رهبرش او را به این مقام رساند

من حرف زیادی برای گفتن ندارم، جز اینکه محمدحسین اگر نصف این مقام را به دست آورد، فکر می‌کنم به خاطر اخلاص و شعور خودش بود، به خاطر درک خودش بود و اطاعت از رهبرش. کسی برای محمدحسین کاری نکرد، هر چند که من به عنوان مادرش وظیفه‌ای داشتم که درون مقابل امانتی که خدا به من داده کار کنم و جوابگوی این امانت‌ها باشم. ولي تنها کاری که می‌توانستم برای تربیت او بکنم، توسل به ائمه بود و همیشه از امام زمان(عج) می‌خواستم مرا یاری کند و از بچه‌ها می‌خواستم دست از اهل‌بیت(ع) برندارند، آنها را به ائمه اطهار سپرده بودم. به امام زمان(عج) درون نجواهایم می‌گفتم: آقا جان ما چیزی نمی‌دانیم، شما باید راه را به ما نشان دهید. فقط خدا محمد حسین را هدایت کرد. این لطف خدا، کرامت خدا و بنده‌نوازی خدا بود و من تمامي این الطاف را از خدا می‌دانم، خدا بسیار ارحم الراحمین هست و ما اگر بدون شائبه به درگاه خدا برویم، امکان ندارد دست رد به سینه ما بزند. 

انتهای پیام/ب

۸ام اسفند ۱۳۹۶ خبری

دانلود فیلم چهار انگشت با لینک مستقیم

همینک در رسانه تکراری ها دانلود فیلم فوق العاده زیبا و تماشایی چهار انگشت با لینک مستقیم و بهترین کیفیت ممکن

فیلم چهار انگشت به کارگردانی حامد محمدی با حجم و کیفیت های مختلف بدون تگ تبلیغاتی به همراه تصاویر بازیگران و پشت صحنه

این فیلم محصول سال ۱۳۹۶ می باشد .

دانلود فیلم چهار انگشت با لینک مستقیم 1 دانلود فیلم چهار انگشت با لینک مستقیم

دانلود فیلم چهار انگشت با لینک مستقیم

فیلم چهار انگشت به کارگردانی حامد محمدی ساخته می شود .

فیلم برداری این فیلم سینمایی در کشور کامبوج انجام می شود .

گفته می شود جواد عزتی یکی از نقش های اصلی این فیلم می باشد .

فیلم سینمایی چهار انگشت محصول مشترک ایران و کامبوج است و کمپانی کانتانا به عنوان یکی از سرمایه گذاران ، تهیه کننده ایرانی را همراهی می کند .

بازیگران فیلم چهار انگشت

هنوز اسامی کامل بازیگران فیلم چهار انگشت منتشر نشده است .

عوامل فیلم چهار انگشت

نویسنده و کارگردان : حامد محمدی

مدیر فیلم برداری : محمدرضا سکوت

دستیار کارگردان و برنامه ریز : افشین رضایی

مدیر تولید : پاریسا آنودیت

منشی صحنه : سعیده دلیریان

انتخاب لوکیشن : پیسیت رومینگسیر

تدوین : حسن ایوبی

عکاس : ناتاساک ورانوراپانیچ

صدابردار : امیر نوبخت

آهنگساز : کیتوات چیناکته

طراح صحنه و لباس : ملودی اسماعیلی

مدیر پروژه : تهاناتپون سینپونکوئد

طراح چهره پردازی : عظیم فراین

در ادامه تصاویر فیلم چهار انگشت را مشاهده خواهید کرد .

دانلود فیلم چهار انگشت با لینک مستقیم 2 دانلود فیلم چهار انگشت با لینک مستقیم

لینک های دانلود فیلم سینمایی چهار انگشت پس از عرضه سراسری در سایت قرار می گیرد .

نوشته دانلود فیلم چهار انگشت با لینک مستقیم اولین بار در تکراری ها ، دانلود فیلم و سریال. پدیدار شد.

۸ام اسفند ۱۳۹۶ زوارین

به مناسبت سالروز صدور منشور روحانیت توسط امام راحل، با سید حسین موسوی تبریزی به اعلام کرد وگو نشستم. او که اولین حکمی که از امام گرفته بود، حکم قضاوت بود و درون اوایل انقلاب دادستان کل انقلاب بوده هست، درون مورد زمینه صدور این منشور توسط امام می گوید: اعضای جامعه مدرسین درون قم و اعضای جامعه روحانیت درون تهران، نماینده فقه سنتی و دفتر تبلیغات قم، نماینده فقه پویا محسوب می شدند که هر دو گروه از علاقمندان به امام بودند؛ ولی اختلافاتی با همدیگر داشتند و این اختلاافات درون مسائل مهمی نمایان گر می شد. این وضعیت سبب شد حضرت امام درون اواخر عمرشان به این نتیجه برسند که باید برای روحانیون توصیه هایی داشته باشند و اقدام به صدور این منشور فرمودند. او می گوید: بنده معتقدم همان چیزی که امام را اين زمان وادار به صدور منشور روحانیت کرد، همان مسأله امروز هم وجود دارد. دبیر مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه می افزاید: عده ای درون حوزه هستند که تمام حیثیت شان درون این هست که ظاهرسازی، ریاکاری و بزرگ نمایی کنند و اگر برخلاف ظاهر سازی حرکت کنند، نفوذ و مقبولیت شان از بین می رود. متن مصاحبه ام با این استاد سطوح عالی حوزه علمیه را درون ادامه بخوانید.

با دقت به این که شما درون سال ­های آغازین انقلاب اسلامی درون نظام، مسئولیت داشتید، به صورت دقیق ­تری به این پرسش من می­ توانید پاسخ دهید که زمینه ­های صدور منشور روحانیت از سوی امام، به خصوص درون روزهای آخر عمرشان، چه بوده هست؟
دو ماه از پیروزی انقلاب گذشته بود که امام به بنده دستور دادند بحث اعزام مبلغ را دنبال نمایم؛ لذا بنده دفتر تبلیغات را با حکم امام، درون قم، خیابان دورشهر تأسیس کردم. از همین رهگذر اولین اعزام مبلغ دسته جمعی بعد انقلاب، از دفتر تبلیغات انجام شد که مربوط می شد به جریان انتخابات قانون اساسی که خبرگان قانون اساسی باید گزينش می ­شدند. مبلغین اعزامی، درون جای­ جای کشور می­ رفتند و تبلیغ می­ کردند که مردم رأی بدهند و خبرگان قانون اساسی گزينش شوند. اولین انتخابات بعد از انقلاب برای اصل نام جمهوری اسلامی و شکل نظام درون فروردین ۱۳۵۸ بود و انتخابات بعدی، گزينش خبرگان قانون اساسی بود که درون اوایل مرداد انجام گرفت و اعزام مبلغ از این مقطع شروع شد. اولین سخنران اعزام مبلغ بعد از انقلاب، خود حضرت امام بودند. جمعیت حاضر درون اين، بیش از هزار نفر بود و برای این مقدار جمعیت، درون منزل امام جا نبود؛ لذا درون فیضیه جمع شدند. امام هم سخنرانی و وظایف طلاب درون قبال مردم را گوش­زد کردند.
درون قم، حتی قبل از انقلاب، یک عده از بزرگان طرفدار امام بودند؛ ولی چندان اندیشه ­های حکومتی نداشتند. اين ها اندیشه طرفداری از امام را داشتند و امام را به عنوان مرجع تقلید به مردم معرفی کرده بودند؛ ولی نظرات فقهی­ شان بر پايه فقه حکومتی نبود و مشهور به جریان سنتی بودند. درون طرف مقابل، عده­ ای از فضلا و اساتید معروف قم بودند که جوان ­تر هم بودند و طرفدار امام. اين ها نظرات حکومتی امام را قبول داشتند و قائل به فقه پویا بودند و می ­گفتند فقه پویا می ­تواند با شرایط زمان و مکان خودش را تطبیق بدهد. بنابراین، اعضای جامعه مدرسین درون قم و اعضای جامعه روحانیت درون تهران، نماینده فقه سنتی و دفتر تبلیغات درون قم، نماینده فقه پویا محسوب می ­شدند.
این دو نظر سبب شده بود که درون میان طرفداران امام درون قم، دو گروه ایجاد شود. این دسته بندی و اختلاف اين ها درون مسائل مختلف، درون زمان­ های مختلف خودش را نشان می­ داد. مثلاً یکی از موارد اين، درون جایی بود که مجلس، به نفع مردم و کارگران و مستضعفین، درون برابر مالکین و سرمایه­ داران قانون تصویب می­ کرد؛ فقه سنتی با چنین قوانینی مخالفت می ­کرد. مثال دیگر مربوط به اخذ مالیات بود که درون سال اول نخست وزیری مهندس موسوی، رقم خورد و بعضی از همین آقایان سنتی، اعتقادی به مالیات نداشتند و می­ گفتند درون اسلام چیزی به عنوان مالیات نداریم و با خمس و زکات باید مملکت را اداره کرد و اخذ مالیات، حرام شرعی هست. این، یکی از مسائلی بود که جنجال آفرید و بعد هم آقای امامی کاشانی عضو شورای نگهبان، درون کاری بی سابقه، قبل از این که مجلس، کار را تصویب کند، با تلویزیون مصاحبه کردند و گفتند بحث مالیات حتی اگر درون مجلس تصویب شود، ما رد خواهیم کرد. درون این موقعیت بود که حضرت امام به میدان آمدند و مالیات گرفتن را نه فقط جایز، بلکه واجب اعلام فرمودند و گفتند با خمس و سهم امام که نمی ­توان مملکت را اداره کرد و خمس، سرجای خودش هست و افراد باید مالیات بدهند و بعد از پرداخت مالیات، اگر چیزی اضافه ماند، خمسش را هم بپردازد و اگر هم چیزی برایش نماند، دیگر بر او خمس واجب نیست؛ ولی مالیات مثل نان روزمره هست و همان گونه که انسان درون خانه خودش به نان و لباس و فرش نیاز دارد، جامعه هم به فرودگاه و کوچه و معدن و کشاورزی نیاز دارد و ساختن این ها با مالیات محقق می شود.
نکته ­ای که حضرت امام به اين واقف بودند این هست که بدبختی های این مملکت به خاطر این هست که کشور با پول نفت اداره می ­شود؛ درون حالی که اگر مردم مالیات بدهند، خودشان مطالبه گر می شوند و بر حکومت بیش تر نظارت می­ کنند و مملکت هم بهتر اداره می ­شود؛ دقیقاً مانند بسیاری از کشورهایی که نفت و گاز ندارند و مملکتشان را هم بهتر اداره می ­کنند. وقتی نفت را استخراج کنیم و بفروشیم، یک عده پارتی بازی می­ کنند و مالیات را از یکی می ­گیرند و از یکی نمی­ گیرند. خلاصه چنین مسائلی سبب شده بود بین این دو گروه حوزوی علاقمند به امام، اختلاف وجود داشته باشد.
ولي غیر از بحث مالیات و قانون کار، مسائل دیگری مانند زمین های رهاشده درون شهر و خارج شهر و یا پخش موسیقی از رادیو و تلوزیون که آقایان می­ گفتند حرام هست نیز وجود داشت. درون اين زمان سریال اوشین از تلویزیون پخش می شد و یکی از امام جمعه ­ها به بنده زنگ زده بود و پشت تلفن فریاد می ­زد که این سریال، گناه و حرام هست و بنده هم درون جوابش گفتم خود امام این سریال را دیده ­ و اجازه داده ­اند. یا درباره موسیقی و شطرنج هم همین مسأله را داشتیم و درون بحث شطرنج، آقای قدیری که یکی از شاگردان خوب امام بود، نامه تندی به امام درون این باره نوشته بود و ولي امام هم جوابشان را با قاطعیت دادند.
چنین اختلافاتی سبب می­ شد مجلس یک طرف قرار بگیرد و شورای نگهبان، طرف دیگر و درون این اختلافات، مجلس بی خاصیت می شد؛ لذا مرحوم آیت­ الله هاشمی که اين موقع رئیس مجلس بود، به امام نامه نوشت و چاره­ جویی کرد و مرحوم امام هم درون پاسخ گفتند از این بنابراين، اگر شورای نگهبان چیزی را رد کرد، مجلس اگر اين را با دو سوم آرا تصویب کند، دیگر شورای نگهبان حق رد کردن ندارد. این اولین راه­کاری بود که حضرت امام داشتند؛ ولی مسأله ای که مطرح می­ شد این بود که حتی اگر دوسوم مجلس، رأی به چیزی دهند، باز هم جنبه فقهی مسأله رفع نمی ­شود؛ چون نمایندگان مجلس که متخصص فقه نیستند. امام درون گام بعدی، مجمع تشخیص مصلحت نظام را ابداع فرمودند. درون این مجمع شخصیت­ های حقیقی و حقوقی و ولي مرحوم احمد آقا حاضر بودند که احمدآقا حق رأی نداشت. وقتی قرار شد برخی از اصول قانون اساسی اصلاح شود، یکی از مواردی که قرار شد درون قانون اساسی وارد شود، مجمع تشخیص مصلحت بود و از این طریق، بسیاری از مشکلات مرتفع شد.
اجازه دهید برای این که تصویر واضحی از اين زمان به شما بدهم، جریانات موجود قم را برای شما به صورت دقیق ­تری دسته بندی کنم. اين موقع روحانیون سه دسته کلی بودند؛ عده ­ای کاملاً سنتی بودند و اعتقادشان این بود که ما رساله می ­نویسیم و تدریس می ­کنیم و کاری هم به سیاست نداریم؛ نه مخالفیم و نه موافق. این گروه، نه به نفع جنگ و نه علیه اين، چیزی نمی ­گفتند. گروه دوم، مخالفان انقلاب بودند و می ­گفتند قبل از ظهور امام زمان، نباید حکومت اسلامی تشکیل شود و اگر هم تشکیل شود، منجر به شکست خواهد شد. گروه سوم، طرفدار امام بودند که خودشان به دو گروه سنتی و پویا تقسیم می ­شدند. این دو گروه، نسبت به دوگروه اول، درون اقلیت بودند. این وضعیت سبب شد حضرت امام درون اواخر عمرشان به این نتیجه برسند که باید برای روحانیون توصیه ­هایی داشته باشند. درون واقع این منشور، وصیت ­نامه مخصوص امام برای طرفداران انقلاب و نظام بود. درون این منشور بود که امام از روحانیون خواستند که کاری نکنند که به نفع ضد انقلاب باشد. لذا دلیل اصلی صدور این منشور توسط امام این بود؛ درون واقع می­ خواستند احیاناً درگیری فکری و عقیدتی و حرفی بین روحانیون نباشد. بعد از صدور منشور درون قم ـ درون مدرسه آیت ­الله العظمی گلپایگانی ـ جلساتی تشکیل شد و مرحوم آیت­ الله مشکینی، آیت الله العظمی جوادی آملی و آقایان جامعه مدرسین درون اين سخن­رانی کردند و ولي دوستانی هم از دفتر تبلیغات سخن­رانی داشتند و امام هم از این قضیه بسیار خوشحال بودند.
به نظر حضرت­عالی اگر بخواهیم امروزه یکی از بندهای این منشور را به عنوان اولویت اقدام روحانیت گزينش کنیم، کدام بند و قسمت از منشور مهم­ تر هست؟
به نظرم همان طور که امام درون این منشور می فرمایند، مسأله وحدت میان حوزویان، بسیار مهم بوده و هست و اگر وحدت نباشد، هر نرم افزار خوبی هم که داشته باشیم، خودمان، خودمان را خنثی می ­کنیم. متأسفانه برخی با فرصت طلبی، وحدت را از بین می ­برند. کسانی که با امام مخالف بودند، گاهی بعد از امام فرصت پیدا کردند که دم از انقلاب بزنند و شعارهای انقلابی دهند. درون این میان، اين هایی که طرفدار فقه پویا بودند، خودشان را کنار گذاشته شده می­ بینند. بنده معتقدم مسأله ای که امام را اين زمان وادار به صدور منشور روحانیت کرد، امروز هم وجود دارد. اجازه دهید چند نکته درون همین باره به شما بگویم. حضرت امام اين زمان درون منشور روحانیت، مسائلی را درباره حوزه­ های علمیه از جهت حفظ آثار اسلام و اهل­ بیت(ع)، داشتن روحیه تحقیق و علم اندوزی، مجاهدت و مبارزه با ظلم و جور، مبارزه با فساد و سرمایه­ داری و داشتن زندگی ساده و مردمی بیان فرمودند. امروزه اگر بخواهیم منشور را بازخوانی کنیم، باید ببینیم درون نگاه جامعه و مردم، حوزه درون مورد مسائلی که برشمردم، چه آثار و پیشرفت ­هایی داشته هست. بنده معتقدم نسبت به قبل از انقلاب، حوزه پیشرفتی نداشته هست. حالا هر چقدر هم که تبلیغ کنیم، واقعیت این هست که درون این چهل سالی که از انقلاب گذشته، اين مقداری که انتظار می ­رود، پیشرفت نکرده ایم. شما اگر نوشته ­ها، منبرها و سخنرانی ­های سال های ۱۳۳۶ تا ۱۳۵۶ را با حالا مقایسه کنید، منظور بنده را متوجه می­ شوید؛ مثلاً سخنرانی ­های بسیار مفید آقای فلسفی را اصلاً با امروز قابل مقایسه نمی­ دانم؛ یا مثلاً سخن­رانی ­های مرحوم آقای راشد درون رادیوی شاه را اگر با سخنرانی­ های بی محتوا، شعاری و آزاردهنده امروزی مقایسه کنید، متوجه می ­شوید که اصلاً این ها قابل مقایسه نیستند. ولي سخنران های دیگری هم بودند؛ حتی اين هایی که با انقلاب خوب نشدند؛ امثال آقایان نوغانی، فخرالدین حجازی، دکتر شریعتی، مهاجرانی یا عبدالرضا حجازی که اعدام هم شد. اگر این ها را با الآن مقایسه کنید، متوجه می­ شوید که ما چقدر عقب افتاده شده ­ایم. اصلاً الآن گویا دو اصل داریم: بد حرف بزنیم و حرف بد بزنیم. گاهی می ­بینیم که برخی از سخنرانی ­ها، غیر از عناد و تفرقه ایجادکردن و ریاکاری و دروغ چیزی ندارند؛ درون حالی که درون اين زمان، درون شهرهایی مثل آبادان و تهران مراجع بزرگی مثل آیت ­الله خوانساری داشتیم. ولي الآن چه چیزی داریم؟ الآن ما درون تبریز یک دهم مجتهدهای اين زمان را نداریم. به جرأت می­ گویم حتی یک دهم از یک دهم اين مجتهدها را از لحاظ سواد، درون شهرها نداریم؛ چون حوزه درگیر و آلوده به شعار و تبلیغات شده هست. لذا باید تحقیق علمی انجام شود.
این مسأله همان هست که درون اين روزها نگرانش بودیم و همین مسائل، روزبه روز حوزه را تضعیف می ­کند. به نظرم افراد مذهبی ای که هم اين زمان را دیده ­اند و هم زمان بعد از انقلاب را، می ­توانند درون مورد عملکرد روحانیت نظر دهند و نیاز هست که یک تحقیق میدانی ـ به خصوص درون مراکز استان و شهرستان­ ها ـ انجام شود.
نکته دیگری که امام درون منشور اشاره می ­فرمایند، درباره مخالفت عده­ ای از روحانیون با مظاهر تمدن هست. درون همین باره باید بگویم که علمای گذشته ما، این طور نبوده که بی­ عیب باشند. اين ها اگر گاهی با مظاهر تمدن مخالفت می­ کردند، به خاطر ترسشان از این بود که مبادا این مظاهر تمدن، دین مردم را از بین ببرند. به یاد دارم درون تبریز، یکی از علما که مردمی هم بود، وقتی اولین بار برایش بلندگو آوردند، اعلام کرد این را از جلویم بردارید و اين را به دودکش سماور تشبیه کرد؛ تا این که آرام آرام او را راضی کردند که بلندگو کار خاصی نمی ­کند و فقط صدای خودت را به تمامي حضار می ­رساند و مگر صدای خودت حرام هست؟ درون واقع اين موقع، این طور جا افتاده بود که هرکس با مظاهر تمدن مخالفت کند، مقدس هست. لذا اين زمان که اتومبیل جديد به ایران آمده بود، برخی علمای ما از این جهت که این ها فرنگی هست، سوارش نمی­ شدند؛ یا شنیده­ ام که گاهی برخی گوجه فرنگی را نمی­ خوردند؛ چون، اسم فرنگ روی اين هست؛ یا مثلاً درتبریز به گوجه می­ گفتند بادمجان ارمنی و بسیاری از مقدس­ ها، اين را نمی ­خوردند؛ ولی کم­ کم فهمیدند که این نعمت خداست و ربطی به مسلمان و غیرمسلمان ندارد و هرکسی که اين را بکارد، می ­تواند از اين بهره ببرد. لذا فرمایش امام درون منشور روحانیت، راجع به مقدس مآب ­ها، امروز هم به دردمان می­ خورد. الآن هم یک روحانی اگر می ­خواهد از روحانیت دفاع کند، باید فرهنگ خوب خارجی ­ها را از هر کجا که باشد، بپذیرد و نباید بگوید این چون مال اين هاست ما به اين عمل نمی­ کنیم. درون اين زمان گاهی روحانیون از برخی مظاهر غرب می ترسیدند و می گفتند که مبادا غربی ها علیه ما نفوذ کنند و کارهای بدشان را درون جامعه اسلامی ما رواج بدهند. لذا اين ها با پايه فرهنگ غربی مخالفت می ­کردند؛ هم­چنان که می­ گفتند ما به قانون اساسی نیاز نداریم و قرآن برایمان کافی هست؛ یا مثلاً عده ­ای با مجلس شورای ملی درون زمان مشروطه مخالفت می ­کردند و می ­گفتند کسی حقندارد قانون بنویسد وقتی ما اسلام و رساله داریم! ولی به مرور جا افتاد که رساله نمی ­تواند تمام مشکلات مردم را حل کند و این نماینده ­های مردم هستند که می ­توانند درون مجلس، با نوشتن قانون، مشکلات مردم را حل کنند. مخالفت خود با مجلس را کنار گذاشتند و شورایی را برای نظارت بر غیرشرعی نبودن قوانین مصوب مجلس، ابداع کردند.
امام درون یکی از قسمت ­های منشور تذکر می ­دهد که مبادا بعضی از روحانیون با مظاهر تمدن مخالفت کنند؛ مگر اين جایی که صددرصد مخالف اسلام باشد. از این رو امام با ورزش جوانان و دختران، با درس خواندن پسران و دختران درون دانشگاه مخالفت نکردند و حتی اوایل انقلاب که عده­ ای بین دانشجویان پسر و دختر پرده کشیدند، امام دستور دادند این پرده ­ها جمع شود. ایشان تا دوسال و اندی بعد از پیروزی انقلاب، حتی درباره اجباری شدن حجاب درون درون جامعه ـ نه ادارات ـ چیزی نفرموده بود؛ ولی بعدها مسئولین گفتند باید حجاب را کم ­کم ترویج کنیم و بعد هم اين را درون تمام جامعه اجباری کردند. امام نمی خواستند با زور شلاق حجاب اجباری شود؛ ولی متاسفانه توسط عده­ ای این تصمیم گرفته شد و بعضی ­ها درکمیته ­های انقلاب، گشت ارشاد راه انداختند؛ درون حالی که واقعیت این هست که قبل از اجباری شدن حجاب، خیلی از خانم ­ها، بیش تر از امروز و با اختیار خودشان، حجاب داشتند. شما اگر به تصاویر و فیلم ­های تظاهرات زمان انقلاب و دو سال اول بعد از انقلاب مراجعه کنید، می ­بینید که حتی درون بالاشهر تهران، خیلی ­ها حجاب دارند و درون واقع حجاب را وسیله ­ای برای مبارزه و ابراز ناراحتی از حکومت پهلوی قرار داده بودند. اگر ما این ها را می ­توانستیم حفظ کنیم، بسیار بهتر بود.
نکته دیگری که امروز لازم هست روحانیت و حوزه­ ها از بندهای منشور روحانیت مراعات نمایند، وابستگی روحانیون به قدرت هست که بسیار نکته مهم و خوبی هست که امام به اين اشاره فرموده ­اند.
به نظر حضرت­عالی چگونه می ­توان مواردی از منشور که درون اولویت دانستید را اجرایی کرد؟
با دقت به این که بنده واقع ­گرا هستم، اجرایی کردن این منشور را خیلی دیر می ­دانم. بعد از امام، افرادی درون بدنه روحانیت نفوذ پیدا کردند و افرادی هم کنار گذاشته شدند و حرکت هایی انجام گرفت که اجرایی کردن منشور را بسیار سخت کرده هست. عده­ ای درون حوزه هستند که تمام حیثیت ­شان درون این هست که ظاهرسازی، ریاکاری و بزرگ ­نمایی کنند و اگر برخلاف ظاهرسازی حرکت کنند، نفوذ و مقبولیت ­شان از بین می ­رود. اصلاً معروفیت شان درون همین کارهاست و نانشان درون همین هست. این ها سبب شده­ اند افراد اصیل و دلسوز روحانیت، یا زمین ­گیر شوند و درون گوشه و کنار باشند یا نتوانند حرف هایشان را به گوش مسئولین و جامعه برسانند. لذا معتقدم عملی ساختن منشور، مشکل هست و اجرایی کردن اين، تلنگر می ­خواهد؛ از جمله تلنگرها، همین گفتن ­هاست و نباید با اين با تبلیغات یا شوخی برخورد کنیم. این که مثلاً صدهزار نفر درون کشور شعارهایی دهند و از حد و مرزها بگذرند و حتی مراعات پرچم کشور را نکنند، باید ما را به فکر وابدارد. این که بالای منبر به این و اين بدوبیراه بگوییم و بگوییم از آمریکا یا فامیل صدام پول گرفته، دروغ هست و اگر هم واقعیت داشته باشد، باید بدانیم که دشمنان، از ندانم کاری ما سوءاستفاده کرده ­اند و لازم هست که ما ببینیم مشکل مردم چیست. باید بدانیم مشکل روحانیت با مردم و مشکل مردم با روحانیت چیست. باید حقایق مردم را بدانیم. یکی از این حقایق که بسیاری از خانواده ­های ایرانی با اين دست و پنجه نرم می کنند این هست که درون خانه، جوانِ باسوادِ با فکرِ با مدرکِ بی کار دارند و از وضعیت او، مادر زجر می ­کشد و پدر شرمنده هست. این خیلی بد هست که جوان دارای مدرک دکترا و فوق لیسانس، نتواند ازدواج کند و هم­چنان سرسفره پدرش بنشیند. این مشکلات با حرف، درمان نمی ­شود. تأثیر گفتاردرمانی، درون بهترین حالت، یک لحظه هست؛ ولی نمی­ دانیم که جوان دارای مشکل، دائم با این سؤال مواجه هست که چطور جواب زن و بچه و پدر و مادرم را بدهم و یا تا چه زمانی قرار هست درون حاشیه پدر ومادرم زندگی کنم. این ها برای فرد، عقده می ­شود. لذا لازم هست که مشکلات مردم را حل کنیم. نمی ­توان دائم به مردمی که مشکل دارند، امر و نهی کنیم که شما باید فلان دستور اسلامی را انجام دهید؛ چون اين ها درون جواب خواهند اعلام کرد اگر اسلام این هست که من بعد از این تمامي تحصیل بروم گدایی کنم، همان بهتر که دستورات را انجام ندهم.
اعتیاد، فساد، کارتن خوابی و… از مشکلات مهم ماست. هر چقدر ما چشممان را به روی مشکلات ببندیم، چشم مردم جامعه باز هست. باید همین تحولاتی که اخیراً درون کشور صورت گرفته را منشأ خیر بدانیم و یک نرم افزار ­ریزی صحیح برای جذب جوان­ ها انجام دهیم. قدم اول هم با درست کردن کار و محبت کردن به اين ها برداشته می­ شود. واقعیت این هست که ما تا به حال دائماً مردم را نفی کرده­ ایم؛ باید شروع کنیم به جذب مردم؛ جذب هم با کار و تلاش و نرم افزار ­ریزی برای مشکلاتی که مردم دارند، انجام می ­شود؛ نه با هر روز مشکل ایجاد کردن برای اين ها.
درون مسئله دراویش گنابادی که اخیراً پیش آمد، باید بگویم که این ها هیچ ­وقت مشکلی برای نظام نبوده ­اند و امام با بزرگان این ها ملاقات می­ کردند و مشکلی نبود. بنده سیاسی و قضایی هستم و این ها را می­ دانم که هیچ کاری نمی­ کردند و خودشان برای خودشان جلسه داشتند. چه لزومی داشت این تمامي هیاهو راه بیندازیم و درون نهایت هم این مسأله درون دنیا بهانه ­ای باشد علیه ما؟ این که شخصی با یک اتومبیل، مأموران نیروی انتظامی را به شهادت برساند، باید ذهن ما را به این سؤال مشغول کند که کار ما به کدام سمت و سو می ­رود؟ ما جامعه را به جایی رسانده­ ایم که وقتی یک هواپیما به هر دلیلی سقوط می­ کند، مردم هزار جور حرف می­ زنند و علیه روحانیت و دولت و حکومت بهانه می ­آورند. ذهن ما باید به این سؤال مشغول شود که چرا این ­طور شده هست؟ این نشان می­ دهد مردم دارند با ما اجنبی می ­شوند؛ از ما دور می­ شوند و حرف­ های دیگران را می ­پذیرند. لذا ما باید این ها را دنبال کنیم و با جامعه آشتی کنیم.

۸ام اسفند ۱۳۹۶ خبری

تولسا کجاست و مرکز کیهان چگونه است

هم اکنون در مجله آنلاین زندگی با عنوان تولسا کجاست و مرکز کیهان چگونه است در خدمت شما کاربران گرامی هستیم .

در این مطلب علمی می خواهیم شما عزیزان را با مرکز کیهان که عجیب ترین نقطه در جهان است آشنا کنیم .

مرکز کیهان عجیب ترین نقطه در زمین می باشد که در شهر تولسا در اوکلاهامای آمریکا واقع شده است .

این نقطه از شهر که به اسم منطقه مرکز کیهان نامیده می شود در عین ناباوری تمامی قوانین فیزیک را زیر سوال برده است .

از جمله اینکه در مرکز کیهان در تولسا آمریکا قوانین صدا و بازتاب به کلی با تمام نقاط در جهان فرق دارد .

تا کنون هیچ کس نتوانسته است از نظر علمی توضیحی در مورد آن ارائه دهد .

تولسا کجاست 1 تولسا کجاست و مرکز کیهان چگونه است

تولسا کجاست و مرکز کیهان چگونه است

مرکز کیهان شامل یک دایره کوچک از جنس بتون میباشد که در اطراف آن یک دایره از ۱۳ آجر پوشیده شده است .

مساحت دایره بتونی ۷۶ سانتی متر است و با احتساب دایره آجری بیرونی قطر آن حدوداً به ۲/۵ متر میرسد .

نکته جالب در مورد آن این است که اگر فردی در مرکز کیهان بایستد و صدا تولید کند بازتاب صدای خود را در حالی می شنود که از صدای تولید شده اولیه بلندتر است .

نکته جالب تر در مورد این دایره این است که وقتی فردی که در مرکز آن قرار دارد صدایی تولید می کند افرادی که در خارج آن دایره حضور دارند نمی توانند صدای فرد را بشنوند و تنها کسی که درون دایره است می‌تواند بازتاب صدای خود را شنیده و در صورتی که صدایی هم دریافت شود به شکل غیر واضح شنیده میشود .

تولسا کجاست 2 تولسا کجاست و مرکز کیهان چگونه است

عجایب مرکز کیهان

مرکز کیهان در سال های اخیر توسط بسیاری از محققان بررسی شده است و فرضیه های زیادی در مورد آن ارائه شده است .

از جمله آن می‌توان گفت که تحریف صدا در اثر بازتاب سهمی گون دیوار مدور کاشته شده اطراف دایره بتونی ایجاد می‌شود البته باید گفت که این نظریه تاکنون تایید نشده است .

مرکز کیهان در دهه ۱۹۸۰ ساخته شده و برخی معتقدند که آنها گردابی هستند که تمام انرژی های کیهانی در آنجا با هم ملاقات می کنند البته این نظریه هم تاکنون تایید نشده است .

امیدواریم این مطلب از بخش دانستنی ها مورد پسند شما عزیزان قرار گرفته باشد .

نوشته تولسا کجاست و مرکز کیهان چگونه است اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

۸ام اسفند ۱۳۹۶ خبری

شعر من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم

هم اکنون در مجله آنلاین فارسی ها با شعر کامل و عکس نوشته های من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم در خدمت شما کاربران گرامی هستیم .

با فرا رسیدن روز مهندس بسیاری از مهندسان ، به دنبال شعری عاشقانه برای مخاطب خاص بودند .

در این مطلب زیباترین و خاص ترین عکس نوشته های شعر من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم به همراه متن آن را گردآوری کرده ایم .

امیدواریم مورد پسند شما عزیزان قرار بگیرد .

من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم

ورنه با یک شغل ساده می شود خورد و نمرد!

سامان رضایی

من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم 1 شعر من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم

شعر من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم

من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم 2 شعر من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم

جدیدترین و زیباترین عکس نوشته های من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم

من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم 3 شعر من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم

عکس پروفایل من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم

من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم 4 شعر من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم

این مطلب از بخش شعر برای شما کاربران گرامی گردآوری شده است .

نوشته شعر من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

۸ام اسفند ۱۳۹۶ زوارین

به گفته خبرگزاری فارس از اهواز، نخستین کنگره ۳۰۵ شهید معلم خوزستان و شهید شاخص فرهنگیان کشور نهم اسفندماه امسال درون اهواز برگزار می‌شود.

این مراسم ساعت ۸ و ۳۰ دقیقه صبح چهارشنبه درون سالن امام خامنه‌ای مجتمع فرهنگی فجر با حضور مسئولان کشوری و استانی برگزار می‌شود.

شهید حبیب شریفی‌‌راد، اولین فرمانده فرهنگی سپاه سوسنگرد هست که درون بیستم تیرماه سال ۱۳۳۴ درون این شهر به دنیا امد و هفتم مهر سال ۱۳۵۹ بنابراين از جانبازی و اسارت به دست نیروهای بعثی به شهادت رسید.

انتهای پیام/خ/۲۳۴۶