ژانویه 2018 - صفحه 2 از 44 - تارنمای زوارین




۱۱ام بهمن ۱۳۹۶ خبری

دانلود فیلم اتاق تاریک

سوپرایز جدید رسانه تکراری ها برای شما دوستان گرامی دانلود فیلم بسیار زیبا و تماشایی اتاق تاریک با کیفیت اصلی و عالی به همراه لینک مستقیم

فیلم سینمایی اتاق تاریک با کیفیت های ۴۸۰ و ۷۲۰ و ۱۰۸۰ به همراه عکس های بازیگران و عوامل و تصاویر پشت صحنه فیلم

این فیلم محصول سال ۱۳۹۶ می باشد .

دانلود فیلم اتاق تاریک 1 دانلود فیلم اتاق تاریک

دانلود فیلم اتاق تاریک

فیلم سینمایی اتاق تاریک به کارگردانی ، تهیه کنندگی و نویسندگی روح الله حجازی ساخته شده است .

بازیگران اصلی اتاق تاریک ساره بیات و ساعد سهیلی هستند .

این فیلم پنجمین اثر روح الله حجازی در مقام کارگردانی است و قبل از این ، فیلم سینمایی مرگ ماهی را ساخته بود .

فیلم اتاق تاریک برای سی و ششمین جشنواره فیلم فجر ساخته شده است .

عوامل فیلم

کارگردان ، تهیه کننده و نویسنده : روح الله حجازی

مدیر فیلمبرداری : پیمان شادمان فر

مدیر برنامه ریزی : امید علیازی

مدیر صدابرداری: حسین بشاش

منشی صحنه : دنیا راد

موسیقی : کارن همایون فر

طراح صحنه : بهادر حسین زاده

طراح لباس : مروارید کاشیان

مدیر تدارکات : امیر اسکندری

در ادامه شما را به دیدن جدیدترین عکس های اتاق تاریک دعوت می کنیم :

دانلود فیلم اتاق تاریک 2 دانلود فیلم اتاق تاریک

ساره بیات در فیلم اتاق تاریک

دانلود فیلم اتاق تاریک 7 دانلود فیلم اتاق تاریک

نمایی از ساعد سهیلی و ساره بیات در فیلم اتاق تاریک

دانلود فیلم اتاق تاریک 6 دانلود فیلم اتاق تاریک

تصاویر پشت صحنه فیلم اتاق تاریک

دانلود فیلم اتاق تاریک 5 دانلود فیلم اتاق تاریک

عکس های جدید از فیلم اتاق تاریک

دانلود فیلم اتاق تاریک 4 دانلود فیلم اتاق تاریک

عکس های بازیگران فیلم اتاق تاریک

دانلود فیلم اتاق تاریک 3 دانلود فیلم اتاق تاریک

لینک های دانلود فیلم سینمایی اتاق تاریک پس از عرضه سراسری در سایت قرار می گیرد .

نوشته دانلود فیلم اتاق تاریک اولین بار در تکراری ها ، دانلود فیلم و سریال. پدیدار شد.

۱۱ام بهمن ۱۳۹۶ زوارین

سیدمهدی مدرسی متولد ۱۳۵۵است. وی درون کشورهای بحرین، کویت و ایران دوران تحصیلی خود را گذراند. چندسالی هم درون سوریه دروس حوزوی را درون محضر اساتیدی چون شهید باقرالنمر طی کرد. فعالیت های تبلیغی خود را از استرالیا آغاز نمود و تا کنون درون کشورهای مختلفی از جمله آمریکا و انگلستان حضور فعالی داشته هست. از جمله فعالیت های او تأسیس و مدیریت شبکه عربی و انگلیسی اهل البیت هست. با وی درباره نوع فعالیت شبکه های مختلف مذهبی، ویژگی ها و چالش های تبلیغ دین درون کشورهای غربی به اعلام کرد وگو نشسته ایم.

اگر مایل باشید درون ابتدا درباره راه اندازی و فعالیت شبکه اهل البیت اعلام کرد وگویمان را شروع کنیم
شبکه عربی اهل البیت با هدف ترویج تشیع و تبلیغ اين درون کشورهای مختلف درون سال ۲۰۰۶ فعالیت خود را آغاز کرد. این شبکه به زبان عربی درون حال فعالیت بود که با دقت به استقبال مخاطبان درون سال ۲۰۰۹ میلادی زبان انگلیسی اين درون لندن افتتاح شد و الحمدلله تا به امروز درحال تولید و پخش نرم افزار هست.
ولي شبکه عربی بنابراين از مسائل اخیر که درون بحرین پیش آمد و به خاطر نقش فعال اين درون حمایت از خیزش مردمی شیعیان بحرین توسط تأمین کنندگان فضای ماهواره ای محدود و تعطیل شد.
این شبکه به خاطر رعایت جوانب مختلف و سیاست هایی مشخصی که داشت مورد اقبال بسیاری قرار گرفت تا جایی که مرکزی تحت نظر قرضاوی درون گزارشی که از شبکه های ماهواره ای شیعه تهیه کرده بود اعلام کرد که اهل البیت بالاترین تأثیر را درون بین شبکه های ماهواره ای تشیع دارد.
علت این تأثیر بالا را به صورت دقیق و جزئی بفرمایید.
ما از همان ابتدا تمام تلاش خود را بر استقلال و عدم وابستگی سیاسی متمرکز کردیم. با این که هویت مدیران اين مشخص بود، ولي رفتار سیاسی به معنای جناحی نداشتیم. بسیاری از شبکه های دینی علیرغم نیت خالصی که دارند درون مواقع مختلف ـ از جمله انتخابات ـ دچار موضع گیری های سیاسی می شوند؛ به ویژه شبکه های عراقی. ما از ابتدا تا امروز تلاش کردیم سیاسی بازی به معنای رفتار جناحی نداشته باشیم. هرکدام از مراجع تقلید اگر بیانیه ای داشتند که مربوط به حفظ کیان تشیع می شد یقیناً منعکس می کردیم.
نکته بعدی این که مقابله و نوک پیکان ما علیه وهابیت بود؛ نه اهل سنت. وهابیت جریان خطرناک عالم اسلام هست که باید تمام تلاش خود را برای مقابله با اين به کار ببریم. دولت سعودی هم به عنوان مولود این جریان و حامی اصلی اين هم مورد تهاجم اصلی ما بوده هست.
ویژگی شبکه ما پرداختن به مسائل عالم تشیع بوده و صرفاً محدود به پخش روضه و سخنرانی مذهبی نبوده هست. بالاخره عالم اسلام و تشیع مشکلات زیادی دارد و وظیفه خود می دانستیم از روز اول وارد این مسائل شویم. مظلومیت شیعیان بحرین از مسائل مهم تشیع هست و ما باید وارد اين می شدیم. درحالی که برخی از جریان ها مثل مجلس اعلای شیعیان عراق بنابراين از دوماه یک حرکت بسیار ضعیفی نشان دادند.
نکته دیگر استقلال مالی ما بود؛ صددرصد اين کمک های مردمی هست؛ از نفری بیست پوند توانستیم به مبلغ مورد نیاز برای راه اندازی و ادامه فعالیت برسیم. این کانال درون انگلستان کابلی و درون خارج این کشور ماهواره ای هست.
مخاطبان شبکه انگلیسی و عربی هم قاعدتاً متفاوت هستند؟
بله دقیقاً. ما درون شبکه انگلیسی اصلاً به مسائل اختلافی شیعه و سنی نمی پردازیم؛ چون واقعاً درون کشورهای انگلیسی زبان این مسائل اصلاً درون اولویت نیستند. من خاطره ای عرض کنم خدمتتان تا بهتر متوجه اقتضائات شوید. یک بار از سوی مرکزی که تاکنون نامش را نشنیده بودم برای بنده دعوت نامه ای آمد: مؤسسه «کارکنان مسلمان کنگره آمریکا». دعوت شده بودم تا برای اين ها درون ساختمان اصلی کنگره نمازجمعه اقامه کنم! اکثریت این جمع اهل سنت بودند؛ ولي برای اولین بار از یک روحانی شیعه برای اقامه نماز جمعه دعوت کرده بودند. اتفاقاً موقعیت حساسی هم داشت و درون قلب واشنگتن تنها نماز جمعه ای بود که برگزار می شد. سایرین هم شرکت می کردند و جمعیت تا سیصد نفر هم می رسید. اتفاقاً درون ایام ماه محرم بود و بنده از حضرت اباعبدالله درون خطبه های خودم سخن گفتم. این نمونه را برای این عرض کردم که بگویم درون فضای مخاطبان انگلیسی اختلاف شیعه و سنی اصلاً اولویت ندارد. لذا محتوای نرم افزار های ما هم متفاوت از عربی هست.
ولي باید عرض کنم این فضا بیش تر اختصاص به آمریکا و کشورهای غربی دارد و درون این بین، انگلستان تفاوت زیادی با این کشورها دارد.
انگلستان چه تفاوتی با سایر کشورهای غربی دارد؟ اتفاقاً برای ما هم جالب بود که برخی شبکه ها و افراد افراطی تشیع چگونه درون این کشورها فعالیت و زندگی می کنند. چون به هرحال باید با جمعیت اهل سنت هم مراوده ای داشته باشند. چطور می شود که هم به مقدسات اهل سنت توهین می کنند و هم درون بین آنان ـ که اتفاقاً اکثریت هم هستند ـ زندگی می کنند؟
این موضوع واقعاً پیچیده و دامنه دار هست؛ به برخی زوایای اين اشاره می کنم. اول این که خوب هست آماری از تعداد شیعیان ساکن انگلستان و لندن عرض کنم. براساس آماری که بنده از مراکز مختلف به دست آورده ام درون لندن یک میلیون شیعه زندگی می کنند!
یعنی به اندازه شهر قم درون لندن شیعه وجود دارد؟؟؟
بله؛ نکته همین هست که جامعه بسیار بزرگی از شیعیان درون لندن حضور دارند؛ ملیت های پاکستانی، هندی، افغانی، لبنانی و عراقی؛ که بسیار بیش تر از ایرانی ها هستند. ایام محرم هیئات و دسته های عزاداری زیادی درون خیابان ها راه می افتد و حتی درون عاشورا و تاسوعا از سایر کشورهای همسایه برای عزاداری به لندن می آیند. جو عجیبی درون این شهر حاکم می شود.
سه سال پیش درون عاشورا دعوت شد تا سخنرانی و ذکر مصیبتی داشته باشم. درون وسط میدان بزرگ منبر گذاشتند و مراسم برگزار شد. وقتی وارد میدان شدم با دیدن جمعیت شوکه شدم. آمار پلیس درون شروع مجلس چیزی نزدیک سی وپنج هزار نفر بود!
چیزی که لندن را بر تمامي ی کشورهای غربی ممتاز کرده هست حضور غالب شیعیان هست. چند حوزه علمیه و بیش از چهل حسینیه و مسجد و مراکز مذهبی و فرهنگی شیعی به میزان زیاد وجود دارد. بنابراين می توانید درون لندن زندگی کنید و اصلاً با اهل سنت هیچ مراوده ای نداشته باشید. تعداد مسلمانان وشیعیان درون آمریکا زیاد هستند؛ ولي به خاطر ویژگی جغرافیایی بسیار پراکنده هستند؛ به جز دیترویت و مخصوصاً دیربورن (درون ایالت میشیگان) که شیعیان اکثریت را دارند؛ حدود ۱۲۰ هزار نفر شیعه درون دیربورن حضور دارند و جا دارد بعد از لندن درون این شهر هم سرمایه گذاری تبلیغی و مذهبی شود.
شما درون معرفی شبکه اهل البیت از کمک های مردمی نام بردید. باتوجه به تجربه و تخصصی که درون این زمینه دارید به نظر شما منبع مالی برخی شبکه های افراطی مستقر درون لندن از کجا تأمین می شود؟ واقعاً تمامي ی اين ها مردمی هست؟
درون این زمینه نظریه های مختلفی هست. یکی این که دستگاه های امنیتی مانند MI6 کمک می کنند که بنده با دقت به تجربیاتی که درون این زمینه دارم این نظریه را نمی توانم قبول کنم. ولي این را معتقدم که دستگاه های تبلیغاتی یا امنیتی غرب از وجود این جریان راضی هستند و برخی زمینه ها را هم برای فعالیت اين فراهم می کنند؛ مثلاً یکی از این گروه ها با تعدادی اندک چند بار نرم افزار های رزمی درون محله خود داشتند؛ لباس رزم می پوشیدند و مانور می دادند و درون شبکه های خودشان پخش می کردند. هیچ واکنشی از سوی پلیس رخ نداد؛ درون حالی که بنده یا دیگر مبلغان باید برای کوچک ترین نرم افزار های خود به پلیس لندن گفته بدهیم و با سنگ اندازی های آنان هم مواجه هستیم.
باید دقت داشته باشید که متأسفانه درون بین شیعیان به ویژه شیعیان عراق و پاکستان افرادی هستند که از نوع فعالیت این جریان افراطی حمایت می کنند؛ این فعالیت ها را درون مقابل دین ستیزی غرب مفید می دانند و از این رفتار کسب هویت و احساس قدرت می کنند. ممکن هست با برخی دیگر از اقدامات آنان موافق نباشند؛ ولي درون کل حرف های آنان را می پسندند و حمایت مالی و معنوی می کنند. ویژگی باطل هم این هست که درون قالب حق و ظاهری درست اباطیل خود را عرضه کند. این افراد هم از منابع روایی نقل حدیث می کنند؛ ولي معیار زمان و احکام ثانویه را درون نظر نمی گیرند. بخش اعظم بودجه این شبکه ها از سوی همین جمعیت از عراق و پاکستان تأمین می شود و بسیاری از شیعیان به تصور مقابله با دشمنان تشیع از این شبکه ها حمایت می کنند.
ولي درون کنار تمامي این مسائل خوب هست بدانید که کل این جریان افراطی درون لندن جمعیت اندکی دارند و به خاطر رفتارهای تند و افراطی خود عملاً از جامعه شیعیان رانده شده و درون محافل خود منزوی هستند. اختلاف این طائفه با طیف علمای نجف و کربلا معروف هست و عملاً یک گروه اندک ولي با وب سايت و تبلیغات سنگین هستند. مجالس خاص اين ها درون لندن با تعداد انگشت شماری برگزار می شود؛ ولي به خاطر انعکاس وب سايت ای بسیار بزرگ نمائی شده هست.
ولي این انزوا را زیاد به صلاح نمی دانم؛ چون اگر بین جمع شیعیان باشند ممکن هست برخی ملاحظات را رعایت کنند؛ ولي وقتی درون گروه محدود خود باشند دیگر هیچ محدوده و ملاحظه اخلاقی ای ندارند و هرکاری بخواهند انجام می دهند.
شما طی سال هایی که درون لندن فعالیت داشته اید آیا تلاش کرده اید با حامیان این جریان اعلام کرد وگو داشته باشید؟
بله. به دفعات مختلف با حامیان اين ها که اغلب جوانان پرحرارت هستند اعلام کرد وگوهای طولانی داشته ام. همان طور که دیده اید درون مدینه یا قبرستان بقیع برخی از مبلغین وهابی هستند که یک سری مطالب را حفظ کرده و فقط اين ها را تکرار می کنند و اگر بخواهید از زاویه ای دیگر به موضوع نگاه و سؤال کنید، یا پرخاش می کنند و یا تکفیرتان می کنند. این افراد هم به همین روال تربیت شده اند. اصلاً به دنبال فهم و یادگیری یا بحث نیستند؛ بلافاصله توهین و فحاشی می کنند.
ولي یاسرالحبیب و تنی چند از افراد این گروه علیه بنده و آیت الله محمدتقی مدرسی چند بیانیه و مطالب توهین آمیز بیان کرده اند. اخیراً درون یکی از نرم افزار ها اقای اللهیاری به قاطبه ی علما و مراجع توهین و خود را تنها عالم واقعی از زمان غیبت کبری تاکنون معرفی کرد! حتی به حضرت آیت الله سیستانی هم توهین کرد؛ که بعد از اين واریز کمک ها به او کاهش زیادی پیدا کرد و اخیراً هم نرم افزار اش تعطیل شد. این نمونه از رفتارها به خوبی نشان دهنده نوع تفکر اين هاست.
یا مثلاً درون زمان بازداشت و محاکمه شهید آیت الله نمر بارها از یاسرالحبیب سؤال شد که چرا هیچ واکنشی نسبت به این موضوع ندارید؟ یک عالم شیعی توسط وهابیت بازداشت شده و درون معرض اعدام قرار گرفته هست. یاسرالحبیب پاسخ داد که اگر من از ایشان حمایت کنم و این حمایت من درون آزادی ایشان مؤثر باشد ممکن هست درون آینده او خمینی دیگری باشد و همیشه من خودم را به خاطر اين گناهکار خواهم دانست! ببینید نوع استدلال و تفکر این جریان درون قبال دفاع از تشیع چگونه هست! بالاخره شهید آیت الله نمر واقعاً مظلوم واقع شد و تمامي ی شیعیان جهان حتی درون کانادا و آمریکا به اعدام او اعتراض کردند. ولي مواجهه یاسرالحبیب با این موضوع این چنین بود؛ که ولي برای او بسیار گران تمام شد.
درون این جا لازم هست عرض کنم که این تفکر و این جریان محدود به دونفر لیدر فعلی نیست. متأسفانه با دقت به قرائن و شواهد باید اعلام کرد افراد دیگری درون حال رشد و به دست گرفتن پرچم این تفکر هستند. این افراد جدید با دسترس از تجربیات قبلی و نقاط منفی یا مثبت اللهیاری و یاسرالحبیب ممکن هست به مراتب خطرناک تر باشند. شاید خالی از لطف نباشد عرض کنم افراد جدید این جریان یا سایر سردمداران جریان های انحرافی مانند جریان یمانی، السرخی والغزی محور مشترکی دارند و اين ضدیت و دشمنی با مرجعیت هست؛ یعنی چاره ای جز این ندارند و برای اثبات خود باید مرجعیت و علما را از ریشه بزنند؛ چون نمی توانند از نظر محتوایی نظرات علما را رد کنند یا با اين ها به مباحثه بنشینند.
درون این جا سؤال پیش می آید که رسالت و وظیفه حوزه های علمیه درون این فضا چیست؟ چرا برخی افراد مسأله دار رشد می کنند و چرا با این افراد یا کلاً با نظرات نادرست، مواجهه قدرتمند و صحیح نداریم؟
اول این که درون حوزه به صورت تخصصی مبلغ ویژه ی بحث و مناظره تربیت نشده هست. تصور می کنیم اگر طلبه ی فاضلی به مبانی فقهی و اصولی و کلامی مسلط شد، می تواند به مقابله با طرف مقابله برود؛ درون حالی که اساساً بحث و مناظره، تخصص خاص خود را می طلبد. حتی روحیات شخصی هم درون این موضوع مهم هست؛ علمایی هستند که واقعاً درون زمینه خود علامه اند؛ ولي به وقت مناظره سریع ناراحت شده و از کوره درون می روند. خب این افراد نمی توانند گزینه خوبی برای مناظره باشند. درون غرب و دانشگاه های مسیحیت به خوبی به این نیاز دقت شده هست؛ مبلغانی مخصوص بحث و مناظره تربیت می شوند.
شاید علت این خلأ عدم وجود نظرات مختلف درون حوزه هست. یک طلبه درون فضای کاملاً ولایی و یک دست قم تربیت می شود و درون رشته خود هم متخصص هست؛ ولي هیچ گاه با شبهات و سایر نظرات مواجهه ای نداشته تا احساس نیاز کند که روش بحث و مناظره را هم باید فرا گرفت.
بله؛ شاید خیلی کلی و تکراری هست که بگویم نیازمند مبلغ درون کشورهای مختلف هستیم؛ ولي واقعا این موضوع درون حد اضطرار هست. هم اکنون بیش از سی یا چهل مبلغ شیعه کاملاً مسلط به زبان خارجی و مبانی دینی نداریم؛ درون حالی که درون کشورهای اروپایی و آمریکایی واقعاً نیاز شدید وجود دارد. مثلاً درون همان شهر دیربورن که عرض شد، سه مسجد داریم که فقط یک امام جماعت راتب دارند. این آمار مربوط به زبان انگلیسی هست؛ زبان های اسپانیولی، فرانسه و… به جای خود.
با دقت به این که هر روز وضعیت ویزا و اقامت درون آمریکا سخت تر می شود، بنده به مسلمانان آمریکایی توصیه کرده ام که شما از جوانان خود برای فراگرفتن دروس حوزوی گزينش کنید و درون این زمینه خودکفا باشید. به آیه شریفه عمل کنید که «فلولا نفر من کل فریقة…». الآن رعب و وحشت زیادی درون بین مسلمانان آمریکا ایجاد شده و تنها خود آمریکایی ها می توانند از بین خود مبلغ تربیت کنند. مثلاً موردی داشتیم که یک نوجوان اتهام سنگینی داشت و زندانی شد. بلافاصله آزاد شد و بعد طلبه شد. چندسالی درس خواند و الآن درون آمریکا مؤسسه ای ایجاد کرده و کارفرهنگی درون بین زندانی ها انجام می دهد و صدها نفر را درون زندان با ارسال کتاب و ارتباط های مختلف شیعه کرده هست. این جوان با من تماس داشت و نسبت به امنیت خود ابراز نگرانی می کرد. خب با این وضعیت واقعاً مبلغان دیگر کشورها به راحتی نمی توانند به آمریکا بروند و اين جا زندگی کنند.
به نظر شما روش تربیت مبلغانی که از سایر کشورها می آیند چگونه باید باشد؟ الآن الگویی مانند جامعة المصطفی موفق هست؟
این باور وجود دارد که طلبه باید مجتهد شود تا بتواند وارد عرصه تبلیغ بین الملل شود. مگر قرار هست طلبه درون فلان مسجد درون اروپا یا آمریکا کفایه درس بدهد؟ اگر طلبه ای قرار هست درون ایران باشد و وارد فضای اجتهاد شود حرفی نیست؛ ولي درون خارج از ایران واقعاً نیازها بسیار متفاوت هست.
ولي درباره تربیت طلاب خارجی به نظرم باید یک انقلابی درون ساختارآن به وجود آید. روش فعلی این هست که طلاب درون دو یا سه سال اول زبان فارسی و بخشی از تاریخ اسلام و کلیات را فرامی گیرند. درحالی که سه سال از جوانی واقعاً زمان کمی نیست. این طلاب با اشتیاق فراوان و تصور رسیدن به جایگاه امام خمینی به ایران آمده اند؛ ولي بعد از چند سال دچار افسردگی می شوند؛ چون می بینند اصلاً به اين جایگاه نرسیده اند.
برای اين که تنها انتقاد نبوده باشد، بنده یک الگوی موفقی را برای شما معرفی می کنم. مدرسه قائمیه ابتدا درون تهران فعالیت می کرد و اواسط دهه شصت به سوریه منتقل شد. تربیت شدگان این مدرسه کسانی مانند شهید باقر النمر یا رئیس جمهور کومور ـ که شیعه هست و مدافع و مبلغ تشیع ـ هستند. رئیس جمهور کومور درون مصاحبه با الجزیره می گوید من درون مصر و چند کشور دیگر درس خوانده ام؛ ولي مهم تر از تمامي درون تهران و درون حوزه ای درس خواندم که «تخرج الزعما»؛ یعنی رهبران شیعه را تربیت می کردند. این حوزه دوره های پنج ساله داشت و رهبر تبلیغ می کرد و نه مبلغ! الآن درون کشورهای غربی برخی آکادمی های این چنینی وجود دارند که رهبر تربیت می کنند. متأسفانه بنده چنین چیزی درون حوزه علمیه قم ندیده ام. تجربه مدرسه قائمیه بسیار مهم هست. برهمین پايه آیت الله العظمی سیدمحمدتقی مدرسی درون عراق چنین مدرسه ای تأسیس کرده و درون همین راستا قدم برمی دارد؛ تعدادی از طلاب اروپایی و آمریکایی را درون زمان کوتاهی تربیت کرده و هم اکنون هریک از این افراد فعالیت گسترده ای درون کشورهای خود دارند.
کتاب های خوبی هم درون این زمینه تألیف کرده اند؛ زوائد فقه و اصول که درون طول عمر یک بار هم ممکن هست دچار اين نشویم حذف شده اند. این کتاب ها کاربردی و بسیار راهگشا هستند. یک دوره هم تفسیر با روش تدبر نوشته اند که برای مبلغان بسیار راهگشات؛ یعنی تفسیرگفتن را به مبلغ یاد می دهد. دقت به درس تفسیر و کلام هم مهم هست. اين هم درون فضای حوزه نجف که هر درسی به جز فقه و اصول را کسر شأن خود می دانند و اصلاً چنین مسائلی درون اين جا جا ندارد؛ درون حالی که تاریخ، حدیث و کلام اهل بیت بیش ترین تأثیر را درون مخاطبان غیرمسلمان دارد. برای نمونه بنده یک بار به کلیسایی دعوت شدم. سخنرانی ام را این طور به پایان رساندم که قصه ای برای شما تعریف می کنم و ماجرای حضرت علی اصغر را بسیار ساده و بدون نیت روضه خواندم. جمعیت شدیداً متحول شدند و واقعاً فضای دیگری حاکم شد. درون پایان هم جمع شدند و گفتند سخنرانی امروز شما را هیچ گاه فراموش نخواهیم کرد.
حوزه امروز نجف از این مسائل غافل و فقط بر اصول و فقه متمرکز هست. درون مدرسه آیت الله مدرسی اصول خوانده می شود؛ ولي نه با روش سنتی. بنابراين از خواندن یک دور اصول مظفر، کتاب «التشریع الاسلامی» تألیف ایشان را فرامی گیرند.

۱۱ام بهمن ۱۳۹۶ خبری

دانلود فیلم تنگه ابوغریب

همینک در رسانه تکراری ها دانلود فیلم بسیار زیبا و فوق العاده تماشایی تنگه ابوغریب با بهترین کیفیت و لینک مستقیم

فیلم سینمایی تنگه ابوغریب با کیفیت های اورجینال و اصلی ۴۸۰ و ۷۲۰ و ۱۰۸۰ به همراه تصاویر پشت صحنه و بازیگران این فیلم

این فیلم محصول سال ۱۳۹۶ می باشد .

دانلود فیلم تنگه ابوغریب 1 دانلود فیلم تنگه ابوغریب

دانلود فیلم تنگه ابوغریب

فیلم سینمایی تنگه ابوغریب به کارگردانی و نویسندگی بهرام توکلی و تهیه کنندگی سعید ملکان ساخته شده است .

این فیلم برای اولین بار در جشنواره فیلم فجر به نمایش در می آید .

گفته می شود تنگه ابوغریب به همراه سه فیلم دیگر ( به وقت شام و سو تفاهم ) در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر اکران می شود .

فیلم برداری این فیلم در شهرک سینمایی دفاع مقدس ، دزفول ، اندیمشک و چرمشهر انجام شده است .

ژانر این فیلم دفاع مقدس است و به گفته هیئت انتخاب جشنواره فجر ۹۶ این فیلم یکی از متفاوت ترین آثاری است که تاکنون در این ژانر ساخته شده است .

عوامل فیلم

کارگردان و نویسنده : بهرام توکلی

تهیه کننده : سعید ملکان

موسیقی : حامد ثابت

مدیر فیلم برداری : مجید خضوعی

طراح صحنه و لباس : محمدرضا شجاعی

طراحی و ترکیب صدا : امیرحسین قاسمی

صدابردار : رشید دانشمند

دستیار اول کارگردان : محمد عسگری

در ادامه جدیدترین تصاویر بازیگران فیلم را ببینید :

دانلود فیلم تنگه ابوغریب 2 دانلود فیلم تنگه ابوغریب

بازیگران فیلم تنگه ابوغریب

دانلود فیلم تنگه ابوغریب 6 دانلود فیلم تنگه ابوغریب

تصاویر پشت صحنه فیلم تنگه ابوغریب

دانلود فیلم تنگه ابوغریب 5 دانلود فیلم تنگه ابوغریب

نمایی از جواد عزتی بازیگر فیلم تنگه ابوغریب

دانلود فیلم تنگه ابوغریب 4 دانلود فیلم تنگه ابوغریب

جواد عزتی در پشت صحنه فیلم تنگه ابوغریب

دانلود فیلم تنگه ابوغریب 3 دانلود فیلم تنگه ابوغریب

لینک های دانلود فیلم سینمایی تنگه ابوغریب پس از عرضه سراسری در سایت قرار می گیرد .

نوشته دانلود فیلم تنگه ابوغریب اولین بار در تکراری ها ، دانلود فیلم و سریال. پدیدار شد.

۱۱ام بهمن ۱۳۹۶ زوارین

بزرگداشت فاطمیه؛ مانع استحاله شیعه/مواجهه حضرت زهرا با جریان نفاق

خبرگزاری مهر ، گروه دین و اندیشه:  اگرچه با وفات پیامبر اسلام(ص) و انحراف خلافت از مسیر اصلی خود ضربات سنگینی بر پیکره اسلام وارد آمد ولي علی رغم تحریف ها و پنهان کردن واقعیت ها، شهادت حضرت صدیقه طاهر(س) به عنوان اول شهید ولایت سبب شد همواره این سوال درون اذهان تاریخ و وجدان های بیدار باقی بماند که به راستی چرا تنها دختر نبی مکرم اسلام از خلفای بعد از پیامبر ناراضی بود و چرا با این نارضایتی از دنیا رفت؟ بازخوانی اتفاقات صدر اسلام از چه اهمیتی برخوردار هست و بزرگداشت فاطمیه از چه جهتی هست؟ درون گفته پیش رو به شخصیت صدیقه طاهره و بخشی از این سوالات خواهیم پرداخت.
اگر مقابله حضرت زهرا با جریان نفاق نبود، تقریبا هیچ نشانه جدی برای مخالفت امیرالمومنین با اين جریان نفاق درون اسناد تاریخی وجود نداشت. یعنی فاطمیه و قیام حضرت زهرا ماناترین سندی هست که نشان می دهد درون اسلام دو تفکر وجود داشت، نه یک تفکر
حجت الاسلام حامد کاشانی درون پاسخ به این سوال که ضرورت بزرگداشت فاطمیه چیست؟ اعلام کرد: اگر مقابله حضرت زهرا با جریان نفاق نبود، تقریبا هیچ نشانه جدی برای مخالفت امیرالمومنین با اين جریان نفاق درون اسناد تاریخی وجود نداشت. یعنی فاطمیه و قیام حضرت زهرا ماناترین سندی هست که نشان می دهد درون اسلام دو تفکر وجود داشت، نه یک تفکر. چون همانطور که مستشرقین گفته اند درون سال های مثلا ۱۱ و ۱۵ و ۲۰ یا ۲۲ هجری مردم تمامي یکجور بودند و هیچ تفاوت ظاهری با هم نداشتند. درون مسجد تمامي به یک شکل نماز می خوانند و خلیفه امام جماعت هست. هیچ صدای مخالف رسمی و جدی وجود ندارد. گاهی اجازه می دادند مخالفت های کوچکی درون اعتراض به برخی والی های مختلف صورت گیرد ولي اینکه رسما ایدئولوژی …

خبري پیشنهادی:

۱۱ام بهمن ۱۳۹۶ زوارین

به گفته گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، آقای «هاشمی رفسنجانی» فرمانده عالی جنگ، درون سال ۱۳۸۵ درون جمع پیش‌کسوتان جنگ درون «مسجد ولیعصر» با اشاره به دشواری ها و عظمت عملیات کربلای ۵ سئوال کردند: «چرا این نوع گزارشات برای انتشار آماده نمی شود؟» برپایه این ملاحظه، گفته پیوست برای چاپ آماده شد. نخست سردار «رشید» مقاله را مطالعه و مقدمه ای را برای اين نوشته‌اند و با ویراستاری محتوایی مختصر و رعایت امانت، متن نهایی آماده شده و درون فصل‌نامه‌ی «نگین ایران» به چاپ رسید. لازم به تذکر هست که درون زمان تهیه این گفته بنابراين از «عملیات کربلای ۵» آقای «هادی نخعی» از راویان جنگ، برای ویرایش و آماده شدن مقاله زحمات زیادی را متحمل شده‌اند که فرصت را مغتنم شمرده از زحمات ایشان سپاس‌گزاری می شود. موضوع مهم درون گفته، تردیدهایی هست که مانع از تصمیم گیری برای انجام عملیات هست. گرچه درون نهایت این تردیدها با تصمیم‌گیری و سپس پیروزی درون عملیات برطرف شد ولی از نظر تاریخی بخشی از علت تردید به وضعیت کلی جنگ و دشواری های انجام عملیات ارتباط داشت ولی مهمتر از اين، نتیجه عملیات کربلای ۴ بود که بر تصمیم گیری ها سایه افکنده بود.

 *مقدمه سردار «رشید»

عملیات کربلای ۵ از دل عملیات کربلای ۴ بیرون آمد. ماجرای عملیات سرنوشت ساز درون سال ۱۳۶۵ بدین ترتیب بود که بعد از تصرف «فاو» درون عملیات «والفجر ۸» توسط «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» فرماندهی کل سپاه برادر «محسن رضایی» بر این اندیشه بود که عملیات بعدی مادر سال ۱۳۶۵ باید بزرگ‌تر از عملیات «فاو» باشد والا موازنه‌ی قوایی که بعد از فتح «خرمشهر» به نفع «جمهوری اسلامی» ایران تغییر پیدا کرده، با دقت به ارتقاء توان رزمی و حجم انبوه تسلیحات و تجهیزات اهدایی از سوی حامیان منطقه‌ای و جهانی «صدام»، دشمن مترصد به دست گرفتن ابتکار عملی هست، ممکن هست از فرصت دسترس و به «فاو» حمله کند و برای این منظور گروهی به دستور برادر «محسن» به سرپرستی برادر «رشید» درون مورخه‌ی (۱۳۶۵/۲/۲۳ دهه‌ی سوم اردیبهشت ماه) تشکیل شد و همگی به تهران فراخوانده شدند. فرمانده‌ی لشکرها (شهید «حسین خرازی»، شهید «مهدی باکری»، شهید «احمد کاظمی» و…….) نیز درون جلسه بودند. بعد از چند روز بحث، فرمانده‌ی لشکرها رفتند به منطقه‌ی عملیات و با فرمانده قرارگاه ها بحث ادامه یافت (برادران عزیز جعفری غلامپور علی هاشمی و… سردار محتاج سردار علایی). موضوع بحث این جلسه،  عملیات گسترده تر از «فاو» بود و به این نتیجه رسیدند که برای تصرف هدف مهمی مثل «بصره»، نمی توان امیدی به ۱۰۰ الی ۱۵۰ گردان نیرو داشت و باید توان را افزایشی داد و استعداد گردان های عمل کننده به ۳۰۰ الی ۴۰۰ گردان افزایشی پیدا کند تا بتوان از دو الی سه محور به دشمن حمله کرد و استعدادی نیز درون حد ۱۰۰ گردان احتیاط تامین شود و گرنه برای رسیدن به هدف مهمی مثل «بصره»، ۵-۶ سال طول می کشد تا بتوان با ۵ – ۶ عملیات ۱۰۰ الی ۱۵۰ گردانه به اهداف رسید ولی چنان‌چه با ۴۰۰ گردان، یک باره حمله کنیم دشمن قادر نیست هم‌زمان درون تمامي محورهای تهاجم، درون برابر ما دفاع کند و بنابراین تقاضای ۲۵۰ هزار نیروی بسیجی شد.

درون تاریخ ۱۳۶۵/۳/۹ درون مباحت جلسه جمع بندی، روح حاکم بر جمع بندی بحث ها برای ادامه جنگ این بود که  فقدان یک استراتژی درون جنگ سبب شده که اجرای یک عملیات برای پایان دادن به جنگ عامل ناکامی ها باشد و برای اثبات، چنین استدلال شد که ما باید بنابراين از فتح «خرمشهر»، همانند قبل از اين، که برای آزادسازی مناطق اشغالی مجموعه‌ای از عملیات را طراحی و اجرا کردیم و معضل مناطق اشغالی حل شد، درون تداوم اين باید برای پایان دادن به جنگ، پیروزی قاطعی به دست آوریم و این مهم با استراتژی نظامی و طراحی و اجراء مجموعه عملیات ها ممکن بود و این نتیجه حاصل شد که نیازمند ۱۵۰۰ گردان نیرو هستیم تا یک سال و نیم الی ۲ سال، هدف «بصره» با ۵۰۰ گردان، هدف «کرکوک» با ۴۰۰ گردان و هدف بغداد با ۶۰۰ الی ۷۰۰ گردان مورد حمله قرار گیرد. جمع بندی بحث ها درون جلسه‌ای تقدیم رئیس مجلس وقت (و رئیس شورای دفاع) و فرمانده‌ی عالی جنگ شد که نپذیرفتند و مجدداً مثل سال های قبل تأکید کردند که [تنها] از «یک عملیات» پشتیبانی به عمل می آید که این عملیات را «سپاه» درون منطقه‌ی «شلمچه»، «امالرصاص» و «جزیره‌ی مینو» پیشنهاد داد که تحت عنوان عملیات کربلای ۴ با هدف تصرف «ابوالخصیب» بود.  عملیات کربلای ۴ درون تاریخ ۱۳۶۵/۱۰/۴ ۲۲۰ با گردان به اجرا گذاشته شد ولی به دلیل کشف محورهای اصلی پیشروی توسط دشمن، نیروها به سرعت عقب نشینی کردند. درون عملیات کربلای ۴ ، ۵۰ گردان نیرو از ۲۲۰ گردان به کار گرفته شد. برادر «محسن رضایی» درون همان ساعات اولیه بامداد به برادران «شمخانی»، آقای «عراقی»، آقا «رحیم»، «رشید»، «رفیق دوست» دستور داد که از «آبادان» به «امیدیه» (پایگاه پنجم شکاری نیروی هوایی سپاه) بروید و به آقای «هاشمی» که درون اين‌جا مستقر شده بود، پیشنهاد عملیات بعدی را درون منطقه‌ی «شلمچه» بدهید (عملیاتی که بعداً به نام کربلای ۵ شکل گرفت) و تأکید کنید که چون دشمن درون غافل‌گیری به سر میبرد و اصلا انجام یک عملیات بزرگ را درون این محدوده زمانی نمی تواند تصور کند، ما موفق می شویم. آقای «هاشمی» نیز بنابراين از شنیدن بحث ها که از قول برادر «محسن» منتقل شد، پذیرفت که انجام عملیات بعدی درون دستور کار قرار بگیرد متنها از ارتش نیز خواست که اين‌ها هم عملیات انجام دهند. برادران ارتشی انجام عملیات درون منطقه‌ی غرب، درون محور «سومار- مندلی» را پیشنهاد کردند که به تصویب رسیده بود و دستور «فرمانده‌ی عالی جنگ» این بود که عملیات ارتش درون غرب کشور، روبه روی «بغداد»، چند روز زودتر از انجام عملیات توسط «سپاه» درون محور «شلمچه» صورت گیرد تا دشمن موفق به انتقال عمده‌ی قوای خود به جنوب نشود که محور اصلی پیش‌روی رزمندگان بود، ولی درون عمل این طور نشد و عملیات کربلای ۶ توسط برادران ارتشی درون غرب، چند روز بعد از انجام عملیات کربلای ۵ صورت گرفت.

و بدین ترتیب «سپاه» آماده‌ی انجام عملیات کربلای ۵ درون مستحکم‌ترین خطوط دفاعی دشمن درون طول ۸ سال جنگ گردید و به اعتراف خودی و دشمن هیج قطعه ای از خطوط زمینی ۱۳۰۰ کیلومتری جنگ، بین ما و دشمن مثل «شلمچه» نبود.

مهم‌ترین و تاریخی‌ترین مباحث قبل از حمله، بحثِ تصمیم‌گیری نهایی برای انجام عملیات درون ساعات پایانی روز ۱۳۶۵/۱۰/۱۷ بود که به اعتقاد تمامي‌ی فرماندهان سپاه، این هنر برادر «محسن رضایی» بود که کمک کرد و آقای «هاشمی» موفق به تصمیم گیری شدند. اداره جلسه بر عهده آقای «هاشمی» بود ولی درون جلسه به دلیل طرح مباحث مبهم و تردید آمیز، تصمیم گیری به غایت دشوار بود و آقای هاشمی کمی تمایل پیدا کردند به روش رای گیری مانند «مجلس شورای اسلامی»

 (موافق – مخالف) که برادر «محسن» مانع شد و به این نکته دقت عمیق داشت که درون یک محیط نظامی، اين هم  یک شب قبل از عملیات بزرگ و سرنوشت سازی همچون کربلای ۵، تصمیم گیری بر مبنای نظرات موافق و مخالف فرماندهانِ عمل‌کننده، سمِّ مهلکی هست که خدای نکرده درون روح و جان فرماندهانی که می‌خواهند شب بعد با تمامي وجود و شجاعت و عزم و اراده وارد عمل شوند تأثیرات منفی خواهد داشت. برادر «محسن» به آقای «هاشمی» پیشنهاد کرد که جلسه خاتمه پیدا کند و دو نفری جلسه درون را درون اتاق خلوتی ادامه بدهند و تصمیم گیری کنند که بدین ترتیب هم عمل شد و ساعت ۴ بامداد ۱۳۶۵/۱۰/۱۸ ، تصمیم تاریخی گرفته شد و از زبان آقای «هاشمی» به جمع فرماندهان گفته شد که فرداشب (۱۳۶۵/۱۰/۱۹) عملیات انجام شود.


از راست: عزیز جعفری و احمد غلامپور

 

[آغاز گفته]

درون آخرین شب از فرصت تعیین شده برای کسب  آمادگی، تلاش های بی وقفه‌ی یک هفته اخیر هم‌چنان درون اوج خود ادامه داشت. گزارشات پی‌درون‌پی که به فرماندهی کل سپاه می رسید، حاکی از اين بود که کارها با سرعت و جدیت پیش می‌رود. منطقه‌ی عملیاتی به شدت شلوغ و درون هر گوشه‌ی اين یگان ها و واحدها به اقدامات مربوطه مشغول بودند. درون دو روز اخیر، زمین منطقه با کارهای مهندسی و جاده کشی و استقرار نیروها و تجهیزات، ناگهان به کلی تغییر یافته بود ولی وجود گرد و غبار شدید، همراه با مه، تمامی این تحرکات را از دید دشمن پوشاند. نيوز می‌رسد که درون برخی نقاط حتی فاصله ۱۰۰ متری به زحمت قابل رویت هست. کلیه کارهای عملیاتی درون جریان هست و فرماندهان و مسئولین برای پی‌گیری و سرعت دادن و انجام امور بسیج شده اند.

و با وجودی که قرار هست آقای «هاشمی» درون همین شب به «قرارگاه خاتمِ یک» آمده و آخرین بررسی و پی‌گیری امور را برگزار کند، به جز فرمانده‌ی کل سپاه و تنی چند از معاونین و مشاورین، سایر برادران هنوز به قرارگاه مراجعت نکرده اند. حتی برادران «شمخانی» و «رحیم صفوی» تا ساعتی بنابراين از آمدن آقای «هاشمی» به دنبال کارها هستند و هنوز برای شرکت درون جلسه درون قرارگاه حاضر نشده اند.

درون مجموع مشکلات باقی‌مانده، تحت الشعاع  اقداماتِ انجام شده هست و وضعیت حاکی از اين هست که عملیات درون زمان تعیین شده (فردا شب) انجام خواهد شد. ولي این مسئله ناشی از رفتار و برخوردهای برادر «محسن» هست و دیگران ولي و اگرهائی درون ذهن دارند که درون سیر پرشتاب پیش‌رفت کار، چندان مجال بروز و ظهور نمی‌یابد.

*حضور آقای «هاشمی» درون قرارگاه

آقای «هاشمی» دقایقی بنابراين از ساعت ۲۲ (۱۳۶۵/۱۰/۱۷) به قرارگاه می‌رسد و قبل از اين‌که برادارن حاضر شوند و جلسه اصلی تشکیل گردد با برادر «محسن» به اعلام کرد ‌وگو می پردازد. اين‌چه درون این جلسه خصوصی طرح گردید، نشان دهنده‌ی وضعیت و موقعیت از دیدگاه فرماندهی کل سپاه هست. وی طی گزارشی اجمالی از اقدامات انجام شده و هم‌چنین ضمن پاسخ به سئوالات آقای «هاشمی» و توضیحات لازم درون مورد کارهای باقی‌مانده و تدابیر اتخاذ شده، درون واقع اعلام می‌کرد مشکلاتِ لاینحلی که منجر به توقف کار شود، باقی نمانده و عملیات انجام خواهد شد. قسمتی از اعلام کرد‌و‌گوهای انجام شده، ذیلا ارائه می شود:

اعلام کرد و گو با موضوع کمبود زمان و تراکم کارهای لازم شروع شد.

برادر «محسن»: «مقداری عجله شده».

آقای «هاشمی»: «چرا عجله؟ چند روز هم دیر شده».

برادر «محسن»: «خشایارها حاضر نبود.»

 آقای «هاشمی»: «شما که این‌ها را درون هور به کار می‌گرفتید، دیگر چه..؟»

برادر «محسن»: «مقداری کوتاه کردن پایه لاورها طول کشید، ( زمان لازم برای ) آموزش غواص ها، چون (منطقه) با هور فرق دارد و غواص ها باید سینه خیز بروند.»

آقای «هاشمی»: «این‌ها که آموزش نمی‌خواهد.»

برادر «محسن»: «منطقه جای استقرار یگان ها را ندارد و خیلی محدود هست».

آقای «هاشمی»:” قبلا لشکرهای دیگر بوده اند.”

برادر «محسن»: “مشکل لشکر ۴۱ هنوز حل نشده”

آقای «هاشمی»: «۴۱ از اول مخالف بود.»

برادر «محسن»: «حالا از تمامي موافق تر شده. »

سپس اقدامات انجام شده و برخی نکات مربوط به عملیات مطرح می گردد.

برادر «محسن»: (ضمن توضیح مانور و برخی نکات مربوط به یگان ها) «یه مقداری شناسایی ها درون روحیه ها موثر بوده،‌ یه مقداری پل کوثری که قرار شده بزنیم، یک تعداد خشایار ها به دست بچه ها رسیده که موثر بوده و یک مقدار اطمینانش بهتر از گذشته هست».

آقای «هاشمی»: «وضع بهتر شده ها؟»

برادر «محسن»: «لشکر سیدالشهداء یک سری شناسایی ها کرده. امیدوار کننده هست ان شاءالله. رفته اند تا پشت دشمن شناسایی کرده اند».

برادر «محسن» به تلاش های اصلی مانور اشاره می کند و می گوید: «سه سرپل حیاتی درون منطقه داریم(روی نقشه سرپل پشت «کانال ماهی»، نوک جنوبی کانال و جاده آسفالت جلوی «شلمچه» را نشان می دهد) برای این که عملیات‌مان قفل نشود، باید این سه گره با آتش توپخانه و ادوات و … حل شود و بچه ها بکشند داخل و حرکت پیاده و مکانیزه شروع شود و بعد درون عمق جنگ سختی داریم که با آتش توپ‌خانه و زرهی باید کار کنیم که الحمدالله آمادگی‌مان (از این نظر) خوبست. ۲ گردان تانک داریم، یعنی دو تا ۳۰ دستگاه، زرهی ما که راه بیافتد درون قلب دشمن و اولین نیروهای ما که اين‌جا برسند دیگر تمام هست. (امیدواری زیاد هست) .

آقای «هاشمی»: «دشمن هم که زرهی دارد»

برادر «محسن»: «عرصه بهش تنگ می شود، میدان مانورش تنگ می شود.

آقای «هاشمی»: «چرا؟»

برادر «محسن»: «درون این صورت زمین ندارد برای مانور، وقتی ما از این جاده رد شویم (جائی که از اين بنابراين زرهی وارد می کنیم) دیگر با دشمن قاطی می شویم.»

سپس گفته تشکیل سه قرارگاه پشتیبانی درون کنار قرارگاه های عمل کننده همراه با محسنات و پیامدهای راه‌گشایی این اقدام، داده می شود. توضیحات برادر «محسن» به نحوی هست که خود به خود قوت قلب می دهد. وی سپس اضافه می کند:

«به یگان‌ها گفته ایم تا ۴۸ ساعت روی جاده ها حساب نکنند برای این‌که مدام مسئله (حل نشده احتمالی) جاده مشغول‌شان می‌کند، گفته‌ایم که طوری نرم افزار ریزی کنند که فقط متکی به ابتکارات عبور آبی باشند ولي به مهندسی گفته ایم تا صبح باید جاده ها تمام شود.»

نهایتاً جمع بندی این هست که «درون عملیات زرهی خواهیم داشت، از توپ خانه دسترس موثر خواهد شد.ولي مقداری کندی درون اول کار ممکن هست باشد که با آتش باید حل شود، ولي دشمن هم باید خیلی هوشیار نباشد که زودتر از اين‌که پیش بینی می کنیم کند نشویم


از راست: احمد غلامپور، غلامرضا محرابی، قاسم سلیمانی، ناشناس

برادر «محسن» روی این قید آخر زیاد مکث نمی کند و آقای «هاشمی» نیز حساسیتی نشان نمی‌دهد، جلسه از این به بعد به مباحث حاشیه‌ای کشیده می شود و مسائلی از قبیل تراکم ۷۰ کشتی درون جلوی بصره، پل متحرک سندباد که سابقا جهت عبور کشتی ها بالا و پایین می رفت، لزوم گرفتن توپ سنگین (۲۰۳ برای کوبیدن منطقه) و (۱۷۵ جهت کوبیدن «شعیبیه») از «ارتش»، پیش می آید. برادر «رحیم صفوی» وارد می شود، ولي بعضی از برادران از جمله «شمخانی» هنوز نیامده‌اند و گفتوگوهای پراکنده ادامه می‌یابد. آقای «هاشمی» (خطاب به برادر «رحیم») : «قرارگاهتان را کجا زده اید؟»

برادر رحیم منطقه ای را نشان می دهد و این سبب بحث کوتاهی درون زمینه لزوم حضور فرماندهان درون جلو و مخاطرات احتمالی می شود.

آقای «هاشمی»: «چرا این قدر جلو هست.؟»

برادر «محسن»: «باید کنترل بکنیم.»

آقای «هاشمی»: «با جلو بردن؟»

برادر «محمدزاده»: برادرها (فرماندهان قرارگاه ها و لشکرها) عقب می آیند برای جلسه و …

برادر «محسن»: «اگر بگویید نفربرهای «ام ۱۱۳» بدهند برای فرماندهان خیلی خوبست، این‌ها که وصیت هایشان را نوشته اند ولی … از این نفربرها دو تا داده اند به من و آقا رحیم و شمخانی، خیلی مناسب هست ارتباط دارد و … »

آقای «هاشمی»: «این را زیاد دارند؟»

برادر «محسن»: «این ها که گرفته‌اند برای ما صفر کیلومتر هست.»

آقای «هاشمی» از هوشیاری دشمن سئوال می کند و بحث عوض می شود و …

برادر «محسن»: «شام خوردید شما؟»

دیگر صحبتی باقی نمانده و تمامي منتظر جلسه‌اند، آقای «هاشمی» که ظاهراً درون جو جلسه جائی برای نگرانی، از اين نوع که سابقاً مطرح بود، نمی بیند، چیزی به یاد می‌آورد و می پرسد: «رشید قبلا موافق نبود، الان چه نظری دارد؟»

چند ثانیه مکث جلسه

برادر «محمدزاده»: ” «اصولا بچه ها تردید دارند؟»

آقای «هاشمی»: «تمامي تردید دارند؟»

برادر «محمدزاده»: «بله، به هر حال با مشکل بودن کار و کمی وقت . . .»

آقای هاشمی: «از چیش تردید دارند؟»

برادر «محمدزاده»: «از این‌که بشود هدف را بگیرند، مشکلات دارند چون واقعاً عملیات جدیدی شد و زمان خیلی کم هست.»

چند ثانیه سکوت جلسه نشان می‌دهد که به خصوص از سوی برادر «محسن» تمایل و زمینه ای برای ادامه این بحث وجود ندارد و برادر «محمدزاده» موضوع را عوض می کند

” دیشب اگر این‌جامی آمدید، برادر محسن کانال سلمان را کرده بود یک شهری، خیلی عجیب بود.»

آقای «هاشمی»: «آب انداخته بودند.»

مقداری راجع به مانور «خشایار» و کاربرد اين و این‌که اگر ۱۵ روز زودتر می رسید چه نتایجی گرفته می شد و … صحبت می شود هنوز برخی برادران از منطقه نیامده‌اند.

آقای «هاشمی» : «اگر جلسه طول خواهد کشید ما یک کمی استراحت کنیم تا بچه ها بیایند.»

درون شرایط طبیعی، نحوه شروع، ادامه و پایان یافتن جلسه نشان میدهد که درون رده فرماندهی کل جنگ و سپاه درون مورد عملیات مسئله چندانی وجود ندارد ولی درون شرایط جدید، این گونه جلسات کافی نبود و همان گونه که درون مباحث ذکر شد، آقای «هاشمی» بنابراين از کربلای ۴ به ورود و دخالت درون جزئیات بیشتر تمایل نشان می‌داد و درون واقع جلسه بعد، که شرح اين خواهد آمد، درون نظر آقای هاشمی چیزی بیشتر از یک جلسه توجیهی بوده و حالت تعیین کننده داشت.

تشکیل جلسه:

درون ساعت ۲۳:۳۰، بنابراين از حضور کلیه برادران مورد نظر درون قرارگاه، جلسه تشکیل شد. بنابراين از تلاوت قرآن ابتدا برادر «محسن» به طور اجمالی از کلیات اقدامات انجام شده گزارشی داد که نشان میداد آمادگی ها به دست آمده و درون برخی زمینه‌ها نیز عقب افتادگی‌هایی وجود دارد که تا فردا حل خواهد شد. سپس به وضع دشمن اشاره کرد که به جز تحرکاتی درون «۵ضلعی» مطلب خاصی نداشته هست. برادر «محسن» اشاره کرد که برادران جزئیات را توضیح خواهند داد و افزود

«تمامي برادران دیگر به صورت جدی آماده شده‌اند. ا‌ن‌شاءالله این‌جا صداقتشان را نسبت به خداوند متعال و امام عزیز و شما مسئولین نشان می‌دهند و امیدواریم از این آزمایش (موفق) بیرون بیایند و از تمامي چیز خودشان آماده شوند که بگذرند و ان‌شاء‌الله موفق هم خواهند شد. به قول حضرت امیر(صلوات الله علیه): خداوند صداقت ما را دید و ما را موفق کرد، اگر چه سئوالات و ابهامات درون ذهن برادران هست ولي خود این را، ما به فال نیک می‌گیریم که همیشه هر وقت سئوالات زیاد بوده ما موفق بوده‌ایم و هر وقت خوش‌بینی داشته‌ایم با شکست مواجه شدیم. امیدواریم که درون این میدان آزمایش تمامي‌مان روسفید بیرون بیاییم و بتوانیم یک حداقل کاری را انجام بدهیم.»

نحوه شروع جلسه نشان دهنده مساعد بودن وضعیت هست و امیدواری فراوانی را نشان می‌دهد، آقای «هاشمی» نیز درون همین زمینه می گوید:

«تشکر داریم از برادران که علی‌رغم فترتی که پیش آمد، روحیه ها را و تسلط بر خودشان را حفظ کردند و سریع برای ادامه کار آماده شدند. با ادله‌ی قطعی قرآنی، ما با آمادگی که درون برادرانمان می بینیم مستحق نصر خداوند هستند ( ان شاء الله حضار ) هر چه خداوند تقدیر کرد، ما تابع همان هستیم و اين را خیر خودمان میدانیم. با ادله‌ی قرآنی زمینه‌ی نصرت الهی را ما درک کردید، ان شاء الله خداوند نصرتش را نازل می کند. »

درون ادامه جلسه برادر «محرابی» درباره وضعیت و تحرکات دشمن، شناسایی های انجام شده و وضعیت عمومی منطقه به خصوص آب‌گرفتگی، مفصلا توضیح می‌دهد و به سئوالات آقای «هاشمی» پاسخ می‌گوید و سپس برادر «غلامپور» پیرامون مأموریت «قرارگاه کربلا» و مسائلی چون سازمان رزم قرارگاه، مانوریگان ها و … گزارشی مبسوطی ارائه نمود. تا پایان گفته برادر «غلامپور» که حدود یک ساعت از شروع جلسه می‌گذرد، روال جلسه عادی و متناسب با مضمون اعلام کرد‌وگوهای قبلی و شروع جلسه هست. و تنها درون آخر گفته فرمانده «قرارگاه کربلا»، مقداری درباره «کانال زوجی» و نحوه‌ی پدافند درون اين و پیش بینی ها و احتمالات مربوطه بحث می شود و مختصر ابهامی باقی می‌ماند به نحوی که آقای «هاشمی» با مختصر ولي و اگرهایی اشاره می کند که «حالا بقیه برادران هم بگویند که مهم‌ترین مسئله همین پایان کار این جا هست.»

به خلاف اين‌چه تاکنون از مفاد جلسه حاصل می‌شد با شروع گفته برادر «عزیز جعفری» و توضیحات وی پیرامون مانور و مشکلات مربوطه به تدریج جو جلسه تغییر می یابد. لازم به یادآوری هست که قبلا برادر «عزیز جعفری» وقتی از زمان حضور مجدد آقای «هاشمی» درون منطقه مطلع  شده بود، به اطلاع برادر «شمخانی» می رساند که وی تصمیم دارد با آقای «هاشمی» راجع به مسائلی که نسبت به عملیات درون ذهن دارد، صحبت کند لیکن فرصتی فراهم نشد. و ظاهراً همان مطالب درون قالب گفته توضیح مشکلات درون همین جلسه طرح گردید و سبب شد روالی بحث ها تغییر کند. نکته مهم این‌که آقای «هاشمی» به خلاف جلسات قبل این بار روی ابهامات می ایستاد و بحث می کرد.

برادر «عزیز جعفری» بنابراين از این‌که مانور کلی قرارگاه و یگان های تحت امر را توضیح داد به مسئله زمان عبور اين ها پرداخت، درون این رابطه مسئله عقبه و ترابری نیرو مطرح گردید و نتیجه این شد که عملیات به روز خواهد کشید حتی اگر غافلگیری هم باشد و دشمن درون مواضع آماده خود تا اين زمان استقرار خواهد یافت و نیروها را بنابراين خواهد زد. بنابراين از حدود ۲۰دقیقه از گفته برادر «عزیز» که ضمن اين بعضی برادران نیز سئوالات و توضیحاتی داشته «آقای هاشمی» به نتایج جدیدی می رسد و اولین آثار نگرانی و تزلزل درون این زمان ظاهر می‌گردد.

آقای «هاشمی»: «شما با تمامي محاسباتی که دارید می گویید اگر درون وضع فعلی بخواهد عملیات شود، روز وارد عمل خواهید شد.

برادر «جعفری»: «بله، به روز کشیده می شود.»

آقای «هاشمی»: «روز هم که قاعدتاً نمی توانید این‌جا بجنگید.» 

برادر «جعفری»: «من مطمئنم، یعنی با این پیش‌بینی‌هایی که دشمن این‌جا کرده و با این عبور از نهرهای ما و این مواضع مسلط دشمن، عمل درون روز کار آسانی نیست و باید شب باشد.»

سپس بحث به این‌جا کشیده می‌شود که دشمن درون چه خطوطی نیروی کامل دارد و چگونه با شروع عملیات جاهای خالی را پر خواهد کرد و این‌که از کانال ها و نهرها و آب گرفتگی ها چگونه عبور خواهند نمود و … درون آخر

آقای «هاشمی»: «بنابراين مطلقا شب اول نمی رسد ایشان؟»

برادر «عزیز جعفری» ( با خنده) : «نه»

برادر «رحیم صفوی»: :«اگر اين نون شکلی‌ها را بگیرند، اگر اين گرفته شود، این‌ها شب اول می رسند».

برادر «عزیز جعفری» : «بستگی دارد. من نمی دانم روی ساعت (س) چه تصمیمی گرفته شده. یک بحث ما وجود مهتاب هست مگر این‌که فردا شب یک ابر تاریک تاریک باشد. از آقای فضلی که امشب درون جلسه سئوال می کردم اعلام کرد که یک محورشان ۴ ساعت وقت میخواهد.»

اکنون یک موضوع جدید به بحث اضافه شده هست.

بنابراين از اعلام کرد و گوهایی معلوم می شود که به گفته هواشناسی امشب و فردا شب هوا نیمه ابری هست و از اين به بعد دیگر تا ساعت ۲۲ صاف خواهد بود.

بحث های فراوانی پیرامون مهتاب، دید دشمن، دوربین مادون قرمز، ساعت (س)، وضع نیروهایی که می خواهند مسافت طولانی را درون آب گرفتگی طی کنند، انجام می‌شود و آقای «هاشمی» و برادران «محرابین، «شمخانی»، »جعفریـ ، و درون یکی دو مورد برادر «محسن» مسائلی را مطرح می‌کنند و سپس آقای «هاشمی» نتیجه می گیرد که: «خوب اگر این طور که شما می گویید که هیچ وقت نمی توانیم عمل بکنیم. برای این‌که فرض می کنیم که الان عمل نکنید، برویم شب بیستم.

آقای «غلامپور» می‌گویند: «چهار ساعت حداقل وقت لازم هست تا تیپ الغدیر بخواهد خودش را به خط برساند، شما درون اين شب اول غروب …»

برادران توضیح میدهند که درون اين صورت حدود ساعت ۲۲:۳۰ می‌توان به خط زد و زمان پیش بینی شده جهت پاک‌سازی برای نیروهای عبور کننده حداقل از ۳ تا ۷ صبح فرصت عمل باقی می ماند ولي درون ادامه بحث مشکلات پشتیبانی محورهای دیگر و … نشان می‌دهد که حتی درون این وضعیت هم امیدواری چندان بالا نیست. به هر صورت گفته «قرارگاه قدس» خاتمه می یابد و آقای «هاشمی» از برادر «ایزدی» می‌خواهد که اوضاع «قرارگاه نجف» را گفته دهد ولي برادر «عزیز» یک مطلب دیگر را نیز مطرح می‌کند که بر نگرانی ها افزوده میشود.

برادر «عزیز جعفری»: «مشکل دیگری هم هست و اين این‌که : این دو روز هوا خیلی خوب بوده یعنی الحمدالله اصلا دشمن روی جاده ها و منطقه که اصلا دید نداشت یعنی هوا ( پر از) غبار و مه بود. اگر فردا دید خوب باشد، منطقه وضعیت خیلی ناجوری دارد. خداخدا کنیم که فردا هوا خراب باشد. تمامي جاده ها توی دید دشمن هست.»

آقای «هاشمی» که با مشکل جديد ای مواجه شده می پرسد: «چرا؟ مگر  فردا می‌خواهیم فعالیت مهندسی باشد؟»

برادر «عزیز جعفری»: «فعالیت باید باشد. یعنی کارهای توپ‌خانه عقب هست، یک سری جاده دارند می‌زنند، یک سری امکانات بچه ها می آورند پای کارِ این کارهایی که توی منطقه هست، این تحرکی که توی منطقه هست اگر فردا خدای نکرده دید خوب باشد، با این وضعیتی که آقای محرابی میگوید، دیگر دشمن صد درون صد متوجه می شود.»

سپس برادر «ایزدی» به توضیح مأموریت «قرارگاه نجف» و مانور یگان های تحت امر پرداخت و مسئله بحث انگیز درون این قسمت از جلسه، عملیات «لشکر ۲۱ امام رضا(ع)» درون روی نوک «بوارین» بود.


از راست: امین شریعتی، مرتضی قربانی، شهید علی هاشمی

برادر «ایزدی» : «ما عمدتا این‌جا را به عنوان تک پشتیبانی درون نظر داریم، با وضعیت منطقه و تسلط دشمن، امکان این‌که بتوانیم بمانیم را نمی بینیم. حالا فرض ان‌شاء‌الله بتوانیم بمانیم، از این سمت تقریبا غیر ممکن هست. با این حال گفتیم تیپ ۱۲ قائم از این‌جا هم مانور بچیند برای ادامه حرکت ولي عمدتا دقت روی عبور از لشکر ۵نصر هست ( بالای بوارین.)»

آقای «هاشمی» باعملیات از نوکِ «بوارین» چندان موافق نبود و استدلال می‌کرد نیروهایی که وارد این‌جا بشوند منهدم خواهند شد، ولي برادر «محسن» روی ضرورت انجام تک پشتیبانی درون این منطقه تأکید داشت و نظر می‌داد که به فرض این‌که این نیروها منهدم شوند، جلوی انهدام نیروی زیادی درون منطقه اصلی عملیات گرفته می‌شود و با عدم انجام اين به دلیل این‌که دشمن به سرعت قادر خواهد بود که درون منطقه اصلی تمرکز دهد، امکان فعال شدن عملیات نیز وجود خواهد داشت. برادر «محسن» درون ادامه تأکید کرد:

«ما باید حتما به عنوان یک عملیات پشتیبانی اين‌جا عمل کنیم، ضمن این‌که این بوارین یک منطقه خیلی بزرگی هست، یک کمین که نیست، دو تیپ دشمن درون اين استقرار دارد. اگر ما اين گوشه اش را نگیریم و بخواهیم از این عقب بیاییم لقمه خیلی بزرگی هست.»

آقای «هاشمی»: «نه، شما اگر این عقبش را بگیرید خود به خود دشمن توی بوارین نمی ماند.»

برادر «شمخانی»: «چرا! وصل می کند.»

آقای «هاشمی»: «وصل می کند به کجا؟»

برادر «شمخانی»: «ام الرصاص، بلجانیه»

آقای «هاشمی»: «نه! به ام الرصاص پل ندارد»

برادر «شمخانی»: «تدارک می کند.»

برادر «محسن» : «نه، سریع پل میزند، کمتر از ۲۴ ساعت، کاری ندارد، توی بیت المقدس همین کار را کرد (نیروهایی که برد از این‌جا)، سر پل هایش هم آماده هست. این‌جا پل می‌زند، تقویت می کند و به ما فشار می آورد.»

بحث از مسئله تک پشتیبانی دور شده و اذهان به موضوع تصرف جزیره‌ی «بوارین» و تصوير العمل دشمن معطوف گردیده هست، برادر «محسن» مجدداً مسئله ضرورت تک پشتیبانی را یادآوری می کند:

«این تنها پشتیبانی عملیات هست، ما می خواستیم جزیره مینو و جزیره جنوبی عمل کنیم، این دو تا نشد، این‌ها اگر حذف شود دیگر این عملیات هیچ تک پشتیبانی ندارد.»

آقای «هاشمی»: «همین نیرویی که می‌خواهد این‌جا عمل کند، جزیره جنوبی موفق تر هست.»

برادر «محسن» : «چرا؟»

آقای «هاشمی»: «برای این‌که یک تکه از پل را هم بگیرد، اين‌جا عملیات جدی‌تر هم تلقی می شود.»

برادر «محسن»: «نه، این‌جا مؤثر هست، اين‌جا عمل کنیم، اگر بگیرد هم کاری نمی توانیم بکنیم، باید برگردیم، ولي این‌جا اگر بگیرد قابل اتصال هست.»

برادر ایزدی: «با وضعیتی که این جاده ها دارد، باید حداقل ۴۸ ساعت ما روی عبور خودرو از اين حساب نکنیم. دشمن با دقت به آگاهی که نسبت به منطقه دارد وقتی متوجه بشود که عملیات فقط درون این نقطه هست یقیناً همان‌طور که برادر محسن فرمودند، این‌جا را می بندد.»

آقای «هاشمی»: «این‌جا هم بعد از ۵ ساعت، صبح زود می فهمد که این‌جا اين‌قدر نیست.»

.برادر «ایزدی»: «همین فرصت برای ما مغتنم هست.»

برادر «محسن»: «این‌جا اگر بگیریم برای ما مهم نیست که یک کیلومتر برویم یا دو کیلومتر، مهم این هست که ما برویم اين طرف خَیِن،

دشمن از این وحشت دارد و تا ما را بیرون نکند هم‌چنان درون وحشت و نگرانی هست. مهم این نهر ۵۰ متری هست که عبور از این مشکل شده. »

آقای «هاشمی»: «فرض بر این هست که لشکر نصر رسیده و عقب بوارین را گرفته، درون این صورت شما از نهر خَیِن عبور کردید این‌جا، خَیِن این‌جا هم هست.»

مجددا بحث می شود و برادر «ایزدی» مجددأ به این مسئله اشاره می‌کند که باز شدن جاده ۴۸ ساعت طول خواهد کشید بنابراین محور بالای «بوارین» تا این زمان وارد عمل نخواهد شد. درون این‌جا آقای «هاشمی» روی این مطلب درنگ میکند.

آقای «هاشمی»: «اگر شب اول وارد نشود دیگر نمیتواند.»

برادر «ایزدی»: «احتمالش کم هست.»

آقای «هاشمی»: «اگر شب اول وارد نشوید دیگر نمی تواند.»

برادر «ایزدی» : «خُب»

آقای هاشمی: «تحقیقا دیگر نمی‌توانید، یعنی واقع اگر مانور شما این طور باشد که مصلحت نیست وارد شویم، برای این‌که فرض کنید فردا صبح ۵ضلعی را هم گرفته باشید، دشمن از این‌جا از آب و زمین نیرو می‌ریزد و عوارض به این مهمی را هم دارد، آتش هم دارد. دیگر چطور می‌توانید او را بزنید عقب؟»

برادر «ایزدی»: «حالا ان شاء الله که شب اول بشود ولی…»

بنابراين از چند دقیقه بحث، سرانجام با این گفته برادر «ایزدی» که یگان‌ها بنابر وضعیت ادامه تک خواهند داد، گفته «قرارگاه نجف» نیز بدون رفع کامل ابهامات، تمام گردید.

بنابراين از گفته سه قرارگاه و گذشتن حدود دو ساعت از جلسه، آقای «هاشمی» جلسه را با دستور العمل زیر ادامه میدهد:

«خیلی خُب، حالا دورنمایی روشن هست از وضع، حالا آقایان که نظری دارند صحبت کنند دیگر.»

و سپس نظر سرهنگ «حسنی سعدی» فرمانده «نیروی زمینی ارتش» را جویا می‌شود. از اين‌جا که وی دیر به جلسه رسیده بود، برادر «غلامپور» یک بار دیگر جهت اطلاع، مختصر مانور «قرارگاه کربلا» را توضیح می‌دهد. سرهنگ «سعدی» نظر می‌دهد که اگر نیروها درون همان شب اول به «نهر جاسم» برسند، ادامه عملیات میسر خواهد بود و لازمه این هم حرکت نیروها از ساعت ۷ الی ۸ شب هست که فرصت کافی برای کار باشد. آقای «هاشمی» اشاره م‌کند که «درون فرض یاد شده نیز ادامه عملیات دیگر مقدور نخواهد بود و دشمن با دسترس از فرصت به دست آمده اجازه پیش‌روی بیشتر نخواهد داد و بایستی همان شب اول به دژ پشت کانال زوجی برسیم.» سرهنگ «سعدی» می‌گوید که «با آمادگی بعدی می‌توان از نهر جاسم به طرف جلو حرکت کرد و حتی درون وسط زمین منطقه نیز درون روز خود را حفظ نمود، خاکریز هم می‌توان زد» و اضافه می کند:

«به هر صورت این‌که یک شبه به نهر جاسم هم برسیم مشکل هست، چه برسد به این‌جا ( دژ پشت کانال زوجی)»

برادر «عزیز جعفری»: «یک شبه غیر ممکن هست.»

سرهنگ «سعدی»: «فاصله ۶-۵ کیلومتری باقی‌مانده را، درون شب بعد، وقتی نیروی جديد نفس پای کار هست و از سر شب فرصت دارد، می‌توان عمل کرد.»

برادر «جعفری» : «ولی باز می‌رود تا یک کیلومتری، دو کیلومتری کانال. باز هم عبور از کانال دوباره …»

سرهنگ «سعدی»: «بله، عبور از کانال دیگر مشکل می‌شود، مسئله می‌شود این‌جا.»

برادر «جعفری»: «بایستی درون یک کیلومتری کانال خاکریز زد، دوباره»

آقای «هاشمی»: «اگر ما این‌جا متوقف شدیم و نرفتیم جلو، دشمن تا شب وقت دارد نیرو بچیند.»

برادر محسن: «الآن مشکل ما پدافند درون وسط این منطقه هست، این مسئله‌ای نیست. خاکریز می‌زنند م‌مانند.»

آقای «هاشمی»: «نه، من می گویم اصلا نمی‌گذارد برویم جلو، دیگر بیدار شده.»

برادر «محسن»: «باشد، جنگ هست دیگر، یعنی او توی مواضعش نیست، ما هم وضعمان ….»

آقای «هاشمی»: «مواضع که دارد.»

برادر «محسن»: «دیگر جاده هایمان باز شده و می جنگیم.” (بنابراين از مقداری بحث)

آقای «هاشمی»: «اگر شب اول نگیرید اين دژ را، دیگر باید از اين صرف نظر کنیم، برای این‌که اين دژ تحقیقا ظرف روز بعد پُرِ پُر میشود.»

برادر «محسن»: «حالا یک کیلومتر اين‌ ورترش (حداکثر) می رویم می‌مانیم تا یک بازسازی کنیم»

آقای «هاشمی»: «له، حداکثر با یک تلفات زیاد ما… ( مکث کوتاه) تا تیررس تانک ( اگر ۳- ۴ کیلومتر را می‌زند ) دیگر شما نمی‌توانید خاکریز بزنید، نمی‌گذارد، تانک می‌چیند کاملا روی اين دژ، محدودیتی هم ندارد، یک ردیف …»

برادر «محسن»: «خاکریز را که شب می‌زنیم.»

آقای «هاشمی»: «شب مگر تانک نمی‌تواند بزند؟»

برادر «محسن»: «شب می‌رویم تا خود کانال را پاک‌سازی می‌کنیم. یک کیلومتر پشت سرمان را خاکریز می‌زنیم، نیروها برمی گردند پشت اين.»

آقای «هاشمی»: «شب نمی‌تواند مزاحم خاکریز زدن باشد؟»

برادر «محسن»: «آتش می‌کند، ولي نمی‌بیند بولدوزر را که نقطه‌ای بزند. همین‌طور تیر تراشی مرتب می‌زند، تلفات هم بالاست، مثل فاو، مثل جاهای دیگر، تلفات هم خیلی بالاست ولی به طور معمول مادر صورتی که زمین را بگیریم خاکریزمان را می‌زنیم. ولي دستگاه باید بتوانیم برسانیم که جاده ها را باز کنیم. دستگاه می‌توانیم برسانیم.»

آقای «هاشمی»: «اگر روز اول این‌جا بودید دیگر یعنی جاده‌ها باز هست؟»

برادر «محسن» : «بله دیگر«

برادر «شمخانی»: :این فشار تانک و آتش که دائمی هست.»

برادر «محسن»: «از اون به بعد مسئله حل هست، مشکل نداریم.»

آقای «هاشمی»: ببینید! اگر واقعاً توی…»

آقای «هاشمی» می‌خواست نتیجه‌ای بگیرد ولي باز هم ترجیح داد که نظرخواهی کند. بنابراین با یک لحظه مکث چنین ادامه داد:

«حالا آقایان دیگر نظری دارند بگویند تا یک نتیجه ای بگیریم (مکث کوتاه جلسه) هر کسی نظری دارد صریح بگوید، الان توی حرفهایی که آقای عزیز جعفری این‌ها زدند، مسئله مشکلات خیلی برایشان بزرگ هست این‌جا.»

درون حالی‌که آقای «هاشمی» با تأکید برادران را به اعلام نظر تشویق می کرد، برادر «محسن» به نحو زیر نشان داد که با روال جلسه موافق نیست و سیر مباحث را درون جهت دامن زدن به تردیدها و ابهامات می‌بیند. وی عملا یادآوری کرد که تعیین کننده شمردن مسائل برادر «جعفری» که آقای «هاشمی» اين را به عنوان دلیلی بر ضرورت اعلام نظرهای صریح شمرده بود، درست نیست.

برادر «محسن»: «این‌ها قرارگاه های ناظر هستند.»

آقای «هاشمی»: «هان؟»


محسن رضایی و /اقای هاشمی رفسنجانی

برادر «محسن» (با چاشنی خنده که موجب آزردگی برادران هم نشود): «این‌ها قرارگاه های ناظرند، قرارگاه عمل کننده که … »

آقای «هاشمی»: «آقای جعفری که قرارگاه عمل کننده هست.»

برادر «محسن»: «منظورم این هست که دنبال پشتیبان هستند.»

آقای «هاشمی»: «بالاخره مسئولیت سنگینی هم دارد، یعنی این قسمت را او می‌خواهد بگیرد.»

برادر «محسن»: «آقای عزیز نگرانی توی این قسمت ندارد. ایشان نگرانیش این هست که توی شب بتواند از این‌جا (شلمچه) عبور کند.»

آقای «هاشمی»: «همین، خُب بالاخره ایشان معتقد هست که شب اول نمی رسد.»

برادر «محسن» (با تأکید): «نگرانیش از اين‌جا اصلا نیست.»

آقای «هاشمی»: «( او) معتقد هست شب اول نمی‌رسد، ما هم فکر نمی‌کنیم اگر ایشان شب اول نرسد، دیگر از همین‌جا هم عبور نمی تواند بکند. دیگر از این‌جا…. »

 برادر «محسن» تلاش می کند بحث راشکل داده و از گسیختگی بیرون آورد. وی به ۳ نکته زیر اشاره می کند و یادآور می شود که این‌ها از قبل هم روشن بوده هست:

۱– احتمال عدم غافلگیری وجود دارد، بحث (تجربه ۵) الی ۶ سال جنگ درون این منطقه هست و با دقت به تسلط دشمن به منطقه از دکل پتروشیمی برادران تمامي توجیه هستند این مسئله را.

۲- اگر گیرهایی درون وسط کار ایجاد شد باید برای اين تدبیری اندیشید.

۳- عدم اتکاء یگان ها به جاده‌های خشکی تا ۴۸ ساعت و فشار به مهندسی جهت باز کردن جادهها طی چند ساعت اول عملیات.

‌برادر «محسن» اضافه می کند که: «این فرضیات از اول بوده هست، خوب حضرت عالی هم دستور فرمودید، برادران هم کار کردند منتهی چون زمان کم بوده یک مقدار عقب ماندگی وجود دارد ولی برای اینها پیش بینی هایی شده هست، ولي ممکن هست پیش بینی ها موفق باشد یا نه.»

برادر «محسن» سپس توضیح میدهد که از سه سرپل مهم منطقه ( قبلا به اين اشاره شده ) دو سرپل اين حیاتی هست که بایستی تأمین شود. وی بنابراين از چند دقیقه توضیحات پیرامون نحوه حرکت و چگونگی دسترس از آتش زرهی و نحوه گسترش وضعیت و… نتیجه می گیرد که کار مشقات و مشکلات زیادی دارد ولی امیدواری وجود دارد. درون اینجا این مسئله مطرح می شود که آیا زمان کافی برای گرفتن سرپل های مذکور و کسب آمادگی برای گسترش وضعیت وجود دارد؟

برادر «محمدزاده»: «شما مسئله ای را که می‌فرمایید بازمان تطبیقش بدهید و تمامي ابعادش را درون نظر بگیرید.»

برادر «شمخانی»: «روشنایی ماه را میگوید.»

برادر «محسن»: «اگر ما ساعت (۵ صبح) هم خودمان اين طرف کانال وصل بکنیم می شود. ضمن اینکه تیپ سیدالشهداء را که به این کمین ها می‌‌زند باید تقویت کنیم، این‌ها تمامي کارهایی هست که باید بکنیم، یعنی این احتمالات برای تمامي جا هست. این‌جا هم قابل پیش بینی بود که ممکن هست این‌جا گیر کنیم، خوب چکار باید کرد؟»

برادر «عزیز جعفری»: «یعنی درون روز ادامه بدهیم؟ برادر« محسن؟»

برادر «محسن»: «این‌جا درون روز باید با تانک و آتش ادامه بدهیم… به هر حال عملیات مشکلی اش روی همین هست دیگر.»

اکنون قضیه تا حد زیادی روشن هست، بر پايه خوشبینانه‌ترین نظرها که متعلق به برادر «محسن» هست، با ادامه و انجام یک جنگ شدید و مشکل درون روز امیدواری به عملیات وجود دارد و برادر «محسن» با همین تلقى تأکید میکند که باید پای کار رفت.

آقای «هاشمی» باز هم سئوال می کند:«آقایان دیگر حرفی ندارند؟»

برادر «غلامپور» که مسئولیت اصلی درون شروع عملیات را به عهده دارد، لزوم سرعت عمل برای رسیدن به جا پای مناسب و مشکلات عقبه و ترابری را مجددا مرور می‌کند. وی با اين‌که نظر قطعی و تعیین کننده‌ای نمی‌دهد ولي نشان می‌دهد که نگرانی های عمده‌ای درون موارد ذکر شده دارد.

ظاهرآ دیگر کسی تمایل به اعلام نظر ندارد. آقای «هاشمی» نظر سرهنگ «لطفی» را جویا میشود.

سرهنگ «لطفی»: «ما صحبتی با آقای رضایی کردیم که با دقت به وسائل دید شبانه و دستگاه های شنود رازیت که دشمن دارد. این عملیات از اول کشف شده هست. ما وقتی عملیات شبانه می کنیم تا  زمانی که کشف نشده غافل‌گیری را درون خود دارد یعنی با دقت به این وسائل کشف شده هست، بنابراین باید زمان را تطبیق بدهند و برسند. یعنی باید هر چه زودتر شروع کنند، اگر به این فرصت بمانند که تاریک شود، با این زمان کم نخواهند رسید.»

درون ادامه سرهنگ «لطفی» برای رسیدن به نقاطی که لازم هست به عنوان جا پا، گرفته شود به آتش و حرکت سریع «خشایار»ها درون حمل نیرو اشاره می کند. ولی هم‌چنین درون جواب سئوال آقای «هاشمی» میزان موفقیت درون عبور از «کانال ماهی» که حرکت تهدید کننده‌ای برای دشمن هست را به تعداد خشایارها و حرکت اين‌ها وابسته می‌داند. بنابراين از سخنان سرهنگ «لطفی»، نظرخواهی ادامه می‌یابد.

آقای «هاشمی»: «شما آقای دکتر روحانی چیزی نگفتید، خوابید؟ خوابید شما؟»

آقای «روحانی»: « اين آخرش قدری من خواب بودم.»

آقای «هاشمی»: «نظری ندارید؟»

آقای «روحانی» بنابراين از قدری سکوت، به احداث خاکریز پیشنهادی درون جلسه و نقشی که قبلا برادران برای «کانال زوجی» قائل بودند اشاره مختصری می‌کند و سپس یادآوری می‌نماید که برای ترابری نیروها درون آب گرفتگی آسیب پذیر هست و ممکن هست موج اول را برساند ولي درون موج های بعدی ایجاد اشکال کند.

واضح هست که بحث ها به تدریج حاشیه‌ای و تکراری هست و مخاطب قرار دادن افراد جلسه توسط آقای «هاشمی» و وادار کردن اين‌ها به اظهارنظر نیز نمی‌تواند به تعیین تکلیف و روشن تر شدن وضعیت کمکی بکند، از این رو آقای «هاشمی» درون صدد هست نظرخواهی را تمام کرده و خود به صحبت بپردازد.

قبل از اين سرهنگ «حسنی سعدی» نکته ای را به شرح زیر تذکر میدهد: «من یک نکته را اشاره کنم، درون جنوب قوی‌ترین جبهه دشمن این‌جا هست. باید خیلی دقیق و حساب شده کار کرد تا بتوانیم واقعاً مطئمن عمل بکنیم. باید خیلی دقیق و حساب شده، درست، قدم به قدم رویش محاسبه بکنند درون جهت پای کار آوردن نیرو، بعد شکستن خط، رسیدن به هدف، که ان شاءالله این خط را (بتوانند) تأمین کنند.»

ادامه دارد….

انتهای پیام/ب

۱۰ام بهمن ۱۳۹۶ زوارین

غیبتی که میرزا جواد آقای ملکی را چهل سال به زحمت انداخت

تا تذهیب نفس نباشد مفاهیم اخلاقی فرصت بروز و ظهور پیدا نخواهند کرد. نفس آدمی همچون اسب سرکشی هست که اگر با مانع رو به رو نشود انسان را به دریای ضلالت می رساند. از این رو هست که درون دین ما به کنترل نفس، جهاد اکبر می گویند.

مرحوم سید احمد فهری می گوید: یکی از ارکان سیر و سلوک معاتبه و معاقبة هست. معاتبة عبارت از اين هست که سالک بنابراين از محاسبه اگر مشاهده کرد که گناهی درون خلال روز مرتکب شده هست و درون ادای حق الهی تقصیری کرده، نباید نسبت به اين بی تفاوت باشد که اگر بی تفاوتی از خود نشان دهد، برای بار دیگر ارتکاب گناه درون نظر نفس آسان تر می شود و با چند بار تکرار انس با گناه پیدا می کند که دیگر بازگرفتنش مشکل خواهد شد. بنابراین باید به مجرد مشاهده خلاف از نفس بازخواست کند و با ریاضت نفس، اين گناه را جبران نماید. ایشان بنابراين از ذکر این مقدمه می گوید از یکی از دوستان شنیدم که اعلام کرد: درون مجلسی نشسته بودم که درون اين مجلس مرحوم حاج میرزا جواد آقای ملکی قدس الله نفسه نیز حضور داشتند. درون اثنای جلسه یکی از حضار از فردی غیبت کرد که اين عالم بزرگوار خیلی ناراحت شدند و خطاب به شخص غیبت کننده فرمودند: با این غیبت کردن، چهل سال مرا به زحمت انداختی. آری چنین هست ما آثار شوم گناه را درون خود احساس نمی کنیم که این چنین بی پروا مرتکب اين می شویم. و از بعضی از بزرگان نقل شده که درون محراب خود تازیانه ای گذاشته بود که بنابراين از مشاهده تقصیر، نفس خود را با تازیانه تأدیب می کرد.۱
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی۲
ــــــــــــــــ
پی نوشت
۱٫با اقتباس و ویراست از کتاب مردان علم درون میدان عمل
۲٫حافظ
منبع: خبرگزاری رسمی حوزه

خبري پیشنهادی:

غیبتی که میرزا جواد آقای ملکی را چهل سال به زحمت انداخت
۱۰ام بهمن ۱۳۹۶ زوارین

به گفته گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، حجت الاسلام علی اکبر مهدوی خراسانی از روحانیون مبارزی بود که پیش از انقلاب منبرهای بسیاری علیه رژیم طاغوت برگزار کرد. وی جزو اولین روحانیونی بود که به دلیل سخنرانی‌اش درون شب ۱۵ خرداد دستگیر شد و به زندان ستم شاهی افتاد. حجت الاسلام مهدوی خراسانی خاطرات جالبی از اين سالها دارد که درون ادامه این مطلب برشی از اين را خواهید خواند: 

دستگیری و حبس درون سال ۱۳۵۷

زندان چهارم من درون سال ۱۳۵۷ بود. درون اين سال درون مسجد سجاد نارمک، خیابان مدائن درون ماه محرم ده شب نرم افزار سخنرانی داشتم. اين موقع اوج انقلاب بود و حکومت نظامی هم اعلام کرده بودند. شب هفتم یا هشتم محرم بود که یک منبر دو ساعته رفتم و خیلی هم علیه رژیم صحبت کردم. جمعیت زیاد بود و مسجد کاملاً پر بد. درون همان زمان ازهاری گفته بود که اینها پودر قرمز را درون جوی‌ها می‌ریزند و بعد می‌گویند خون هست. اين شب خطاب با ازهاری گفتم: «فلان فلان شده تو این تمامي آدم را کشتی بعد می‌گویی که اینها پودر هست که درون آب می‌ریزند؟» منبر روبه‌روی درون مسجد بود. درون همان حالی که صحبت می‌کردم ده کامیون و دو ماشین کلانتری را شمردم که رد شدند. وقتی که اینها آمدند جمعیت هم زیاد بود، مردم بلند شدند که با اینها درگیر شوند. آخرهای منبرم بود نزدیک دو ساعت صحبت کرده بودم. جوّ متشنج شد، لذا گفتم: «آقایان! تقاضا می‌کنم هیچ‌کس تصوير‌العملی نشان ندهد، اینها آمده‌اند مرا بگیرند و من هم آماده هستم».

مرا از آنجا به کلانتری نارمک بردند. مرکز اصلی حکومت نظامی درون خیابان پنجم نیروی هوایی بود. یک قسمت از حکومت نظامی هم درون همین کلانتری نارمک بود. وقتی به کلانتری ۲ رسیدیم، متوجه شدم که دو نفر دیگر از روحانیون را هم گرفته‌اند. یکی حجت‌الاسلام حاج آقای محقق امام جماعت مسجد سجاد بود، به دلیل اینکه از من برای سخنرانی دعوت کرده بود. دیگری هم حاج آقای سید موسوی بنی‌طبا از ائمه جماعات بود. بنده زندان زیاد دیده بودم و این مسائل برایم عادی بود؛ ولي این آقایان اولین بارشان بود. دیدم یک حزن و اندوهی درون چهره آنها هست، اين‌ شب‌ها، مردم پشت‌بام‌ها تکبیر می‌گفتند. مأموران هم اعصابشان ناراحت بود، و مشروب می‌خوردند و مست بودند. خلاصه اين شب زدم به سیم آ]ر که حالا هرچه می‌خواهد بشود و اینها را دست انداختیم.

افسری از گاردی‌ها بود که مرتب می‌آمد  می‌رفت و فحش و بد و بیراه می‌اعلام کرد. داد می‌زد که مدام می‌گویند شاه باید برود. شاه باید برود! شاه کجا برود؟ با خودش حرف می‌زد، مست بود و چیزی حالیش نبود. داد زد: «هر کسی بگوید شاه برود، من با این کلت توی دهانش می‌زنم، شاه که می‌گوید من حاضرم مذاکره کنم، بنابراين چه بگوید؟ بگوید من غلط کردم! فلان چیز خوردم!» من به او گوش می‌دادم بعد که ساکت شد. به او گفتم: «حرف‌هایت تمام شد!؟» داد زد و اعلام کرد: «چه می‌خواهی بگویی!» گفتم: «تمام شد یا باز هم حرف داری بگویی!؟» با داد زدن اعلام کرد: «تمام شد». من هم گفتم: «شاه باید برود، با هزار دلیل شاه باید برود، کلتت را درون بیاور مرا بزن.» گفتم: «تو کجا بودی روزی که [امام] خمینی اولین اعلامیه را داد و با شاه محترمانه صحبت کرد و بعد هم دوباره او را نصحیت کرد که این آمریکا یک خطر هست ولی شاه رفت و درون سخنرانی‌اش اعلام کرد: مه فشاند نور و سگ عوعو کند و توهین کرد». خلاصه برای برای این مأمورها کلی صحبت کردم. پانزده شانزده افسر شهربانی بودند و درون حدود سی نفر هم افسران گارد حضور داشتند. اين شب کار به جایی کشید که عده‌ای از این افسران گفتند ما امشب نوبت مرخصی‌مان بوده؛ ولی نمی‌رویم.  ما این حرف‌هایی که گفتی تا حالا نشنیده بودیم. گفتم: «شما اين موقع ما را بیگانه حساب می‌کردید. امام خمینی این روزها را برایتان پیش‌گویی و ترسیم کرده بود؛ ولي گوش ندادید. حالا خودتان کار را به اینجا رساندید».

اين شب ما درون کلانتری بودیم. رئیس کلانتری دستور داد که از خانه‌اش برای ما غذای مفصلی آوردند. یادم می‌آید که یک مرغ درسته و بزرگی آوردند. رئیس کلانتری پنهانی ما را حتی تشویق هم می‌کرد، اين شب‌ها صدای تکبیر مردم از پشت بام‌ها بلند شد. من هم بلند شدم و خیلی جدی به این افسران گفتم:‌«بلند شوید». با تعجب گفتند: «چی!؟» گفتم:‌«برویم پشت‌بام». یکی از آنها به دیگری اعلام کرد: «این، یک دفعه از دنده یک می‌گذارد تو دنده چهار». اين شب کاری کردم که حجت‌الاسلام سید موسی بنی‌طبا یک انگشتر خیلی جالبی داشت، درآورد و داد به من و بعد هم اعلام کرد: «آقا ما مرده بودیم، اگر از این مسائل برایمان پیش نیامده بود، خودمان را باخته بودیم، ولي شما اینها را پایمال کردید.»

صبح که شد ما را از کلانتری نارمک به کلانتری خیابان پنجم نیروی هوایی که مرکز حکومت نظامی شرق تهران بود، منتقل کردند. درون آنجا یکی دیگر از آقایان به نام حجت‌الاسلام حاج‌آقا مقدس محلاتی به ما ملحق شد و ما چهار نفر روحانی را به اتاق سرهنگ توانا بردند. وارد که شدیم، سرهنگ توانا پشت‌میزش نشسته بود، چهار پنج افسر هم ایستاده بودند و برای آنها صحبت می‌کرد، ولی هنوز اين حالت مستی درون او اندوه بود. تا ما وارد شدیم بدون مقدمه شروع به داد و بیداد کرد، معلوم بود که اعصابش له شده هست، می‌اعلام کرد: «چه کردید، مملکت را خراب کردید، نفت صف، پیاز صف، بنزین صف، سیب‌زمینی صف، داد و فریاد می‌کرد». تا رسیدم دیدم که یک صندلی خالی هست، فوری بدون اعتنایی به او رفتم روی صندلی نشستم.

وقتی ساکت شد من با تشر گفتم: «سرهنگ! صحبت‌هایت تمام شد!؟» برگشت  ویک نگاهی کرد، گفتم: «تمام شد یا هست!؟ اگر هست ما آماده‌ایم که بشنویم بگو». اعلام کرد: «تمام شد». بعد گفتم: «ما کردیم یا شما کردید! ما مملکت را خراب کردیم یا شما کردید! سیب‌زمینی صف، پیاز صف، چه کسی این کارها را کرد!؟» اعلام کرد: «ما کردیم!!» گفتم: «بله!» شما کردید، چرا هویدا زندان هست، چرا خسروداد زندان هست، چرا نیک‌پی زندان هست، یکی یکی اینها را برشمردم و گفتم اینها برای چه زندان هستند، چرا اینها را زندان انداختند؟» چند اعلامیه روی میزش بود. اعلامیه‌ها را برداشت و اعلام کرد: «ببین اینها چیست؟!» من هم داد زدم و گفتم: «ای داد، ای هوار، به چه کسی بگوییم درون مملکتی که متمم قانون اساسی‌اش این هست که باید پنج مرجع تقلید هر حکمی که درون مجلس بیاید اگر اینها تأیید کنند قانونی هست وگرنه این حکم قانونی نیست. ما به چه کسی باید بگوییم اعلامیه مرجع تقلید درون این مملکت جرم هست!» همین‌طور ادامه دادم بعد هم نشستم و به او گفتم: «اسلحه‌ات را دربیاور مرا بزن». چنان خرد شد که سیگار درآورد به من تعارف کرد و زنگ زد چای بیاورند. گفتم: «چایت را نمی‌خورم و سیگارت را هم نمی‌کشم. فقط ما را با اسلحه بزن.» هرچه کرد و حرف زد که از دل ما دربیاورد، به او اعتنایی نکردیم. او هم وقتی دید اوضاع این گونه هست یک ماشین آورد و ما چهار نفر را سوار کردند و به پادگان ارتش درون عباس‌آباد – نبش شهید بهشتی فعلی – بردند.

وقتی وارد شدیم، سربازان را درون وسط حیاط پادگان آموزش می‌دادند. اتفاقاً ورود ما هم‌زمان شده بود با زمانی که سربازها به دستور امام از پادگان‌ها فرار می‌کردند. سربازان یک دفعه دیدند چهار تا روحانی از ماشین پیاده شدند. یک حالتی برای این سربازان پیش آمد مثل اینکه همان جا آنها می‌خواستند از پادگان بروند یا رودرروی افسران بایستند که دیدم یک ربع ساعت نگذشته ماشین آوردند و ما را سوار کردند و از آنجا به دادرسی ارتش درون چهار راه قصر منتقل کردند. دادرسی ارتش قبلاً درون خیابان سرهنگ سخایی روبه‌روی شهربانی قدیم بود ولی بعداً به چهارراه قصر منتقل شد.

درون آنجا یک سرهنگ خیلی مؤدب – برعکس سرهنگ توانا – خیلی متواضعانه با ما برخورد کرد و خیلی خوب هم بازجویی کرد. روز هشتم ماه محرم بود. شب تاسوعا که فردایش راهپیمایی بود – راهپیمایی عاشورا و تاسوعای اين سال کمر رژیم را شکست – ما از دو ماه قبل درون جلسات متعدد برای اين راهپیمایی نرم افزار‌ریزی کرده بودیم. درون همان هنگام که از ما به صورت تک تک بازجویی می‌شد هوا خیلی ابری و سیاه شد، لذا سرهنگ برخاست و رفت از پنجره به بیرون را نگاه کرد و اعلام کرد: «خدا کند که فردا یک برف و طوفانی بیاید تا یک نفر هم از خانه‌اش بیرون نیاید». گفتم: «سرهنگ! به تو قول می‌دهم که اگر سنگ هم از آسمان ببارد، فردا یک نفر هم درون خانه‌اش نخواهد ماند.» اعلام کرد: «فردا را چه می‌بینی؟!» من هم به او، قضیه برخوردم با سرهنگ توانا را تعریف کردم و گفتم: «جناب سرهنگ، من با تو مؤدب صحبت می‌‌کنم، چون مؤدبی، من مردم را می‌شناسم، اگر شما دخالت نکنید یک خط هم به یک شیشه نمی‌افتد و از دماغ کسی هم خون نمی‌آید، من مردم را خوب می‌شناسم به تو قول می‌دهم که اگر این سرهنگ تواناها و امثال اینها نروند و احمقی نکنند، مردم راه خودشان را می‌روند و هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد».

این سرهنگ دیگر خواب از چشمش پریده بود، اعلام کرد: «من درون این شب تاسوعا خجالت می‌کشم شما را اینجا نگهدارم و از طرفی هم دوست ندارم که بقال سر محله بیاید برای شما ضمانت کند. خودتان یک چیزی بنویسید که هر موقع شما را احضار کردیم، بیایید». گفتم: «چقدر بنویسم»، اعلام کرد: «۵۰ هزار تومان». من هم نوشتم که ما از حوزه قضایی تهران بیرون نمی‌رویم و هر موقع هم که ما را احضار کردند و نیامدیم ۵۰ هزار تومان جریمه بدهیم. سرهنگ خیلی مؤدبانه و محترمانه تا دم درون با ما آمد و عذرخواهی کرد و ما هم بیرون آمدیم. فردایش راهپیمایی بود و ما از قبل درون جامعه روحانیت مبارز نرم افزار‌ریزی کرده بودیم که هر کس یک کاری انجام دهد؛ و اعلامیه‌ای هم امضا کردیم که یکی از مهم‌ترین اعلامیه‌هایی بود که کمر دستگاه را شکست. حتی خواسته شد که مردم با نیروی انتظامی درگیر نشده و کار خودشان را انجام دهند تا نرم افزار به طور صحیح پیاده شود و همان هم شد. اين روز گفتند که پسر رضاخان از بالا با هیلیکوپتر به جمعیت نگاه کرده بود و فهمیده بود که کارش یکسره شده هست.

نرم افزار‌ریزی جامعه روحانیت مبارز درون خصوص راهپیمایی تاسوعا و عاشورای محرم سال ۱۳۵۷

جامعه روحانیت مبارز تهران به هشت منطقه و یک هسته مرکزی تقسیم شده بود. تقریباً یکی دو ماه مانده بود به محرم که ما نرم افزار‌ها را شروع کردیم که محرم امسال چه بکنیم.

بنده درون منطقه شرق بودم. آیت‌الله مهدوی کنی، آیت‌الله آقای عمید زنجانی، آیت‌الله امامی کاشانی، آیت‌الله تهرانی، حجت‌الاسلام شهید مقدسیان، حجت‌الاسلام آقای طاهری اصفهانی، حجت‌الاسلام آقای موحدی اصفهانی، حجت‌الاسلام آقای الهی قمشه‌ای، حجت‌الاسلام شهید محلاتی، حجت‌الاسلام آقای لاهوتی و عده دیگری درون منطقه شرق فعالیت می‌کردند.

درون اين جلسات درون تمامي زمینه‌ها نرم افزار‌هایی داشتیم و تحلیل می‌کردیم که شرایط زمان چگونه هست و ما باید چگونه باشیم. مثلاً آیا به حالت تهاجم برویم یا خیلی آهسته حرکت کنیم که زمینه برای مرحله بعدی آماده شود و بعد به یک جمع‌بندی می‌رسیدیم. درون تمامي مناطق همین‌گونه عمل می‌کردند. نهایتاً تمامي این گفته‌ها جمع می‌شد و رابط که آیت‌الله آقای مهدوی کنی و حجت‌الاسلام شهید محلاتی بودند این جمع‌بندی را می‌بردند مرکز که باز آنجا هم استاد شهید مطهری، آقای هاشمی رفسنجانی، شهی دکتر باهنر، شهید دکتر مفتح، شهید دکتر بهشتی، مرحوم آیت‌الله ملکی از شمیران، آیت‌الله موسوی اردبیلی، حجت الاسلام ایروانی و آیت‌الله سیدعلی غیوری درون مرکز، تمام گفته‌هایی که از مناطق می‌آمد را جمع‌بندی می‌کردند و بعد روی اين تصمیم نهایی گرفته می‌شد. یکی از مهمترین نتایج این جلسات، نرم افزار‌ریزی برای راهپیمایی تاسوعا و عاشورای سال ۱۳۵۷ بود.

یکی دو ماه قبل از محرم ما مرتب نرم افزار و جلسه داشتیم و اصلاً رژیم متوجه این جلسات نبود. خلق‌الله خیال می‌کردند اين راهپیمایی همین‌طور اتفاقی به راه افتاده هست، غافل از اینکه یکی دو ماه روی این راهپیمایی نرم افزار‌ریزی شده بود. با مسئولین مساجد و ائمه جماعات هماهنگ شده بود تا روز تاسوعا با جمعیت مساجد حرکت کنند و فلان‌جا به هم ملحق شوند و اینکه درون هر نقطه‌ای چه شعارهایی بدهند. درون جلسات مخفی جامعه روحانیت به این نتیجه رسیده بودیم که اگر بنا باشد مردم به حال خودشان رها شوند قیام جسته و گریخته مردم سبب شهید شدن عده‌ای می‌شود و تأثیری هم ندارد، لذا آخرین نظریه این شد که نگذاریم مردم متفرق شوند و طوری نرم افزار‌ریزی کنیم که از یک نقطه راهپیمایی شروع شود و تمام جمعیت به طرف میدان آزادی حرکت کنند.

همان روز راهپیمایی، آقای حجت‌الاسلام ناطق نوری را دیدم که به هر گروه که می رسید شعارهای نوتور و جدیدتری را می‌اعلام کرد و اینها را به حرکت درون می‌آورد و جلوتر می‌آمد و با یک نظم و حالت خاص افراد را دسته‌بندی می‌کرد با این نرم افزار‌ریزی اين راهپیمایی عظیم به راه افتاد و کمر رژیم شاه را شکست؛ حتی می‌گفتند: اين روز شاه با هلیکوپتر از بالا جمعیت را دیده و همان‌جا گفته بود کار ما دیگر تمام هست.

نحوه صدور اعلامیه راهپیمایی محرم سال ۱۳۵۷

نرم افزار‌های جامعه روحانیت مبارز درون تهران برای محرم اين سال بسیار مفصل بود. درون طول راهپیمایی اعلامیه صادر شده توسط جامعه روحانیت مبارز نیز درون بین مردم توزیع شد و یکی از اعلامیه‌های مهم صادر شده درون طول انقلاب، همان اعلامیه بود که نقش عظیمی درون به حرکت درآوردن مردم داشت؛ اعلامیه‌ای هم که تهیه شده بود، خیلی خطرناک بود و اين اعلامیه را تمامي امضا کردیم. هماهنگ کرده بودیم که نگذاریم هدایت راهپیمایی و شعار دادن به دست ساواکی‌ها بیفتد و اگر کسی آم دو خواست شعاری غیر از اين چیزی که درون نظر گرفتیم، بدهد و بخواهد شلوغ کند، جلویش را بگیریم. مردم هم از ما به احترام لباس روحانیت پشتیبانی می‌کردند و شعارها به همان ترتیبی داده می‌شد که نرم افزار‌ریزی کرده بودیم.

امضای اعلامیه‌های ضد رژیم شاه

از سال ۱۳۴۲ به بعد صدور اعلامیه‌ها علیه شاه شروع شد. تندترین اعلامیه‌ها را خود حضرت امام صادر کردند و بعد از تبعید امام، روحانیت و وعاظ شروع به صدور اعلامیه جمعی کردند و اکثر اعلامیه‌ها را من امضا می‌کردم و مخصوصاً به آیت‌الله غیوری وکالت تام داده بودم که اگر یک وقت مسافرت بودم، هر اعلامیه‌ای که صادر شد با عنوان مهدوی خراسانی امضا نماید. بیشترین اعلامیه‌ها درون ماه‌های پایانی عمر حکومت پهلوی، توسط جامعه روحانیت مبارز تهران صادر شد.

خاطره باز شدن درب منزل استاد فلسفی درون روزهای پرالتهاب انقلاب اسلامی

سال ۱۳۵۷ که انقلاب اوج گرفت و دولت ازهاری حکومت نظامی اعلام کرد، درب منزل مرحوم فلسفی که همیشه به روی مبارزین باز بود، به دلایلی بسته شده بود. این کار به خاطر ترس ایشان از رژیم شاه نبود و شجاعت ایشان برای ما از زمان زندان خرداد ۱۳۴۲ ثابت شده بود؛ بلکه ایشان درون اين اوضاع نابسامان بیشتر مصلحت‌اندیشی می‌کرد که نکند کسانی از عمله رژیم به داخل منزل بریزند و درون این شرایط که تداوم انقلاب نیاز به عناصر انقلابی دارد، و درون حالی که تمامي این افراد درون برخی مواقع یک‌جا درون منزل ایشان تجمع می‌کنند، یک دفعه به هر بهانه‌ای رژیم کسی را بفرستند و حادثه‌ای پیش بیاید؛ لذا براساس همین مصلحت‌‌اندیشی درب منزل ایشان بسته شده بود.

یک روز نزدیک بازار پیش یکی از دوستان نشسته بودم که حاج آقا کمال پسر آقای فلسفی به اين جا آمد. به حاج آقا کمال گلایه کردم و گفتم: «آقا چرا درون را بست و رفت؟! سلام مرا به ایشان برسانید» و خیلی داغ برخورد کردم. به منزل که رسیدم، مرحوم آقای فلسفی زنگ زد و به بنده اعلام کرد: «آقا کمال پیغام شما را رسانده فردا می‌آیم منزل، بیا کارت دارم». فردا به منزل ایشان رفتم دیدم تک و تنها نشسته و کسی نبود، خیلی محبت کرد. گفتم: «آقا! پا شدید رفتید و درون را بستید، اين هم درون این موقعیت که حکومت نظامی هست، شما اینجا باید پشت این مردم باشید، وقتی درب منزل شما بسته باشد، حداقل همین دوستان خود ما، این منبری‌ها حالت وحشت برایشان ایجاد می‌شود، شما که اینجا باشید ترسی نداریم، شما تکیه‌گاه ما هستید و به ما قوت قلب می‌دهید». ایشان هم اعلام کرد: «اینجا که باز باشد، مردم تجمع می‌کنند و من می‌ترسم عده‌ای از طرف رژیم بیایند بگیرند و بکشند». بنده هم گفتم: «آقا کی اعتنا کرده به حکومت نظامی، مگر اینها نگفتند از سه نفر بیشتر کسی حق ندارد تجمع کند، الان مردم سه هزار نفر، سی‌هزار نفر، بیرون تظاهرات می‌کنند و کسی اعتنا به این مسائل نکرده هست، اینها دیگر دچار وحشت شده‌اند و اصلاً کاری از دست‌شان برنمی‌آید، اینها الان درون فکر فرار از کشورند».

ایشان اعلام کرد: «عیب ندارد من از فردا منزل می‌آیم، فعلاً به دوستان خصوصی بگویید بیایند». بنده هم به همان دوستان خودمان زنگ زدم که فردا به منزل استاد فلسفی بیایند و آنها هم آمدند و خود به خود باز مجلس به حال اول بازگشت و درب منزل مرحوم فلسفی هم باز شد.

سفر به خمین و ابلاغ پیام مرحوم فلسفی به آیت‌الله پسندیده

درون سال ۱۳۵۷ بعضی از علما درون منزل واعظ شهیر استاد فلسفی به ایشان عرض کردند که ما از خمین، منزل حضرت امام می‌آییم و بعضی افراد مغرض برای ایجاد اختلاف درون منزل امام از مراجع انتقاد می‌کنند. آقای فلسفی به اینجانب فرمودند که سریع حرکت کن و به خمین نزد آیت‌الله پسندیده برادر حضرت امام برو و به ایشان سلام مرا برسان و بگو که اینجا منزل امام هست و رفت و آمدها هم زیاد هست و حرف‌هایی که توسط افراد زده می‌شود، باید کنترل شده و حساب شده باشد تا کسی سواستفاده نکند. من هم بلافاصله به خمین رفتم و سلام ایشان را به آیت‌الله پسندیده ابلاغ کردم و پیامشان را هم رساندم. آیت‌الله پسندیده هم قول مساعد دادند و تشکر کرده و متقابلاً‌ به آقای فلسفی سلام رساندند.

طلب حلالیت از استاد فلسفی

مرحوم آقای فلسفی متوجه می‌شد که اگر ما گاهی بچگی می‌کنیم و پایمان را از گلیم‌مان درازتر می‌کنیم و از ایشان انتقاد می‌کنیم، اینها از روی دلسوزی و ارادت واقعی هست که به ایشان به عنوان «زبان گویای اسلام» و عزت و آبروی اسلام داریم و این مسئله برای خود مرحوم آقای فلسفی هم جا افتاده بود.

با تمامي ارادتی که به ایشان داشتم، برخی اوقات گمان می‌کردم که آقای فلسفی یک رفاقت ضمنی با دستگاه و رژیم دارد که بعداً وقتی خاطرات ایشان چاپ شد و اين را خواندم متوجه حقیقت قضایا شدم. برای همین درون پی گرفتن حلالیت از ایشان بودم تا اینکه به بهانه اینکه عازم مکه هستم، خدمت ایشان رفتم و گفتم: «آقا، آمده‌ام حلالیت بطلبم» یکی یکی خاطرات با ایشان را نقل کردم تا رسیدم به اینجا که گفتم: «آقا مرا حلال کنید، من یک وقت‌هایی می‌دیدم تیمسار علوی مقدم به منزل شما می‌آید و حتی از مهره‌های ساواک درون اینجا رفت و آمد دارند، ما وقتی می‌دیدم اینها به منزل شما رفت و آمد دارند، با اینکه اين موقع به زبان نمی‌آوردیم؛ ولي اين ته دلمان به قول معروف قلقلک‌مان می‌شد، ولي الان که خاطرات شما چاپ شده، تمامي مسائل روشن شده هست برای همین آمده‌ام تا مرا حلال کنید و عفو بفرمایید.» ایشان خندید و اعلام کرد: «من شما را می‌شناسم و می‌دانم که تمامي از روی دلسوزی بوده هست».

تحصن درون دانشگاه تهران قبل از ورود امام به ایران

قبل از ورود حضرت امام خمینی به ایران، فرودگاه مهرآباد بسته شد که ما رفتیم و درون دانشگاه تحصن کردیم. یکی از نقش‌های بسیار مهم جامعه روحانیت مبارز، همان تحصن بود و به حدی اوج گرفت که از شهرستان‌ها هم آمدند. درون اين تحصن آقایان مدام سخنرانی می‌کردند و علیه بختیار شعار داده می‌شد. آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله ربانی شیرازی، آیت‌الله جنتی، آیت‌الله آذری، آیت‌الله یزدی، آیت‌الله ربانی املشی، آیت‌الله طاهری اصفهانی، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و اکثر آقایان بودند. جوّ ارعاب خیلی کم بود و ترس‌ها ریخته بود. آدم احساس‌ ترس نمی‌کرد، حتی اگر یقین می‌کرد که شهید می‌شود. قدرت ایمان بر ترس غلبه کرده بود. استاد شهید مطهری از خدمت امام درون پاریس برگشته بود. خطیب محترم آقای فلسفی از ایشان سؤال کرد: آقای مطهری، چه چیزی درون آنجا از تمامي مهم‌تر بود؟ ایشان هم فرمود: تمامي چیز غیر عادی هست ولي آنچه که به نظر من از تمامي مهم‌تر هست این سخن امام هست که فرمودند ما پیروز هستیم. این برای من از تمامي مهم‌‌تر هست. وقتی بختیار مجبور شد قبول کند فرودگاه را باز نماید، تحصن هم پایان یافت و تمامي برای برگزاری مراسم استقبال از امام رفتیم.

خاطراتی از دهه فجر انقلاب اسلامی

دوازدهم بهمن ۱۳۵۷ وقتی امام وارد ایران شدند، من درون ضلع شرقی میدان آزادی بالای اتوبوس برای راهنمایی مردم انجام وظیفه می‌نمودم. جمعیت اين‌قدر زیاد بود که حضرت امام نتوانستند طبق معمول از سمت راست بیایند و از سمت چپ با ماشین آمدند و رد شدند. مردم هجوم آورده بودند که امام را ببیند. از بلندگو مردم را به آرامش می‌خواندم و می‌گفتم: «مردم! اگر امام را دوست دارید، هر کس سر جای خودش باشد. اگر تمامي بخواهید هجوم بیاورید راه بسته می‌شود.» تا خود بهتش زهرا جمعیت بود. یک چیزی آدم می‌گوید و می‌شنود باید اين فضا را دید.

بعد از سخنرانی امام درون بهشت زهرا معلوم نبود که امام کجا هستند، لذا خیلی نگران شدیم که بعد معلوم شد ایشان درون مدرسه رفاه هستند. امام بعداً به مدرسه علوی منتقل شدند و مدتی که امام درون مدرسه علوم بودند، شب و روز آنجا بودیم.

درون همان روزهای اول برای مجلس سخنرانی به کرج رفته بودم. نيوز آوردند که ارتش از قزوین حرکت کرده و به تهران می‌آید. مردم ریختند، جاده را کندند و با کیسه‌های ماسه و شن مسدود کردند. من زنگ زدم به بیت امام، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای گوشی را برداشتند، گفتم: «بنده درون کرج هستم، شایعه هست که از قزوین ارتش می‌آید» و قضایا را توضیح دادم ولی اییشان خیلی آرام و راحت گفتند: «آقای مهدوی! ما یک جان داریم اين را هم درون راه خدا وقف کرده‌ایم، آخرش شهادت هست. احدی‌الحسنین هست، هرکس می‌خواهد بیاید. مایک جان داریم و درون راه خدا از قبل آماده کرده‌ایم».

بنابراين از ورود امام خمینی به ایران، گروه‌های مختلفی به دیدار ایشان می‌آمدند. امام از همان اول گروهک‌ها را به حساب نمی‌آوردند و چون از اول اینها را می‌شناختند، می‌فرمودند اینها آمریکایی هستند.

درون اين روزهای اول پیروزی انقلاب، بیشتر کار من سخنرانی بود گروهک‌ها درون کارخانه‌ها کارگران را تحریک به اعتصاب و تعطیل کردن کارخانه‌ها می‌کردند. گاهی دختران و زنان را به کارخانه‌ها می‌فرستادند که بروید و حقتان را بگیرید، چرا باز رفته‌اید و کار می‌کنید، فلان کارخانه مال خودتان هست و اینها را وادار می‌کردند که تولید بخوابد؛ از اين طرف هم می‌گفتند که ارتش لازم نداریم، سپاه هم که می‌خواست تشکیل شود اینها می‌گفتند چماق به سرتان می‌آید. حجاب هم که می‌خواست رعایت شود می‌گفتند: یا روسری یا توسری.

از کارخانه کوکاکولا، زنگ زدند که عده‌ای از دختران آمده‌اند و به تحریک آنها، کارگران دست از کار کشیده‌اند. به آنجا رفتم و گفتم: «بیت امام به حقیر مأموریت داده هست،‌ آقایان! تا حالا شما برای آمریکا کار می‌کردید، جا داشت که طفره بروید و تولید کم شود؛ ولي از امروز برای جمهوری اسلامی کار می‌کنید. من آنها را تشویق به کار کردم و بیان کردم پیامبر (ص) فرموده‌اند که زمین بر زیر سه چیز می‌لرزد: زیر گام‌های استوار مجاهدین فی‌سبیل‌الله، زیر نوک قلم عالم و دانشمند به هنگام نوشتن معارف اسلامی و زیر چرخ و ماشین کارگر موقع تولید کردن».

با سخنان من کارگران مشغول فعالیت شدند و بعد این شش تا دختر را بیرون کردند و درون را هم بستند. بعضی روسری‌ داشتند و بعضی هم بی‌حجاب بودند. من آمدم داخل خیابان و به دخترها گفتم: «بروید». گفتند: «ما نمی‌رویم، آزادی هست». من هم گفتم: «همین‌جا باشید؛ ولي یک سؤال دارم جواب مرا بدهید، اینجا تعداد زیادی کارگر هست که اکثراً هم جوان‌های ازدواج نکرده‌اند، چرا هیچ مردی با شما نیامده و شما شش نفر زن آمده‌اید و چرا شش تا مرد نیامدند؟!» اینها سرشان را پایین انداختند. درون حدود چهل پنجاه کارگر هم آنجا بودند. من گفتم:‌«هرکسی مسلمان هست و پیرو امام، ایستادن درون اینجا حرام هست، بیایید داخل». تمامي داخل کارخانه‌ شدند. من هم به این شش دختر گفتم تا هر موقعی که می‌خواهید اینجا بایستید، مال شما باشد.

از اين تاریخ به بعد بیشتر کارهای ما به همین صورت بود گروهک‌ها حتی روز اول را نگذاشته بودند که به روز دوم برسد و شروع به فتنه‌انگیزی کردند و می‌گفتند که حق و سهم ما را از انقلاب بدهید.

روز ۲۲ بهمن درون بیت امام بودیم که گفتند تانک‌ها به اقامتگاه امام حمله کرده‌اند. مقر امام دو تا درون داشت: یکی درون از طرف خیابان داشت و یکی از کوچه‌ پشت. تا گفتند تانک‌ها حمله کرده‌اند، من پریدم زود ماشین سوار شدم و فوری به سه راه امین‌حضور آمدم و داد و هوار کردم که مردم بدوید تانک‌ها به مقر امام حمله کرده‌اند. درون عرض چند دقیقه مردم با تیرآهن و نردبان و صندوق‌های قراضه و… یک سد عظیمی درست کردند. بلافاصله به طرف خیابان مجاهدین، آبسردار، آمدم و درون آنجا هم داد و هوار کردم، مردم حتی ماشین‌هایشان را به آنجا آوردند و رها کردند که راه بسته شود. وقتی برگشتم دیدم یک تانکی را به غنیمت گرفته‌اند و می‌آورند. روی تانک این‌قدر جمعیت بود که جا نبود. مردم وقتی دیدند که این تانک غنیمتی هست راه را باز کردند. راننده هم نظامی نبود و خیال می‌کرد که تانک هم مثل کامیون یا وانت هست، لذا یک جریان تأسف‌باری پیش آمد. تانک به درخت‌ها گیر کرد و جمعیت روی تانک لابلای تانک و درختان پرس شدند بعضی فوت کردند و بعضی هم دست و پایشان شکست.

مرتب ماشین‌ها بوق می‌زدند، مردم افراد رژیم را می‌گرفتند و می‌آوردند. یک بار کسی را آوردند که چشمانش بسته بود، توی حیاط که او را داشتند می‌بردند به او گفتند سرت را خم کن به طاق نخورد، درون حالی که اصلاً طاقی نبود. او هم سرش را خم کرد گفتند باز هم خم‌تر کن، سرش را اين‌قدر خم کرد که نزدیک بود به زمین برسد. یک وقت دکتر یزدی از پله‌ها پایین آمد  تا چشمش به این فرد افتاد پرسید او را از کجا گرفته‌اید، گفتند از سفارت آمریکا. خیلی ناراحت و عصبانی شد و اعلام کرد: چشمانش را باز کنید، بعد خودش چشمان او را باز کرد و اعلام کرد: «این را از همان‌جا که آوردید برگردانید». اين فرد که ایرانی هم بود از من پرسید: «این کیست؟» من گفتم: «دکتر یزدی». تا شنید خیلی خوشحال شد و شروع به بوسیدن دکتر یزدی کرد و اعلام کرد: «آقای دکتر! مدارک من توی ماشین هست، بگویید این پرونده‌ها را به من بدهند». دکتر یزدی هم خندید و اعلام کرد: «نترس درون سیا هست.» به دستور دکتر یزدی این فرد را بردند.

طیف دکتر یزدی و امثال او از همان اول برداشت ناصواب از اسلام داشتند و معلوم بود که با آمریکایی‌ها سروسرّی دارند.

درون همان زمان عده‌ای از ساواکی‌ها تجمع کرده بودند. من آمدم تا به بیت امام خمینی بروم، یکی از آنها جلو آمد و اعلام کرد: «آقا من یک عرضی دارم.» گفتم: «بفرمایید». اعلام کرد: «ما تمامي ساواکی هستیم، آمدیم تا تقاضایی بکنیم، ما را به زندان ببرید برای اینکه اگر بیرون باشیم مردم ما را می‌کشند». من آمدم خدمت حضرت امام و موضوع را به ایشان گفتم. امام فرمودند: «به حاج مهدی عراقی گویید. اگر نبود و آقای عسگراولادی بگویید». من خدمت حاج مهدی رفتم و موضوع را گفتم. حاج مهدی هم اعلام کرد: «به آنها بگو فعلاً بروید، چند روز دیگر بیایید الان نه وضع زندان‌ها سروسامان دارد و نه کسی هست». من هم آمدم و به آنها گفتم، ولی آنها اصلاً‌ نمی‌رفتند. نهایتاً اصرار می‌کردند بنابراين یک نوشته بدهید که ما خودمان آمدیم و معرفی کردیم که اگر مردم جلوی ما را گرفتند بگوییم که ما رفته‌ایم و خودمان را معرفی کرده‌ایم. من این مطالب را به حاج مهدی گفتم. اعلام کرد: «نه الان نوشته هم نیست. بگو بروند چند روز دیگر بیایند».

درون همان ایام یادم می‌آید پدر یکی از ساواکی‌ها که از طریق هیأت مرا می‌شناخت. آمده بود پیش من و می‌اعلام کرد: «پسر من ساواکی هست و ما نمی‌دانستیم که از رده‌های بالای ساواک بوده و حتی آقای بهشتی را بازجویی کرده هست و اصرار دارد که خودش را معرفی کند، شما نرم افزار او را درست کنید». من رفتم پیش حاج مهدی و با ایشان درون میان گذاشتم. حاج مهدی هم اعلام کرد: حالا سرمان شلوغ هست بگو بعداً بیاید بعد از چند روز مجدد آمد و اعلام کرد:‌ که پسرم معتاد شده هست و از شدت ناراحتی تریاک می‌کشد و از شدت ترس و ناراحتی موهای سرش را کنده هست. چند روز دیگر آمد و اعلام کرد: که پسرم سکته کرده هست و این درون حالی بود که بعدها بازرگان این‌قدر به اینها میدان داد که آمدند و تظاهرات کردند که حقوق و پاداش و عیدی ما را بدهید.

مدتی که درون مدرسه علوی درون بیت امام بودم، حدیث حال ما همان «لایدرک و لایوصف» بود، اصلاً باورمان نمی‌شد که بیداریم. آدم گاهی احساس می‌کرد خوب هست و جن‌زده شده هست. باور نمی‌کردیم که برویم و پشت سر امام نماز جماعت بخوانیم. تا وقتی آنجا بودم بعضی شب‌ها آخرهای شب برای استراحت دو سه ساعته منزل می‌رفتم و صبح زود دوباره برمی‌گشتم، باور نمی‌کردم صبح و شب هر موقع که بخواهیم می‌توانیم امام را ببینیم.

یک خاطره جالب هم از شهید محلاتی درون بیت امام دارم. کارت ورود به بیت امام توسط حاج مهدی عراقی به منزل فرستاده شده بود. بعد از دریافت کارت، من آمدم به بیت امام و شهید محلاتی را که دیدم گفتم: «مرا می‌شناسی، من مهدوی هستم» بعد با گلایه گفتم: «تو باید برای من کارت بفرستی یا حاج مهدی؟!» شهید محلاتی اعلام کرد: «من سرم شلوغ هست». گفتم: «حاج مهدی که سرش از تو شلوغ‌تر هست». می‌خواستم به ایشان بگویم که حواست پرت بوده ولی حاج مهدی حواسش جمع‌تر بوده و کارت به درون خانه فرستاده هست. درون اين زمان تمامي‌اش فکرمان این بود که کجا برویم، کجا درگیری شده هست یک بار از یکی از پادگان‌های تهران زنگ زدند و گفتند که دارند پادگان را غارت می‌کنند به من گفتند خودت را زود به اين پادگان برسان. من با شتاب به پادگان آمدم. دیدم مردم دارند وسایل و اسلحه‌های پادگان را می‌برند. رفتم روی بلندی  برای مردم صحبت کردم و گفتم: «آقایان! این ارتش، دیگر ارتش شاه نیست، ارتش امام و اسلام هست،‌گناه و حرام هست اگر یک برگ از درختان اینجا بکند. هر کسی هرچه برداشته بیاورد و سرجایش بگذارد. مردم هم خیلی به روحانیت احترام می‌کردند و واقعاً گوش می‌دادند. پادگان خیلی بزرگی بود. از آنجا بازدید کردم و پادگان را به دست چند نفر از بچه‌های آشنا سپردم.

افسری آمده بود و التماس می‌کرد که لباس‌هایم و کیفم اینجا جا مانده و ظاهراً می‌خواست با این کار مدارکی از پادگان خارج کند که گفتم: امکان ندارد. آنجا بودم که از بیت امام زنگ زدند و گفتند خودت را به پادگان قوچک برسان. همین صحنه باز درون پادگان قوچک درون تهران‌پارس بود که برای مردم صحبت کردم و پادگان را دست چند نفر از بچه‌ها سپردم. شب ۲۲ بهمن وقتی به بیت امام درون مدرسه علوی برمی‌گشتم، غذا نخورده بودم و هوا هم خیلی سرد بود. وارد تهران‌پارس که شدم تمام کوچه‌ها و خیابان‌ها سنگربندی بود. دو سه ساعت طول کشید تا یک مسیری را برگشتم. وقتی وارد مدرسه  علوی شدم درون زیرزمین غذا داده می‌شد. سه چهار تا از دوستان را دیدم که به تلویزیون نگاه می کنند و درون تلویزیون فردی صحبت می‌کند از صبح دویده بودم و هم سرما خورده و هم گرسنه بودم. یکی اعلام کرد: «ببین کیست که صحبت می‌کند» گفتم: «هرکسی صحبت می‌کند، ما را ول کن.» اصرار کرد که نگاهش کنم. من هم به ناچار نگاه کردم دیدم فردی هست که سرش را باندپیچی کرده، دقت کردم دیدم نصیری رئیس ساواک هست که مردم آنقدر او را زده بودند که سرش شکسته بود و داشت اظهار ندامت و پشیمانی می‌کرد تا بدین وسیله خودش را تبرئه کند و می‌اعلام کرد: المأمور معذور.

درون همین دوران از کاخ گلستان زنگ زدند که کاخ درون حال غارت شدن هست. من به آنجا رفتم و مردم را جمع کردم و گفتم: «این اموال دیگر مال شاه نیست، بیت‌المال هست». مردم عده‌ای از سربازان و چند افسر را گرفت بودند. این نیروها از ترس لباس‌هایشان را درآورده بودند که ظاهر ارتشی و نظامی نداشته باشند. آنها گریه می‌کردند و به من گفتند که مردم ما را می‌کشند. من گفتم: «نترسید به عهده من» مردم تا آمدند حمله کنند، گفتم: مردم!‌اینها تسلیم شده‌اند. اینها را آوردیم بیت امام و پشت بیت یک جایی بود، آنها را راهنمایی کردم.» درون همان حال زنگ زدند که مردم سفارت انگلستان را غارت می‌‌‌کنند، به خیابان فردوسی رفتم. تیراندازی می‌شد: هم از داخل سفارت و هم از بیرون، دو طرف تیراندازی می‌کردند. مردم تا چشمشان به من افتاد که روحانی هستم، منتظر بودند که ببینند من چه می‌گویم. به سختی توانستم اوضاع را آرام کنم که فعلاً‌ مملکت آرامش می‌خواهد، باید حالت عادی به خود بگیرید و الان موقع درگیری نیست.

درون خیابان شوش شرقی و خزانه بخارایی قبل از انقلاب پایگاهی بود که عده‌ای از جوانان سلحشور جلسات بسیار مهمی درون آنجا برگزار می‌کردند که من هم به اين جلسات می‌رفتم؛ ولي چند نفر منافق نیز درون جمعیت نفوذ کرده بودند که بعدها شهید مخبر را درون مسجد فاطمیه ترور کردند. وقتی من به بیت امام آمدم، دیدم یکی از اين منافقین آمده و جز خدمه بیت شده‌ هست. او را شناختم  و مچش را گرفتم و گفتم: پاشو برو بیرون او را از قبل می‌شناختم، از همان زمانی که ممنوع‌المنبر بودم و دستگاه غضب کرده بود و با سختی زندگی می‌کردم درون حالی که درآمدی هم نداشتم، این فرد از من دعوت کرده بود یک ماه درون منزلی منبر بروم. من هم زمان یک ماه از خیابان ری تا ته خزانه بخارایی می‌رفتم و نهایتاً هم پول بنزین هم روی دستم ماند. او از طرفی رفت ما هم از طرفی دیگر آمدیم من او را از قبل می‌شناختم و دیدم که درون بیت امام نفوذ و جاخوش کرده هست بیت امام درون اين زمان مدرسه علوی بود این فرد درون آنجا از خدمه‌ها بود به دوستان  گفتم این منافق هست بعضی هنوز متوجه نبودند که منافق یعنی چه، وقتی بعضی وساطت کردند که این فرد حالا آمده خدمت کند بنابراين بگذارید باشد، من او را بیرون کردم؛ ولي آنجا کسی به کسی نبود. اگر کسی هم می‌آمد و درون بسته را فشار می‌داد و می‌رفت روی صندلی می‌نشست انگار تمامي کاره آنجا بود.

خاطره‌ای از آیت‌الله خلخالی

درون بیت امام، آیت‌الله خلخالی را زیاد می‌دیدم. یک حالت خاصی داشت و مریض حال هم بود، پایش را روی زمین می‌کشید و حتی قدم‌هایش را نمی‌توانست درست بردارد. آقای خلخالی را از قبل می‌شناختم، درون زندان با هم بودیم و یک بار هم درون مکه درون اتوبوس به حرم می‌رفتم که ایشان هم آنجا بود. تا چشمش به من افتاد بلند شد مرا بغل کرد و بوسید. حتی درون بعثه امام که عده زیادی از حجاج بودند، بلند شد و ده دقیقه راجع به من صحبت کرد که فلانی چنین و چنان هست. وقتی داخل اتوبوس بودیم به من اعلام کرد: «کجایی، مشغول به چه کاری هستی و چه شغلی داری». گفتم: «من روضه می‌خوانم». اعلام کرد: «باز هم داری شوخی‌ می‌کنی؟!» گفتم: «جدی هست شوخی ندارم.» هرچه اعلام کرد: شوخی می‌کنی، من گفتم: «روضه می‌خوانم و جایی نیستم». اعلام کرد: «اداره می‌شوی!؟» گفتم: «می‌شود امام حسین (ع) نوکرش را اداره نکند» خیلی توی فکر رفت. یکی دو دقیقه سکوت کرد و اعلام کرد: «راه درست را تو رفتی، من اشتباه کردم». بعد هم اعلام کرد: «ای ناقلا! درون زندان هم بودیم یک عده را می‌گفتند آمریکا، یک عده را فرانسه و به شما هم می‌گفتند کویت از نظر کوچکی و استقلال، ای ناقلا باز هم استقلال خودت را حفظ کردی، من اشتباه کردم راه درست را تو رفتی».

بنی‌صدر

جلوی اتاق امام یک هشتی بود که اندازه‌اش حدود پنجاه متر بود. آنجا صندلی گذاشته بودند و افراد می‌نشستند ما سه نفر معمم آنجا نشسته بودیم که یک فردی آمد و کنار دستم نشست. بغل دستی من اعلام کرد که بنی‌صدر همین هست. ما او را نمی‌شناختیم. و لذا بلند نشدیم. او خیلی ناراحت شد که چرا به او احترام نکردیم و بلند نشدیم. قبل از اینکه حرفی بشود، به دوستان گفتم: «این خیلی دم خطرناکی هست». گفتند: «چرا؟» گفتم: «ببین چه توقعی دارد که ما حتماً  جلویش بلند شویم و هنوز از راه نرسیده توقع دارد که به قد جلویش بایستیم و تعظیم کنیم.

انتهای پیام/ب

۱۰ام بهمن ۱۳۹۶ خبری

دانلود فیلم هجوم

هم اکنون در رسانه فیلم و سریال تکراری ها دانلود فیلم سینمایی دیدنی و فوق العاده تماشایی هجوم با کیفیت های اصلی و لینک مستقیم

فیلم سینمایی هجوم قابل دانلود با کیفیت های ۴۸۰ و ۷۲۰ و ۱۰۸۰ به همراه تصاویر پشت صحنه و معرفی بازیگران

این فیلم محصول سال ۱۳۹۵ می باشد .

دانلود فیلم هجوم 1 دانلود فیلم هجوم

دانلود فیلم هجوم

فیلم هجوم به کارگردانی شهرام مکری و تهیه کنندگی سپهر سیفی ساخته شده است .

شهرام مکری پس از ساخت فیلم گربه و ماهی ، این بار از فیلم جدید خود با سبک خاص به نام هجوم رونمایی کرد .

رویدادهای این فیلم در فضایی ورزشی اتفاق می افتد .

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان : شهرام مکری

تهیه کننده : سپهر سیفی

مدیر فیلم برداری : علیرضا برازنده

طراح صحنه و لباس : امیر اثباتی

صدابردار : پرویز آبنار

طراح گریم : ایمان امیدواری

خواننده : احمد شکوری و غزل شاکری

در ادامه شما عزیزان را به دیدن تصاویر لوکیشن های فیلم و پشت صحنه دعوت می کنیم :

دانلود فیلم هجوم 2 دانلود فیلم هجوم

تصاویر بازیگران فیلم هجوم

دانلود فیلم هجوم 5 دانلود فیلم هجوم

پشت صحنه فیلم هجوم

دانلود فیلم هجوم 4 دانلود فیلم هجوم

جدیدترین عکس های بازیگران و عوامل فیلم هجوم

دانلود فیلم هجوم 3 دانلود فیلم هجوم

لینک های دانلود فیلم سینمایی هجوم پس از عرضه سراسری در سایت قرار می گیرد .

نوشته دانلود فیلم هجوم اولین بار در تکراری ها ، دانلود فیلم و سریال. پدیدار شد.

۱۰ام بهمن ۱۳۹۶ زوارین

راهکار آشنایی اهل سنت با اهل بیت(ع)

اهل بیت درون کنار قرآن مایه هدایت و رستگاری قرار داده شده ودوسنپتی آنان بر تمامي مسلمانان واجب گریده هست از این رو بر همۀ مسلمانان لازم هست نسبت با آنان آشنایی کامل داشته باشند. اهل سنت اکثریت مسلمانان را تشکیل می دهد باید به این اصل اسلامی دقت داشته و بر طبق دلایل قرآن و حدیثی وظیفه اسلامی آنان هست که باید اهل بیت را بشناسند

با دقت به اینکه اهل تسنن با تاثیر پذیری از افکار و سیاست های بنی امیه از اهل بیت پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله و سلم- فاصله گرفته و اطلاعات لازم را نسبت به اهل بیت ندارند، بهتر هست درون آغاز از شخص پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله و سلم- و مقام و عظمت اين حضرت سخن اعلام کرد. به این معنا که تمام ارزش ها و اعتقادات اسلامی با وجود مقدس رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- و ایمان به اين حضرت معنا پیدا می کند و اگر لازمه پذیرش و ایمان نسبت به برخی موضوعات، اهانت رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- و سرپیچی از دستورات اين حضرت باشد، اعتقاد و ایمان درون نزد خدا و رسول او نه تنها هیچ ارزشی نخواهد داشت؛ بلکه مساوی با کفر خواهد بود. برای اثبات این موضوع باید به آیاتی از قرآن کریم تمسک جست؛ زیرا خداوند اطاعت و پیروی از دستورات رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- را بر همگان واجب کرده و بهای سرپیچی از اوامر و دستورات اين حضرت را آتش جهنم قرار داده هست. بنابراین مطالبی به ترتیب و مراحل زیر برای آشنا کردن یک فرد سنی مذهب با اهل بیت پیشنهاد می شود:
درون آغاز باید از قرآن شروع کرد. قرآن کریم کتابی هست که تمام مسلمانان اين را قبول داشته و انکار حتی یک آیه اين موجب کفر می شود. درون قرآن کریم آیاتی درون خصوص اهل بیت رسول خدا- صلی …

خبري پیشنهادی:

راهکار آشنایی اهل سنت با اهل بیت(ع)
۱۰ام بهمن ۱۳۹۶ زوارین

نام پیامبر و پنج تن آل عبا درون انجیل و تورات

پیش از بیان اینکه اسامی اهل بیت درون تورات و زبور و انجیل وجود داشته یا خیر دقت به این مقدمه لازم هست که از دیدگاه قرآن، خداوند حضرت موسی و عیسی را برای هدایت مردم زمان خود فرستاد و کتاب تورات و انجیل را به تصریح قرآن به عنوان وحی بر اين حضرت نازل کرد.

پیش از بیان اینکه اسامی اهل بیت درون تورات و زبور وجود داشته یا خیر دقت به این مقدمه لازم هست که از دیدگاه قرآن، خداوند حضرت موسی را برای هدایت مردم زمان خود فرستاد و کتاب تورات را به عنوان وحی بر اين حضرت نازل کرد. چنان که می فرماید: «و به یاد آرید هنگامی را که به موسی کتاب و وسیله ی تشخیص (حق از باطل) را دادیم، باشدتا هدایت شوید»[۱] و همچنین حضرت عیسی پیامبری الهی بود که خداوند وی را برای هدایت انسان ها فرستاده و کتاب انجیل را به عنوان وحی الهی بر اين حضرت نازل کرده بود، چنان که درون قرآن می خوانیم «و به دنبال آنها (پیامبران پیشین) عیسی بن مریم را فرستادیم درون حالی که کتاب تورات را که پیش از او فرستاده شده بود تصدیق داشت و انجیل را به او دادیم که درون اين هدایت و نور بود …»[۲] درون این دو کتاب به بعثت رسول اکرم یعنی حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ بشارت داده شده بود و چنان که قرآن می فرمایذ: «و (به یاد آورید) هنگامی را که عیسی بن مریم اعلام کرد: «ای بنی اسرائیل من فرستاده خدا به سوی شما هستم درون حالی که تصدیق کننده کتابی که قبل از من فرستاده شده (تورات) می­باشم و بشارت دهنده به رسولی هستم که بعد از من می آید و نام او احمد هست …»[۳]
حال سوال این هست که آیا کتاب تورات و انجیل به همان شکلی که نازل شده باقی مانده هست؟ جواب این هست که تقریباً بیشتر محققین یهودی و مسیحی و تمامي علمای مسلمان …

خبري پیشنهادی:

نام پیامبر و پنج تن آل عبا درون انجیل و تورات