یادداشت حجت‌الاسلام پناهیان از ملاقات شهید محمد قبادی مقاومتش درون چشمانم عظمت داشت/درون برابر رضایتمندی‌اش حقیر بودم




۲۴ام دی ۱۳۹۶ زوارین

به گفته گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، جانباز شهید محمد قبادی، بنابراين از سی و پنج سال تحمل درد و رنج ناشی از مجروحیت، به شهادت رسید.

سردار شهید حاج محمد قبادی درعملیات والفجر یک درون سن نوزده سالگی وبر اثر انفجارمین، قطع نخاع شد و باقی عمر با عزتِ خود را روی ویلچر گذراند.
این شهید درون دوران جانبازی با وجود محدودیت‌های جسمانی، شخصیتی فعال و اجتماعی داشت و با راه‌اندازی شبکه‌های اجتماعی و گروه‌ها و کمپین‌های ویژه جانبازان و ایثارگران دفاع مقدس، پیگیر مسائل و مشکلات این قشر از جامعه بود.
وی از سال گذشته، با بیماری سرطان رو به رو شد و بنابراين از تحمل رنج بیماری و جانبازی، عصر جمعه ۲۲ دی‌ماه درون بیمارستان تریتا، به شهادت رسید.
گفتنی هست؛ شهید محمد قبادی درون سال ۴۱ درون تهران متولد شد و تحصیلات خود را تا کارشناسی حقوق ادامه داد. وی بنابراين از مجروحیت و جانبازی ۷۰ درصد، درون آسایشگاه ثارالله بستری شد.

حجت الاسلام پناهیان که درون دوران سخت بیماری این جانباز عزیز خود درون همان بیمارستان بستری بود به ملاقات او رفته و یادداشتی از این دیدار منتشر کرد:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بیماری‌های جسمی تا حدی تیمار شد و از بیمارستان نتایجی حاصل شد ولی با بیماری‌های فراوان روحی چه کنیم که درون درمانگاه رمضان تیمار نشد و باقی ماند؟ اطباء روح می‌گویند اگر یک بیماری درون رمضان اصلاح نشود، بنابراين از اين ممکن هست آثارش به صورت بدخیم ظاهر شود.

قبل از خروج از بیمارستان، گذشته و آیندۀ مرا اسکن کردند و مبهوتِ از دست‌رفته‌ها و مقهور دست‌نیافتنی‌ها شدم. درون اتاق مجاور، جانباز قطع نخاعی از آشنایان دوران نوجوانی بستری بود که درون حال شیمی درمانی بود و مرا به گذشته برد. به زیارتش رفتم؛ چقدر درون برابر لبخندهایش و رضایتمندی‌اش از زندگی سی ساله بر روی ویلچر، کوچک و حقیر بودم، و چقدر مقاومتش درون چشمانم عظمت داشت. چهره‌اش دیگر هیچ شباهتی با دوران نوجوانی نداشت، دوست ندارم چهرۀ هیچ جانبازی را پیر ببینم. برای من او هنوز همان نوجوان باحیا و بی‌ادعایی بود که بود، و چقدر راحت از خودش گذشت ولی چقدر سرمایه‌دار شده بود. گذشته‌های از دست رفته‌ام را به یاد آوردم و خاطرات همۀ شهیدان و جانبازانی را که درون همین بیمارستان چند صباحی با آنها همنشین بودم برایم جديد شد. آدم چقدر درون پایان ماه رمضان جديد دلش برای خوب بودن تنگ می‌شود.

نالۀ دو نوجوان که بر بالین مادرشان اشک می‌ریختند و از اتاق روبرو به گوش می‌رسید مرا به آینده برد. پزشکان دیگر نمی‌توانستند کاری برای مادرشان انجام دهند. آینده‌ای که بی‌تردید همۀ ما به نوعی با اين مواجهیم و به اين بی‌توجهیم. (قَدْ تَناوَلَ الاَقْرِبآءُ اَطْرافَ جنازَتی …) یقیناً درون اين زمان، بیش از هر وقت دیگری دلمان برای تمام رمضان‌های از دست رفته تنگ خواهد شد.

ما از اين گذشته و دیونی که خوبان به گردن ما دارند نمی‌توانیم رها بشویم و به این آینده که معلوم نیست دور باشد به سرعت نزدیک می‌شویم. این معمّا ظاهراً هیچ‌گاه حل نمی‌شود که چرا حرکت بی‌رحمانه و مقتدرانۀ زمان را که از روی ما عبور می‌کند متوجه نمی‌شویم. ما همانطور که حرکت زمین را متوجه نمی‌شویم، عبور زمان را هم درک نمی‌کنیم. معلوم نیست چرا ما این توهّم را داریم که تمامي چیز ثابت هست. ما تنها بنابراين از مرگ، صدای غرش مهیب حرکت زمین و زمان را احساس خواهیم کرد و تنها بنابراين از خروج از این جهان عظمت کائنات را درخواهیم یافت؛ اگر دریابیم.

هم‌اکنون راه نجات از رنج تمام آسیب‌هایی که به خودمان زده‌ایم، پناه بردن به همین خدایی هست که درون لحظات آخر ماه مبارک رمضان درون مهربان‌ترین حالت خود قرار دارد. از همۀ دوستانی که برای شفای برادر کوچک خود دعا فرموده‌اند تشکر می‌کنم و برای این لحظات پایانی التماس دعای بیشتر دارم و دعاگوی همۀ دوستان هستم.

خدایا ما را ببخش که خاطرات خوبی را درون این ماه مبارک خلق نکردیم. تنها دست‌مایۀ ما از این ماه رمضان تهی‌دستی ماست و اینکه از خود راضی نیستیم. ای خدایی که ازخودراضی بودن را دوست نداری، از ما بی‌دلیل راضی باش و از فضلت به ما ببخش و ما را درون آغوش رحمت خود بگیر و رها نکن.

علیرضا پناهیان
سی اُم ماه مبارک رمضان
۹۶


شهید قبادی درون جمع هم هیئتی‌ها

 

انتهای پیام/ب


مطالب پیشنهادی