علم طبیعی دینی؛ امکان یا امتناع؟




۲۱ام بهمن ۱۳۹۶ زوارین

کرسی مناظره «علم طبیعی دینی، امکان یا امتناع» با حضور مهدی گلشنی و عبدالحسین خسروپناه پنجشنبه پنجم بهمن ماه درون سالن اجتماعات دانشگاه معارف اسلامی برگزار شد.

به گفته «فرهیختگان آنلاین»، کرسی مناظره «علم طبیعی دینی، امکان یا امتناع» با حضور مهدی گلشنی، دکتری فیزیک با گرایش ذرات بنیادی از دانشگاه فلوریدا و موسس گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف و عبدالحسین خسروپناه رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، پنجشنبه پنجم بهمن ماه درون سالن اجتماعات دانشگاه معارف اسلامی برگزار شد. درون ادامه مشروح بخش اول این مناظره از منظرتان می گذرد.
گلشنی: قبلا مساله علم دینی مطرح نبود و درون چند دهه اخیر به طور جدی مطرح شده هست. ابتدا بحث درون باب علم اصلا مطرح نبود و بعدا که به جهان و تمدن اسلامی می آید، باز هم علم مطرح نبود. مساله علم دینی و علم غیردینی مطرح نیست، به دلیل اینکه اين جهان بینی که بر آنها حاکم بود علم را غیردینی نمی کرد.
وقتی به عهد جدید و فیزیک جدید یعنی نیمه دوم قرن ۱۷ به بعد می رسیم از علم همان تلقی هست که درون تمدن اسلامی بود. کاوش طبیعت و فهم جهان خلقت را وظیفه دینی می دانستند. جملاتی که از کتب ابوریحان و ابن هیثم و… می توانید استخراج کنید مخصوصا از مقدمه کتب، عین این جملات را درون کتاب های نیوتن و بویل و لایب نیتس و… می بینید. جدایی نمی دیدند که از علم دینی و غیردینی نام ببرند. فلسفه بر علوم حاکم بود و به طور اتوماتیک فلسفه الهی بر اين حاکم بود. چه شد که قضیه تغییر کرد؟
نیوتن فیزیکدان به تمام معنا موحد بود، به تثلیث اعتقاد نداشت ولی همزمان با نیوتن، جان لاک بیان داشت که علمی برای ما شأن دارد که ریشه درون تجربه داشته باشد. بعدا با کارهای هیوم کانت و… این تقویت شد تا به آگوست کنت رسیدیم.
 آگوست کنت مکتب پوزیتیویسم را مطرح کرد که علمی برای ما شأن دارد که ریشه درون تجربه داشته باشد و نام اين را هم علم مثبت گذاشت. اعلام کرد دو دوره را قبلا طی کردیم و اکنون دوره علم مثبت هست و خود را هم پیامبر دین انسانیت نامید. از اين زمان به بعد فیزیک هم تحت الشعاع پوزیتیویسم قرار گرفت؛ گرچه برخی افراد بزرگ و شاخص فیزیک خداباور باقی ماندند ولی اکثریت به پوزیتیویسم معتقد شدند.
نتیجه این شد که اصلا اين علمی برای ما شأن دارد که ریشه درون حس دارد و باقی شأنی ندارند. کم کم مسلمین فهمیدند قضیه علم به این سادگی نیست و یکی از اولین افرادی که متذکر این امر شد، مودودی بود. حدود ۹۰ سال پیش صریحا متذکر شد (چون دانشگاه اسلامی علیگره را راه اندازی کردند و می دیدند محصول اين کمونیسم و غیرخداباوری هست) از اين زمان دقت کردند علم به این سادگی نیست.
قبل تر می گفتند هر سوالی داریم از علم پاسخ می گیریم، ولي درون نیمه دوم قرن بیستم متوجه شدند که تمامي سوالات را از علم نمی توان پاسخ گرفت. صریحا پوپر (که درون ایران به این اندازه معروف و معرفی شده) اذعان داشت سوالاتی تحت عنوان سوالات بنیادین (ultimate questions) داریم که پاسخ اين را از علم تجربی نمی توان به دست آورد. پوپر مثال هایی برای این سوالات بنیادین آورد ازجمله: از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می روم؟ بزرگان فیزیک اذعان داشتند که سوالاتی وجود دارد که نمی توان پاسخ اين را از علم تجربی بگیریم و به چارچوب وسیع تری نیاز هست.
ولي درون محیط ما پوزیتیویسم باقی ماند که این را درون دانشکده های علوم می توانید ببینید. چرا مساله علم دینی مطرح شده هست؟ دلیل این هست که زمانی ما فلاسفه ملحد همانند هیوم داشتیم. حالا برخی فیلسوفان تراز اول خداباور هستند. الحاد درون زمان ما ریشه اش درون علوم تجربی هست نه درون فلسفه! اگر هیوم اين زمان اين حرف ها را بیان داشت حالا الحاد را داوکینز و هاوکینگ و… بیان می کنند و مدعیات شان را به اسم علم بیان می کنند. تکامل را به اسم علم روز معرفی می کنند. اگر چنین نمی کردند کسی اسم علم دینی را نمی برد.
مایکل روس (Michael Ruse) معروف ترین فیلسوف بیولوژی بود. وقتی نزاع درون آمریکا درون دادگاه ها و خانواده های مسیحی و دانشگاه ها رخ داد که اگر تکامل تدریس می شود باید همزمان نظر انجیل راجع به خلقت انسان هم بیان شود، او درون دادگاه آرکانزاس به نفع دانشگاهیان شهادت داد و مبتنی بر این شهادت، دادگاه رای داد که گفته های انجیل درون مقام خلقت انسان نباید همزمان با تکامل تدریس شود. ولي مایکل روس درون سال ۱۹۹۳ درون انجمن آمریکایی پیشرفت علم (AAAS) اعلام کرد من به تکامل اعتقاد دارم ولی تکامل طبیعت گرایی (naturalism) را مفروض می گیرد. با او برخورد کردند که شما که بزرگ تکامل هستید، چرا این حرف را بیان می کنید. اعلام کرد هنوز هم معتقد به تکامل هستم ولی این را به عنوان اصل قبول می کنیم. الان یکی از بزرگ ترین کیهان شناسان زمان ما مقاله ای درون scientific american نوشته که فیزیکدان ها و کیهان شناسان نمی دانند کیهان شناسی تا چه حد پر از مفروضات متافیزیکی هست. بنابراین علم تنها یافته های تجربی نیست. این یافته های تجربی درون پرتو برخی اصول تعبیر می شود. کسی همانند هایزنبرگ یافته های فیزیک اتمی را با حاکمیت شانس درون دنیای اتمی تعبیر می کند، کسی هم می آید همان یافته های تجربی را براساس اصل علیت درون ۲۲ ،۲۳ سال بعد از هایزنبرگ معرفی می کند. هر دو تئوری، یعنی چه تئوری بوهم و چه تئوری کوانتوم معمولی، تمام تجارب موجود را علی السویه توضیح می دهند. درون یکی علیت حاکم هست و درون دیگری علیت حاکم نیست و شانس حاکم هست.
اگر این طور هست، کسی می آید به عنوان اصل قبول می کند که جهان اصلا هدفی ندارد و کل فیزیک خود را بر این پايه پیش می برد و کس دیگری خلاف این را فرض می گیرد. این هست که نه تنها امکان علم دینی مطرح هست بلکه برای ما که می بینیم محیط ما پر از ترجمه و رواج کتب ضددینی هست، علم دینی ضرورت می یابد. علم دینی علمی هست که اصول اين، متافیزیک دینی و جهان بینی دینی هست. علم دینی نمی گوید تجربه نکنید، نمی گوید نظریه پردازی نکنید، می گوید درون جاهایی که دسترسی به تجربه ندارید، چه فرض و اصلی را گزينش می کنید؟ این اصل را گزينش کنید یک چیز نتیجه می شود و اگر اصل دیگری را گزينش کنید نتیجه دیگری می شود. 
اصول بسیار مهم هست؛ اصولی که امروز بر فیزیک امروز، زیست شناسی امروز و علم امروز حاکم هست با خداباوری نمی خواند. علم دینی به معنای این نیست که تجربه کنار برود. آنجا که امور را می بینید و آنجا که می خواهید چارچوبی گزينش کنید، باید چارچوبی باشد که با دین سازگار باشد و تمامي چیز را جا دهد. اخلاق و ارزش ها و زیبایی را جا دهد و تمام تکالیف را معین کند. اگر عالمی برای برخی چیزها یک چارچوب را گزينش کند و برای برخی موارد دیگر چارچوب دیگری گزينش کند، تعارض درون یافته ها و تصمیمات او خواهد بود. اين چیزی که الان می گویند و به اين رسیده اند ۳۰سال پیش چنین نبود. درون دهه ۲۰۲۰- ۲۰۱۰ و درون هفت، هشت سال گذشته این نکته بیشتر از تمامي مواقع واضح شده هست که بر علم یک سری اصول عام حاکم هست و این اصول عام می تواند قضیه را به این طرف و اين طرف براند. علم دینی می گوید حواس خود را درون گزينش «اصول عام» جمع کنید.
خسروپناه: آغاز مباحث علم دینی درون تفکر اسلامی قرن اخیر هم عمدتا ناظر به علوم طبیعی بود ولی درون این ۴۰-۳۰ سال اخیر مخصوصا درون ایران بیشتر از علوم انسانی- اسلامی سخن به میان آمده تا سخن از علوم طبیعی دینی و اسلامی. لذا ضروری هست که به مقوله علم طبیعی دینی، دقت فلسفی داشته باشیم.
بعضی عزیزان درون فضای مجازی یک «خرده پیشینی» از این مناظره گرفتند و ندانسته اشکال گرفتند. دیدگاه دو طرف این مناظره یکسان هست بنابراین مناظره ای با عنوان «علم طبیعی دینی، امکان یا امتناع» ناصواب هست. فرض کنید من و آقای گلشنی هر دو معتقد به علم طبیعی دینی باشیم ولی تقریر ما یکسان نیست. بنابراین مناظره درون تقریرها و تبیین های مختلف هست. بنده با «نظریه علم طبیعی دینی» موافق نیستم. با «علم طبیعی با رویکرد دینی» موافق هستم. معتقدم قدمای ما که درون باب علم طبیعی تحقیقاتی داشتند همانند ابن سینا، ابن هیثم، خواجه نصیرالدین طوسی تا شخصیتی همانند شیخ بهایی، «علوم طبیعی با رویکرد اسلامی» داشتند. یعنی اسلامیت وصف رویکرد هست نه وصف علم! حتی دیدگاه بنده این هست که گزاره علمی درون قرآن یا روایات نداریم. گزاره های طبیعت شناختی داریم. این دقت ها خیلی درون بحث های قرآنی ما کمک می کند که آیا اصلا معنا دارد که بحث تکامل را از منظر قرآن بررسی کنیم یا خیر؟ یک کسی می گوید انسان شناسی طبیعی را درون قرآن می خواهیم تحقیق کنیم که این ممکن هست ولي نظریه «ثبات یا تبدل انواع» را درون قرآن بخواهیم بررسی کنیم، من می گویم هیچ چیزی از قرآن به دست نخواهیم آورد. من حتی با گزاره علمی درون قرآن موافق نیستم. من نه معتقد به فرضیه علمی درون قرآن یا روایات هستم و نه معتقد به گزاره علمی درون قرآن و روایات و نه معتقد به نظام علمی درون قرآن که بگوییم علمی همانند فیزیک یا شیمی را از قرآن و روایات استخراج کرد.
گاهی بحث ما از علم طبیعی دینی این هست که نگاه تولیدی به طبیعت داشته باشیم. این را قبول دارم ولي الان بحث جدی درون جامعه ما و چندین مرکز که درون جامعه و مراکز دانشگاهی معتبر تشکیل شده این هست که می خواهند گزاره های علمی از قرآن استخراج کنند. برخی خبرگزاری ها و فضای مجازی با همین هدف ارائه بحث می کنند یا درون حوزه علمیه قم کسانی به جد معتقد به طب اسلامی به همین معنا هستند. نه طب سنتی و نه طب جدید را قبول نمی کنند و می گویند باید از قرآن و سنت این را استخراج کنیم.
مساله جدی این هست که آیا می توانیم از قرآن و روایات گزاره علمی یا دیسیپلین علمی استخراج کنیم یا خیر؟ یک زمانی کسی می گوید از قرآن رویکرد توحیدی به طبیعت پیدا کنیم، کسی می گوید از قرآن طبیعت شناسی و انسان شناسی استخراج کنیم، اینها بسیار متفاوت هست از اینکه بگوییم گزاره یا دیسیپلین علمی به معنای اینکه می خواهم وارد شوم. من با این مخالف هستم. مساله «علوم طبیعی دینی یا اسلامی» مبتنی بر چند مبدأ تصوری و تصدیقی هست. یک سری مبادی تصوری و تصدیقی باید روشن شود تا وارد بحث شویم. مثلا مقصود ما از علم چیست. یک کسی می گوید هر نوع معرفتی علم هست که بحث دیگری می شود، مقصود از دین چیست و رابطه علم و دین را چه می دانیم. آیا درون رابطه علم و دین قائل به تباین هستیم؟ قائل به تعارض هستیم؟ قائل به تعامل یا تلائم ایم یا تداخل؟ مبنای رابطه علم و دین مهم هست درون اینکه «علم دینی» و «علم طبیعی دینی» را بپذیریم یا خیر.
ولي علم طبیعی چیست. آیا هر گزاره ای که به طبیعت و پدیده های طبیعی می پردازد علم طبیعی هست؟ خیر. علم طبیعی امروزه «دانش تجربی آماری» هست، یعنی استقرایی و ریاضی هست که با دقت به مبانی غیرتجربی و فلسفی به توصیف و تفسیر دقیق پدیده های خاص طبیعی و روابط آنها جهت پیش بینی و مهار رخدادهای طبیعی می پردازد.
اولا علم طبیعی دانش استقرایی-ریاضی هست. استقرایی-آماری هست. ثانیا از مبانی غیرتجربی و مبانی فلسفی دسترس می کند. ثالثا توصیف و تفسیر دقیق نسبت به پدیده های خاص طبیعی و روابط آنهاست. رابعا به دنبال پیش بینی و مهار طبیعت هست. هم می خواهد این علوم پیش بینی کند و هم مهار کند و تغییر دهد. یعنی کار علوم طبیعی تنها کشف نیست بلکه تغییر هست.
این توصیف ها و تفسیرهای تجربی آماری عمدتا به اثبات یقینی نمی رسند. صرفا تایید می شوند. تا زمانی که ابطال نشده اند، پذیرفته می شوند. یا حتی این طور بگوییم که تا زمانی که به نظر عالمان بهترین تبیین زمان هستند، پذیرفته می شوند هرچند ابطال شوند.
امروزه نمونه های ابطال گر نظریه تکامل و شواهدی که تکامل را ابطال کند، وجود دارد یعنی نه تنها شواهد موید دارد شواهد مبطل هم دارد. ولي می گویند این فعلا بهترین تبیین گر هست. بهتر از این هنوز فرضیه رقیب نیامده هست. کوانتوم هم همین طور هست. تمام نظریه هایی که درون علوم آمدند، چنین هست. امروزه بهترین تبیین این هست و اینکه «بهترین» به چه معناست درون فلسفه علم دیدگاه های مختلفی هست.
نکته مهمی که درون چیستی علم باید دقت کرد این هست که فرضیه ها و نظریه های علمی هم درون آغاز و انجام کشف پدیده های طبیعی، از مبانی فلسفی بهره می برند. یعنی یک محقق تجربه گر که وارد آزمایشگاه می شود، با مبانی فلسفی وارد می شود و وقتی به نظریه هایی می رسد، درون تفسیر اين نظریه ها از مبانی فلسفی دسترس می کند. اصل عدم قطعیت اگر سه یا چهار تفسیر دارد مبتنی بر مبانی فلسفی هست. این که نظریه ذره پذیرفته شود یا نظریه موج یا موج و ذره یا نظریه ساختارگرایی پذیرفته شود، مبتنی بر مبانی فلسفی هست.
این که نظریه های علمی از مبانی فلسفی دسترس می کنند محل بحث نیست. این را تقریبا تمامي فیلسوفان قبول دارند. نکته مهمی که به نظر من درون جامعه ایرانی ما مساله هست این هست که چقدر از آموزه های دینی و نقل دینی یعنی آیات و روایات درون علم می توان دسترس کرد؟
دین هم از نظر بنده مجموعه آموزه های وحیانی، نبوی و عقلانی جهت هدایت انسان هاست که توسط پیامبران و اولیای الهی ابلاغ می شود. هدایت هم از نظر بنده تبیین و توصیه هایی درون قلمروی رابطه ملک و ملکوت درون مسیر حیات طیبه و فلاح انسان هست. گفته می شود هر گزاره ای که عقل می گوید دینی هست ولو دودو تا چهار تا باشد. چنین نیست. چه گزاره عقلی مربوط به عقل نظری و چه گزاره عقلی مربوط به عقل عملی که به تبیین و توصیه می پردازد، اگر درون قلمروی رابطه ملک و ملکوت باشد، دینی هست. مثلا عقل تجربی تحقیق کرده و به این رسیده که کلر میل ترکیبی با سدیم دارد ولی با آرگون میل ترکیبی ندارد. بگوییم چون عقل تجربی رسیده، بنابراين این گزاره دینی هست. یا تحقیق تجربی نشان داده مثلا خوردن نمک برای کسانی که بیماری فشار خون دارند، مضر هست و این گزاره دینی هست، چون عقل تجربی بیان کرده هست. یا عقل استدلال گر با صغری و کبری منطقی به یک نتیجه ای رسیده، بنابراين این گزاره دینی هست. من قبول ندارم هر گزاره عقلی دینی هست. هر گزاره نقلی معتبر را دینی می دانم ولي هر گزاره عقلی را دینی نمی دانم. باید گزاره ها درون تبیین و توصیه درون قلمروی رابطه ملک و ملکوت باشد تا اين گزاره دینی شود.
حالا که تلقی ما از دین و علم مشخص شد، تکلیف رابطه علم طبیعی و دین اسلام را باید مشخص کنیم تا از این رابطه علم طبیعی و دین اسلام روشن شود طبق ادعایی که عرض کردم نه تنها علوم طبیعی اسلامی نداریم بلکه گزاره علمی و نظریه علمی- حتی یک نظریه یا یک گزاره- هم نداریم. ولي معتقدم بین علم و دین تعامل وجود دارد.
گلشنی: اين طور که توضیح دادند، درون اصل قضیه اختلاف نظر هست. قدری از صحبت های ایشان برای من حیرت انگیز بود و قابل هضم نبود چون تعارض زیادی بین برخی قسمت ها می بینم ولی چند نکته ای که فرمودند را بحث می کنم. این که کمتر درخصوص اصول حاکم بر علوم طبیعی بحث شده، درست نیست. حداقل بعد از انقلاب بنده درون سال ۶۲ درون سازمان تبلیغات سخنرانی داشتم و درون سال ۶۳ درون کنفرانس بین المللی اسلامی کردن علم درون مالزی سخنرانی داشتم و عنوان سخنرانی من «فلسفه علم از دیدگاه قرآن» بود که بسیار مورد دقت قرار گرفت.
یک سری اصول هست که درون اين ذکر شد و درون فصل کتاب «قرآن و علوم طبیعت» بنده هم آمده هست. گرچه اين اصولی که ذکر کرده ام جامع نیست ولی آنچه را که باید سرنخ علم باشد و درون غیر این صورت وجوه الحادی درون علم از آنها ناشی می شود را آورده ام. مثلا یکی از نکاتی که الان مورد اختلاف هست این که آیا طبیعت هدف دارد یا خیر. قرآن درون این امر صراحت دارد که هدف هست. من اصول عام و حتی عوامل شناخت و… را درون کتاب قرآن و علوم طبیعت ذکر کردم. افرادی هم درون علوم دیگر (انسان شناسی و… ) ذکر کردند. این که بحث نشده درست نیست. فرقی محیط ما با محیط غرب پیدا کرده هست. درون این ۴۰-۳۰ سال اخیر حوزه روحانیت مسیحی آگاه به شبهات روز شده هست و درون مقام پاسخگویی بوده هست. نتیجه این شد که درون دهه اخیر، جلسات بسیار مهم بین فیزیکدانان و ریاضیدانان و فلاسفه و کشیش ها برای بزرگ ترین کنفرانس ها درون حوزه کیهان شناسی و… تشکیل می شود. درون آکسفورد و کمبریج و درون دانشگاه های شرق آمریکا این کنفرانس ها تشکیل می شود. بنابراین اینکه فرمودند کمتر بحث شده، چنین نیست. زمانی اگوست کنت درون جامعه شناسی و فروید درون روانشناسی مطرح بودند [و تئوری شان با دین تعارض داشت]. الان سرنخ درون علوم طبیعی همانند فیزیک و زیست شناسی و… هست.
علمای غربی می گویند نتیجه ای که از علم می گیرید، نتیجه تجربه نیست بلکه به تجربه اضافه شده هست. تجربه را می توانستید درون پرتوی این سلسله اصول یا اين سلسله اصول جمع بندی کنید. یکی از کشفیات خیلی مهم درون فلسفه علم درون نیمه دوم قرن ۲۰ اصلی به نام underdetermination of physical theories by experiments هست، یعنی آزمایش ها تئوری را متعین نمی کنند. درون اين واحد می توانید پنج تئوری داشته باشید که تمام آزمایش های موجود را تعبیر کند. فرق بین این تئوری ها درون اصول متافیزیکی شان هست.
درون رویکرد آنقدر تفاوت اساسی نداریم. ما معتقد به تجربه هستیم و غربی ها هم معتقد به تجربه هستند. ما معتقد به نظریه پردازی هستیم – همان طور که ابن هیثم درباره نور نظریه پردازی کرد- غربی ها هم معتقد به نظریه پردازی هستند. ما معتقد به الهام هستیم و آنها هم معتقد هستند. می توانم لیستی از صدها نفر از درجه اول های علم روز بیاورم که معتقد به الهام هستند. منتها الهام را چطور تعبیر می کنند؟ هویل (Fred Hoyle) از بزرگ ترین کیهان شناسان عصر هست – که هاوکینگ شاگرد او بوده و دلش می خواسته رساله اش را با او بگذراند ولی هویل قبول نکرد- به الهام معتقد هست ولی می گوید سیگنال کیهانی به مغز طرف می رسد. حاضر نیست برود دریابد این سیگنال کیهانی از کجا می آید. خود می گوید بین دو شهر انگلیس رانندگی می کردم و به من الهام شد. می گوید از فاینمن (Richard Feynman) که یکی از بزرگ ترین فیزیکدانان عصر بود، پرسیدم که چند بار این امر برای شما اتفاق افتاده هست و او اعلام کرد چهار دفعه درون عمرم برای من چنین شد. می خواهم بگویم درون منشاء الهام اختلاف داریم ولی درون الهام آنها هم قبول دارند و منکر نیستند.
با آقای خسروپناه مشترک هستم که نمی توان قرآن را با علم روز تطبیق داد. بلکه علم روز متغیر هست. علم روز فکر می کرد تمام ماده عالم را می شناسد. حالا می گوید تنها پنج درصد ماده عالم را می شناسم. درون ۱۷سال گذشته نظریه به کلی تغییر کرده هست. ۲۵ درصد را ماده تاریک نامیدند و ۷۰ درصد را انرژی تاریک. بنابراین قرآن را با علم متغیر روز تطبیق نمی دهم ولی قرآن که هدایتگر انسان هاست سرنخ متافیزیکی حاکم بر علوم را به من داده هست. آقای دکتر قبول دارد که متافیزیک دخالت دارد. چرا این را جدا می کنید؟ بخشی از علم هست. وقتی کسی تابع مسلمات قرآن باشد یعنی اصول متافیزیکی مستخرج از قرآن را قبول کند، به این می توانیم علم دینی بگوییم. نمی خواهید تا این حد پیش آیید، این تذکر را می دهیم که وقتی می خواهید علم را جمع بندی کنید، مراقب باشید این چیزی که اضافه می کنید از خود تجربه نیامده هست و این را اضافه می کنید. اتفاقا بعد از اینکه مقاله ای درون مجله معروف آمریکایی نوشتم که «آیا علم دینی معنا دارد» یک فیلسوف سوئدی مقاله ای نوشت که من حرف گلشنی و پلنتینگا را قبول دارم که علم روز آغشته به مفروضات غیردینی و ضددینی هست ولی تجارب را بیان کنید و اگر خواستید اینها را اضافه کنید، بگویید من این فرض یا این اصل را دارم. توصیه او این چنین بود. بعد قبول کرد و حق را به جانب من و پلنتینگا داد که جهان بینی دینی تاثیری درون کاربرد علم دارد که می تواند درون جهت تخریبی به کار برود یا نرود.
یک سوئدی کتاب اين فیلسوف سوئدی را داوری کرده و مقاله ای چاپ کرد و اعلام کرد من حرف او را می پسندم که وقتی می خواهیم جمع بندی کنیم اصل فلسفی را جزء علم نیاوریم. جدا کنیم و بگوییم من این را می پسندم. آیا این شدنی هست یا خیر؟ حرف او این بود این خواسته شدنی نیست. علما به طور طبیعی وقتی می خواهند جمع بندی کنند مفروضات درون ذهن را سوار بر علم می کنند. ما علمی که این مفروضات مسلم قرآنی و اسلامی بر اين حاکم باشد را علم دین می نامیم.
نمی گویم استنتاج علمی از قرآن انجام دهیم ولي یک گونه ای واضح هست که می توان از اين الهام بگیرند و تجربه کنند ولی جزء مسلمات نشمارند. وقتی درون قرآن درباره عسل صحبت می شود چه اشکالی دارد پزشکان این را تجربه کنند و ببینند چه خواصی درون عسل وجود دارد؟ اتفاقا بنده و حضرت آیت ا… معرفت(ره) درون سوریه برای سخنرانی بودیم که سخن قرآن درباره عسل را خواندم. وقتی به ایران بازگشتم یک دندانپزشک سوری نامه به عربی برای من نوشت و مواردی که از عسل درون دندانپزشکی به کار برده را برای من ذکر کرد.
بنابراین یک زمانی قرآن واضح صحبت می کند و می توان تطبیق داد و این دقیقا حرفی هست که علامه طباطبایی، شیخ شلتوت و برخی دیگر قائلند. اگر صراحت داشته باشد، بلی. واضح هست می توان چنین کرد ولی عده ای از مسلمانان مشغول به این شدند که معجزات علمی قرآن را ثابت کنند.
یک نکته دیگر که فرمودند و با ایشان کاملا اختلاف نظر دارم، درون مورد رابطه علم و دین هست. می گویند این دو ضد هم هستند، تعامل دارند یا مستقل از هم هستند. بنده معتقدم اين چیزی که بر کل زندگی شخص حاکم هست، دین هست و دین را تنها درون نماز و روزه و حج خلاصه نمی کنم و اين بینش کلی قرآنی هست که حاکم هست. منطقه الفراغی هم قرآن برای ما گذاشته که تجربه هم کنیم ولی درون اين چارچوب باشد.
بنده کار علمی به طریق خاص خود را بخشی از دین و نوعی از عبادت می دانم. همان طور که نماز خواندن یک مد دارد، حج رفتن مد دیگری هست، روزه گرفتن نوع دیگری از عبادت هست، کار دینی هم برای تمامي فریضه شده یک نوع طرز خاص هست و تجربه و نظریه پردازی و الهام درون اين هست. الهام گرفتن از منابع دینی هست. درون این نظر بنده تنها نیستم و برخی بزرگان علم حتی برنده جایزه نوبل، کاشف لیزر مرحوم تاونز (Charles Townes)، دقیقا کار علمی خود را بخشی از عبادت دینی تلقی می کرد.
بنابراين «علم طبیعی دینی» علمی هست که درون مقام جمع بندی ها، اصول جهان بینی دینی بر اين حاکم هست. این اصول متافیزیکی و مفروضات، قابل اثبات و رد تجربی نیست بلکه اصول عامی هست که از مسلمات اسلامی هست. خلاف مسلمات قرآن هست که جهان عبث هست. این که جهان محدود به جهان محسوس نیست و وسیع تر از عالم حس هست و اینها اصول حاکم هست. بنابراين علم دینی، علمی هست که درون مقام نظری مبتنی بر تجربه و نظریه پردازی هست ولی درون جمع بندی اصول جهان بینی اسلامی بر اين حاکم هست و درون مقام کاربردی علم را درون جهت صلاح بشر و درون جهت عدم تخریب و درون جهت عدم ایجاد فساد و… به کار می برد.
احکام اخلاقی را هم نمی توانید از علم روز استنتاج کنید و این را تمامي را قبول دارند مگر آنهایی که تئوری تکامل را دنبال می کنند که اخلاق را نتیجه همان تحول تکاملی می دانند.
خسروپناه: من عرض نکردم درون باب مبانی فلسفی علوم طبیعی صحبتی نشده هست، عرض من این هست که نسبت به مبانی فلسفی علوم انسانی دینی، ما از مبانی فلسفی علوم طبیعی دینی کمتر صحبت کردیم. این که گفتید سخنرانی داشتید و مباحثی را کتاب نوشتید، بلی ولی من کل جامعه علمی را نظر می دهم. مراکز تدوین علوم طبیعی اسلامی درون جهان عرب و ایران بیداد می کند. درون باب زیست شناسی درون قرآن و شیمی درون قرآن و… . یعنی خواستند نظام علمی و دیسیپلین درآورند. الان درون برخی دانشگاه های معتبر کشور که رتبه های عالی دارند مراکزی تاسیس شده که دنبال علوم طبیعی نقلی هستند، طب اسلامی نقلی درون کشور پیش می رود و هیچ کدام پشتوانه فلسفی و بنیادین هم ندارند و به اسلام هم آسیب می زنند. قاعدتا باید بپذیرید از این جهت که یک نظام صحیح درون کشور و درون جهان عرب درون این باب وجود ندارد.
نکته دوم که فرمودید قرآن سرنخ های متافیزیک علم را به ما می دهد من هم قبول دارم ولي شما اسم این را علم طبیعی دینی می گذارید. من مخالف هستم. شما می فرمایید متافیزیک علم جزئی از علم هست و به همین خاطر علم دینی می گویید. اشکالی ندارد ولی از قدیم ببینید سماع طبیعی مقدمات طبیعیات هست. سماع طبیعی جزء طبیعیات نبوده هست. فلسفه طبیعت هم مقدمه طبیعیات هست.
گلشنی: باید مدتی کار علوم طبیعی کنید و بعد قضیه را خواهید چشید.
خسروپناه: بحث من الان فلسفه علم هست. نباید فلسفه طبیعت و مباحث متافیزیک علم را جزء علم دانست بلکه مقدمه علم هست و تاثیرگذار بر علم هست.
گلشنی: دیگر نتیجه گیری درون علم نمی توان کرد.
خسروپناه: جزء علم بودن با مقدمه علم بودن خیلی فرق دارد.
گلشنی: علمی که نتوان از اين نتیجه گیری کرد چه علمی هست. بدون مقدمه نمی توان نتیجه گیری کرد.
خسروپناه : من هم قبول دارم فلسفه را بدون منطق نمی توان نتیجه گیری کرد ولي منطق جزء فلسفه نیست. این جزء بودن یا مقدمه بودن خیلی موثر هست درون اینکه ما این علم را به لحاظ متافیزیک اين دینی بدانیم یا دینی را وصف گزاره های علم بدانیم. دقت اینجا ظاهر می شود.
گلشنی: تمام دعوای هاوکینگ با جهان سر این هست که درون کیهان شناسی مفروضات را قاطی نتیجه گیری می کند.
خسروپناه : ولي. لذا بخش مهمی از کیهان شناسی هاوکینگ و دیگران، کیهان شناسی نیست و فلسفه کیهان شناسی هست. خیلی از بحث های داوکینز درون حوزه زیست شناسی، فلسفه زیست شناسی هست. لذا من هم معتقد هستم درون رابطه علم و دین، دین حاکم بر زندگی هست، ولي اینکه هرکسی کار علمی می کند به قصد قربت، این را عبادت می دانیم بنابراين دینی هست را نمی پذیرم. حکم فقهی اين عمل که اين عمل مستحب یا واجب هست دینی می شود نه اینکه اين عمل دینی هست. مثلا فرض کنید درون کشور نیاز به مهندس داریم و واجب کفایی هست برخی مهندس یا پزشک شوند. حکم وجوب کفایی برای تحصیل مهندسی دینی هست یعنی فقهی هست چون فقه دینی هست ولي پزشکی یا مهندسی که وجوب کفایی تحصیل پیدا کرده هست، دینی می شود؟ دینی وصف حکم شرعی هست نه وصف دانش.
نتیجه ای که گرفته می شود این که گزاره های پزشکی را از قرآن استخراج کنیم که شما هم با این مخالف هستید. شما می گویید می توان به عنوان فرضیه گرفت و درون باب اين تحقیق کرد. ولي من با شما درون اینجا مخالف هستم. من معتقدم گزاره های دینی حتی به ما فرضیه نمی دهند، گرچه بعضی گزاره های قرآنی الهام بخشی برای فرضیه سازی می کنند. به نظر من دینی بودن وصف علم طبیعی نیست. وصف حکم شرعی اين علم هست. گاهی مواقع وصف مبادی و متافیزیک علم هست، گاهی مواقع وصف جهت گیری علم هست ولی وصف گزاره های علمی نیست.
گلشنی: وصف «علوم انسانی دینی» هست یا خیر؟
خسروپناه: درون علوم انسانی وصف گزاره های علوم انسانی هست.
گلشنی : این چه فرقی دارد؟
خسروپناه: فرق دارد. علوم اجتماعی را سه قسم کردم؛ توصیف انسان مطلوب، توصیف انسان محقق و تبدیل انسان محقق به انسان مطلوب و عرض کردم این سه، سه جزء علوم انسانی هستند و غیر از مبادی متافیزیکی که داریم، آنها را کار ندارم. این سه مورد سه جزء علوم اجتماعی هست و درون دو مورد دین مستقیم نظر دارد. درون توصیف انسان محقق دین نظری ندارد. درون توصیف انسان محقق نوعی نظر دارد ولی درون توصیف انسان محقق موردی که علوم تجربی با آنها کار دارد، نظری ندارد.


مطالب پیشنهادی