عقل و عشق از دیدگاه عرفانی و فلسفی




۳۰ام دی ۱۳۹۶ زوارین

عقل و عشق دو نیرو درون وجود انسان هاست. یکی به عنوان چراغ راه و دیگری نیروی محرکه. عارفان و صوفیان عشق را برتر از عقل می دانند و فلاسفه عقل را ترجیح می دهند.

هر انسان عاقلی یک روزی ممکن هست که عاشق شود. آیا عاشق شدن درون تضاد با عقل هست؟ آیا آدم عاشق بدون عقل تصمیم می گیرد یا به قول معروف تصمیمش دلی هست؟ آیا می دانید که رابطه عقل و عشق چگونه هست؟ بزرگان درباره عقل و عشق چه می گویند؟ ستاره این مقاله را به این سؤالات اختصاص داده هست.

عقل چیست؟
عقل نیرویی هست که خوب و بد را تشخیص می دهد و درون مورد اين ها قاطعانه تصمیم می گیرد. عقل همانند چراغ راه هست و انسان با تعالیمی که از علمای اخلاق و فلاسفه دریافت می کند اين را به وسیله علم پرورش می دهد.

عشق چیست؟
عشق میل و کششی هست که درون طبیعت انسان نسبت به یک چیز به وجود می آید. به عبارت دیگر عشق نیروی محرکه انسان برای رسیدن به یک هدف هست. خاصیت عشق این هست که معشوق را به بهترین شکل می بیند. عاشق درباره معشوق تمامي چیز را هیچ و هیچ را تمامي چیز می داند. امام علی (ع) درباره عشق فرمود:
«کسى که به چیزى عشق بورزد، چشمش را معیوب و دلش را مریض می کند».
اگر لغت عشق را درون لغتنامه دهخدا ببینیم این طور آمده هست:
«عشق شگفت دوست به حسن محبوب، یا درگذشتن از حد درون دوستی و اين عام هست که درون پارسایی باشد یا درون فسق، یا کوری حس از دریافت عیوب محبوب، یا مرضی هست وسواسی که می کشد مردم را به سوی خود جهت خلط و تسلیط فکر بر نیک پنداشتن بعضی صورت ها. یا مرضی هست از قسم جنون که از دیدن صورت حسن پیدا می شود و گویند که اين مأخوذ از عَشَقه هست و اين نباتی هست که چون بر درختی بپیچد اين را خشک کند، همین حالت عشق هست بر هر دلی که طاری شود صاحبش را خشک و زرد کند.»

رابطه عقل و عشق
انسان برای حرکت درون یک مسیر نیاز به چراغ راه (عقل) و نیروی محرکه (عشق) دارد تا بتواند با انگیزه به سمت هدفش حرکت کند. از طرفی اگر عشق نباشد عقل توانایی به جلو بردن انسان را نداد و اگر عقل نباشد عشق درون طغیان غرایز دچار اشتباه می شود. به عبارت دیگر عقل به انسان آگاهی می دهد و عشق حرکت و جنبش می بخشد. بنابراین می توانم نتیجه گرفت که این دو نیرو نه تنها درون تضاد با همدیگر نیستند بلکه سبب رشد و تقویت یکدیگر هم خواهند شد.

عقل و عشق درون کلام بزرگان اگوست کنت فیلسوف فرانسوی و بنیان گذار جامعه شناسی نوین:
«دو امر قوى درون وجود انسان مؤثر هست یکى حس عاطفه یا عشق و دیگرى عقل».
دکتر الکسیس کارل نویسنده کتاب راه و رسم زندگی:
«عقل نمی تواند به ما نیروى زیستن بر طبق طبیعت اشیا را بدهد، بلکه فقط به روشن کردن راه قناعت می کند و هرگز ما را به جلو نمی راند. ما بر موانعى که درون پیش داریم فائق نخواهیم شد مگر اين که از عمق روح ما موجى از عواطف (عشق) سر بیرون کشد. عقل چراغ یک اتومبیل هست که راه می نمایاند و عشق موتورى هست که اين را به حرکت درون می آورد. بنابراین هر یک بى دیگرى هیچ هست؛ موتور بدون چراغ، عشق کور، خطرناک، رسواکننده و بالاخره فاجعه و مرگ؛ چراغ بدون موتور، عقل بی اثر و بی روح، سرد و یخ و بی حرکت هست. مفیدترین و خوشبخت ترین مردم کسانى هستند که فعالیت های فکر و عاطفى اين ها با یکدیگر متعادل و هماهنگ باشد، آنچه سبب برترى و تفوق معنوى این دسته بر دیگران می شود کیفیت فعالیت ها و تعادل رشد اين هاست. هدف مساعى درون تعلیم و تربیت باید پرورش افراد جامع و متعادلى باشد؛ چه فقط بر روى این گونه افراد می توان تمدن بزرگ و استوارى را پایه گذاری کرد».

عقل و عشق از دیدگاه صوفیان
صوفیان مقوله عقل و عشق را از همدیگر جدا می دانند و برای هر کدام مرزی قائل هستند. اين ها عشق را بیش تر از هر عامل دیگری ضد عقل می دانند و معتقدند که عشق هر کجا که باشد حکومت عقل از بین می رود و وقتی که عشق از یک درون وارد شد عقل از درون دیگر خارج می شود. به همین دلیل هست که درون ادبیات عرفانی عقل و عشق را مانند دو رقیب به حساب می آورند.

عقل و عشق از نگاه فلاسفه فلاسفه بر خلاف صوفیان علیه عشق می تازند و اين را نوعی جنون می دانند. ابوعلی سینا می گوید:
«عشق بیمارى سوداوى هست که سرانجام انسان را به دیوانگى می کشاند».
کوپرنیک دانشمند لهستانی درون این باره معتقد هست:
«عشق را اگر یک نوع جنون ندانیم لااقل عصاره ای از مغزهاى ناتوان هست»

عقل و عشق درون اشعار
مولوی :
«عشق آمد عقل او آواره شد / صبح آمد شمع او بیچاره شد!
عقل چون شحنه هست چون سلطان رسید / شخئه بیچاره درون کنجى خزید
از درون دل چون که عشق آید درون / عقل رخت خویش اندازد برون»
«هر چه گویم عشق را شرح بیان / چون به عشق آیم خجل گردم از اين
عقل درون شرحش چو خر درون گل بخفت / شرح عقل و عاشقى هم عشق اعلام کرد
آفتاب آمد دلیل آفتاب / گر دلیلت باید از وى رو متاب»
«درون مجلس عشاق قرارى دگر هست / وین باده عشق را خمارى دگر هست
اين علم که درون مدرسه حاصل کردند / کارى دگر هست و عشق کارى دگر هست»
عطار :
«عشق اینجا آتش هست و عقل دود / عشق کآمد درون گریزد عقل زود»
حافظ :
«قیاس کردم و تدبیر عقل درون ره عشق / چو شبنمى هست که بر بحر می زند رقمى»
سعدی :
«شوق را بر صبر و قوت غالب هست / عقل را با عشق دعوى باطل هست»
«قرار عقل برفت و مجال صبر نماند / که چشم و زلف تو از حد برون دلاویزند
مرا مگوى نصیحت که پارسائى و عشق / دو خصلت اند که با یکدیگر نیامیزند»
گروه مذهبی ستاره


مطالب پیشنهادی