سکوت علما نسبت به نابسامانی ها؛ به نفع نظام یا مردم؟




۱۷ام دی ۱۳۹۶ زوارین

آیت الله گرامی چندی پیش درون مصاحبه ای با سایت مباحثات و درون پاسخ به پرسشی ـ به این مضمون ـ که اگر علما از اوضاع رضایت ندارند، چرا حداقل از باب امر به معروف و نهی از منکر انتقاد نمی کنند، گفته بود: «چون یا باید از اوضاع تعریف کنند که دروغ هست؛ یا باید انتقاد کنند که بیشتر به درد مردم افزوده خواهد شد و تلقی مخالفت با حاکمیت می شود که اين هم مصلحت نیست».
این بخش از مصاحبه ایشان به ویژه بازتاب ها و تصوير العمل هایی را درون فضای مجازی و مخصوصاً شبکه های اجتماعی به دنبال داشت که مهم ترین اين ها نقد برخورد دوگانه ی علما بر پایه ی مصلحت اندیشی سیاسی بود. دو مدعای اصلی مطرح شده درون این بخش از بیانات آیت الله گرامی عبارتند از: «بیش تر شدن درد مردم درون اثر انتقاد علما نسبت به اوضاع» و «برداشت مخالف بودن با حاکمیت درون صورت بیان انتقادات». درون این نوشتار کوتاه چند پرسش و نکته را ناظر به این دو ادعا مطرح می کنم.
آیا به راستی اگر علما از درد و رنج مردم بگویند، نمک بر زخم شان پاشیده اند؟ چرا این طور به مسأله نگاه نمی کنیم که بیان رنج ها و مشکلات جامعه توسط علما، یک خاصیت مهمش این هست که مردم متوجه شوند علما اگر نمی توانند ـ یا نمی خواهند ـ باری از مشکلات جامعه بردارند، دست کم نسبت به دردهای مردم آگاهی دارند. همین مقدار هم بدون شک می تواند تا حدی مرهمی بر دردهای مردم باشد. اگر همین هم دردی لسانی هم نباشد، این شائبه به وجود می آید که علما درون بیوت خود نشسته اند و اصولاً از حال و روز مردم بی خبرند. بماند که منابع مالی ای که درون اختیار برخی علماست، حداقل می تواند بخشی ـ هرچند اندک ـ از مشکلات تعدادی ـ هرچند کم ـ از مردم را برطرف کند. درون جامعه ای که بسیاری از افرادش، از برخی نیازهای ابتدایی همچون درمان و آموزش و نیز جوانانش از شغل مناسب یا امکانات تفریح سالم محرومند ـ یا دست کم به امکانات با کیفیت دسترسی ندارند ـ ساخت مؤسسات پژوهشی و آموزشی یا حوزه های علمیه ی متعدد درون سراسر کشور (که درون برخی از اين ها تعداد طلبه ها هم بسیار کم هست) چه ضرورتی دارد؟ اين هم درون شرایطی که بسیاری از این مؤسسات کمیت را فدای کیفیت می کنند و اصولاً شأن تأسیس بسیاری از اين ها تفوق رویکرد کمیت محور درون کشور هست. به جرأت می توان اعلام کرد وجود بسیاری از اين ها نه ضرورت، که ضرر دارد. بنابراین اگر به هر دلیلی قرار ـ یا صلاح ـ نیست منابع مالی درون اختیار علما و مراجع، مشکلی از مشکلات معیشتی مردم را حل کند، حداقل با ساخت مراکز غیرضروری و هزینه بر، مشکلی را بر مشکلات مردم اضافه نکند و نمک بر زخمشان نپاشد! هرچند هستند معدود علما و مراجعی که اقداماتی هرچند اندک ولي مفید درون این زمینه ها انجام داده و می دهند؛ کارهایی مانند ساخت بیمارستان ، آپارتمان و… .
ولي ادعای دیگر مطرح شده توسط آیت الله گرامی این هست که بیان کمبودها و نواقص به مصلحت نیست؛ چون تلقی مخالفت با نظام دارد. دو مفروض را برای این مدعا می توان درنظر گرفت؛ یا ـ نستجیر بالله ـ ترس نسبت به از دست دادن موقعیت؛ یا این که چون نظام سیاسی مبتنی بر شریعت و برخاسته از نهاد حوزه و روحانیت هست، صلاح نیست که توسط علما نقد و کاستی هایش بیان شود. خب مفروض اول ـ یعنی ترس نسبت به موقعیت ـ که دور از شأن علما و مراجع هست؛ شجاعت درون بیان معضلات و مشکلات معیشتی و معنوی مردم، خصیصه ی بارز علما و مراجع تقلید بزرگ شیعه درون طول تاریخ بوده و یکی از دلایل مهم قدرت اجتماعی آنان نیز وجود همین ویژگی بوده هست. ولي درون مورد مفروض دوم این پرسش به ذهن می رسد که اگر به راستی کمبود هایی وجود دارد، چه کسی باید اين ها را بیان کند؟ آیا بهتر نیست که یک نظام سیاسی دینی توسط علمای دین نقد شود تا به وسیله ی روشن فکران سکولار یا دین ستیزان؟ به راستی کدام مصلحت مانع ـ حداقل ـ بیان معضلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی توسط علماست؟ حفظ نظام؟ با چه منطقی سکوت درون برابر نابسامانی ها سبب حفظ نظام می شود؟ مگر این که معتقد باشیم اصلاً مشکلی وجود ندارد که درون این صورت حرفی برای گفتن باقی نمی ماند.
بهتر هست پیش از اين که اين قدر دیر شود که نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان، علما و مراجع تدبیری عاجل بیاندیشند و جایگاه پدرانه و ملجأگونه ی خود را نسبت به مردم بازیابند.


مطالب پیشنهادی