از روابط صمیمی بیوت مرحوم امام و مرحوم آقای خوئی درون نجف؛ تا اختلاف افکنی برخی اطرافیان افراطی و مشکوک




۲۴ام دی ۱۳۹۶ زوارین

اشاره: این اعلام کرد وگو، بخشی از اعلام کرد وگویی مفصل ـ از سلسله اعلام کرد وگوهای تصویری مباحثات ـ هست با مهندس سید موسی خوئی؛ که با ویرایش و تلخیص منتشر می شود. علاقه مندان می توانند برای دیدن اعلام کرد وگوی کامل، به سایت آپارات و نیز بخش مصاحبه های تصویری سایت مباحثات مراجعه کنند.

یکی از وقایع قابل دقت درون سال ۱۳۴۲ش، ورود حضرت امام به نجف هست که سبب می شود فصل جدیدی از فعالیت های سیاسی درون اين جا شکل بگیرد. فکر می کنم شما خاطرات خوبی از ورود حضرت امام به نجف داشته باشید. از این خاطرات بفرمایید؛ به ویژه درباره ی ارتباط حضرت امام با مرحوم آقای خویی.
این مسأله مربوط به ۱۵ خرداد هست دیگر؛ جریان فیضیه ی قم و حرکت روحانیون و طرح شاه برای تغییرات فرهنگی، اقتصادی و سیاسی.
که کاپیتولاسیون هم جزء اين ها بود…
بله؛ و درون تهران با موضع گیری سخت مراجع مصادف شد. درون نجف هم مرحوم آقای خوئی بسیار با این حرکت ضد رژیم شاه هماهنگ بود؛ درون نوشته هایشان دارند که دست بهائیان و صهیونیست ها را درون اقتصاد، سیاست و به طور کلی درون ایران باز گذاشته اند و… موضع گیری بسیار محکمی بود.
درون اسناد، بیانیه های مختلفی از مرحوم آقای خوئی همراه با سایر مراجع درون سال های ۴۰ تا ۴۲ داریم؛ هم درون حمایت از حرکت امام و هم درون محکوم کردن فاجعه ۱۵ خرداد؛ که ادبیات برخی از اين ها هم تند هست.
بله؛ این طور بود. بیت آقای خوئی مرکز مبارزه شده بود. خود ما درون اين ایام سال دوم دانشگاه بودیم و درون اين جا هم با اعلامیه های تهران و نجف علیه رژیم شاه فعالیت می کردیم. درون بیت مرحوم آقای خوئی حرکت خیلی وسیع بود؛ ولی درون کل درون نجف چون مرحوم آقای حکیم هم جزو مراجع بودند، دامنه ای پیدا نکرد؛ یعنی خود آقای خوئی کم و بیش تنها بود. درون شبی که مرحوم امام را گرفتند و به زندان بردند، مرحوم آقای خوئی بلند شدند و شخصاً به منزل مرحوم آقای حکیم رفتند؛ دنبال مرحوم آقای شاهرودی هم رفتند؛ که یک موضع گیری سخت و محکم از سمت نجف صورت بگیرد. هرچند مرحوم آقای حکیم همراه نشد.
شش ماه پیش از حادثه ی فیضیه، آقای مشایخ ـ سفیر شاه درون بغداد ـ با یک بسته ی بزرگ پول به نجف آمد که این ها وجوهات شخص اول مملکت هست؛ ایشان متدین هستند و اصرار دارند اين را به شخص جنابعالی بدهند. مرحوم آقای خوئی گفتند ما از ایشان پول نمی گیریم. از ایشان اصرار و از مرحوم آقا هم انکار.
آقا متوجه ترفند و حیله شده بودند یا همین طور از روی یک احساس بود؟
سیاست کلی آقا این طور بود؛ یعنی از تعامل و نزدیکی با حکومتی که شبهه دار هست پرهیز می کردند؛ خیلی احتیاط می کردند. این جریان به خیر گذشت. درون کوچه ی مرحوم ابوی داشتیم راه می رفتیم که آقای مشایخ یک چک درآورد که این به آقایان اهل علم داده می شود و…
قاعدتاً این هدایا خدمت دیگرمراجع هم برده شده بود.
ظاهراً این طور بود. علی ای حال شرایط زندگی حوزوی درون اين روزها بسیار سخت بود؛ می گفتند رقم چک هم خیلی سنگین بوده هست. خلاصه ایشان اصرار کرده بود که تمامي ی طلبه ها می گیرند و… . ابوی ما می گفتند که به ایشان گفتم آقای مشایخ؛ شما سفیر دولت ایران هستید؛ بنده هم یک طلبه ی عادی و معمولی درون نجف هستم؛ تا زمانی که این پول را از شما نگرفتم آقای خودم هستم؛ ولي اگر این را از شما بگیرم از آقایی خودم گذشتم. خواهش می کنم این را درون جیبتان بگذارید. گفتند اين را درون جیبشان گذاشتند و معذرت خواهی کردند.
بعدها که اين تلگراف های علمای ایران برای جریان فیضیه، حمله ی رژیم به آقایان روحانیت، کشتاری که شد و… پیش آمد، درون فاصله ی خیلی کوتاهی سفیر ایران حاضر شد و اعلام کرد که آقا هیچی نیست؛ خبری نیست؛ این ها دروغ هست. آقا دیگر عصبانی بودند، تشر زدند و سفیر را هم از منزل بیرون انداختند. نزدیک درون که می رفتند گفتند آقای مشایخ متوجه شدید که چرا پول را نگرفتند؟ آقای سفیر هم سرش را پایین انداخت و رفت بیرون.
این وضعیت بیت آقا درون اين مقطع بود. نوشته ها و بیانیه های آقا را درون همان حدود سال ۴۳ مشاهده کنید؛ مثلاً جزوه ای به نام تصحیحات خطیره هست که درون اين خطاب به شاه توصیه های خیلی خوبی دارند؛ این که چه کارهایی بکند و… . مبنای آقا این بود؛ یعنی اصرار بر رعایت احکام اسلامی و این که مردم درون عمل به اسلام آزاد باشند و از دشمنان اسلام پرهیز شود.
درون مورد مرحوم امام هم تا اين لحظه های آخر که ایشان به ترکیه تبعید شدند، آقا پافشاری می کردند که ایشان به نجف بیایند. اصلاً بیت آقا پناهگاه برخی از فراری ها و تحت تعقیب های جریان ۴۲ بود؛ مثل آشیخ محمد صادقی که ۶ ماه اين جا درون زیرزمین منزل بیرونی بود؛ چون دار و دسته ی عارفی ها می خواستند ایشان را بگیرند و تحویل شاه بدهند.
حضرت امام که به ترکیه تبعید شدند، مرحوم آقای خوئی اصرار داشتند که بهتر هست حالا که نمی توانید درون ایران باشید، به نجف تشریف بیاورید؛ بنابراين حتی از جانب مرحوم آقای خوئی این دعوت صورت گرفته بود؟ 
بله؛ و لذا زمانی هم که آمدند این مسأله با شوق و شعف فراوان از طرف منزل مرحوم آقا همراه بود و بزرگ ترین هیأتی که برای استقبال از مرحوم امام رفتند، از بیت آقای خوئی بودند.
درون این شوق و ذوق آیا ممکن هست ـ به غیر از مسائل سیاسی ـ بحث هم وطن بودن مطرح بوده؟ چون ظاهراً بقیه ی مراجع، این مقدار شوق و ذوق نداشتند.
خیر؛ بیشتر به دلیل ایمان به مبارزه و این که ایران درون معرض خطری به نام صهیونیسم، بهائیت و فساد رژیم بود. ما هر روز گزارشاتی از وضعیت ایران دریافت می کردیم.
این دریافت اطلاعات به چه صورت بود؟
رفت و آمد بود. مثلاً عموی ما درون تهران مغازه داشت. درباره ی یهودی ها و صهیونیست ها چیزهای وحشتناکی تعریف می کرد. قدرت و تمامي چیز درون ایران درون دست اين ها بود؛ اقتصاد، سینما، تبلیغ، فرهنگ، پول، فرش، طلا و… . این برای یک عالم دینیِ روشن، واقعاً آزاردهنده هست. و این هم هماهنگ بود؛ یعنی مراجع ایران عموماً این دیدگاه را داشتند؛ حالا مرحوم امام خمینی خط مبارزه حاد را پیش کشیدند که ولي درون اين سال های حدود ۴۲ با عنوان تغییر رژیم هم مطرح نبود؛ بلکه ایستادن جلوی طرح های آتاتورکی بود که زمانی رضاشاه خواست پیاده کند و نشد. همچنین درون نظر داشته باشیم که پدر مرحوم آقای خوئی هم سابقه ی مبارزاتی سنگینی با رضاشاه داشته هست. [۳۷:۰۷]
بنابراين از ورود امام به نجف، روابط ایشان با مرحوم آقای خویی چطور بود؟ آیا رفت و آمد داشتند؟ شما خاطره ای درون این زمینه دارید؟
خوب بود؛ روابط شخصی و خطی درون اين مقطع مبارزه، خیلی عالی بود. رفت و آمد خوبی هم بود. حتی روابط خانوادگی بسیار عالی بود؛ یعنی تا سال های آخر حضور مرحوم امام درون نجف، رفت و آمد خانوادگی مرتب و همیشگی بود.
ظاهراً احتمال وصلتی هم بود.
بله صحبت هایی بود؛ ولي جور نشد. روابط شخصی طوری بود که مثلاً هنگام فوت مرحوم آقا مصطفی، اصرار بود که آقا نماز بخوانند.
خود مرحوم امام پیام فرستادند که شما تشریف بیاورید و نماز آقا مصطفی را بخوانید؟
بله؛ اصلاً حتی مقبره ای که برای آقا مصطفی درون حرم تهیه شد، توسط مرحوم ابوی ما بود. ولي اين ها هم برای ابوی ما درون قم این کار را کردند؛ یعنی مرتب بیت امام تلفن می زدند و پی گیر بودند. روابط شخصی خیلی عالی بود. ولي بحث های دیگر پیش می آید که چگونه روابط بیتی حفظ می شود.
درون مورد فعالیت های خود حضرت امام درون نجف، دروسشان و… بفرمایید.
دقت کنید، فعالیت های درسی مرحوم امام بیشتر سیاسی و مربوط به ایران بود؛ یعنی درون حوزه ی عراق، فعالیت چندانی مطرح نبود. گاهی هم ما با دوستان و اطرافیان امام به مشکل می خوردیم؛ چون برخی فعالیت هایی که اين جا می شد، توسط دوستان روی صحنه ی تبلیغات، خیابان و… می رفت و این ها درست درون زمانی اتفاق می افتاد که بعثی ها درون حال زیر تیغ بردن بچه مسلمان های اين جا بودند.
چطور شد که این رابطه ی گرمی که شما فرمودید بین مرحوم امام و مرحوم آقای خویی ـ و حتی بین بیوت ایشان ـ بود، بعدها با اوج گرفتن فعالیت های انقلابی کمی به سردی گرایید؟ یعنی حدوداً از اواسط دهه پنجاه.
همان مشکل بیوت هست؛ یعنی ما گاهی نمی توانیم بر روی برخی افراد ـ خصوصاً جوان ها و افراطی ها ـ کنترل داشته باشیم. مثلاً حادثه ی درگیری درون شیراز بین طرفداران آقای حائری شیرازی با دستغیب ها. طیف دستغیب مدعی حمایت از مرحوم امام بودند؛ نه این که حمایت می کردند. نکته همین هست. آقای حائری شیرازی نماینده آقای خوئی بودند و ضمناً انقلابی هم بودند. این جریان به بیت مرحوم امام کشیده می شود. شبیه همین ماجرا درون اصفهان هم بود؛ بین آقای خادمی و آقای طاهری؛ خصوصاً درون سال های نفوذ مهدی هاشمی درون بیت مرحوم آقای منتظری. بنابراین ریشه های این مسأله، به حواشی بیوتات برمی گردد. یا مثلاً این که برخی با ورود مرحوم امام به نجف معتقد بودند دیگر نباید مرجعی درون نجف باشد. چه کسی این را می گوید؟ یک جوان ۲۲ساله! خب هنگامی که این مسائل مطرح و انباشه می شود، طبیعی هست که جناح مقابل هم برخورد شدید می کند و جواب می دهد. درون هر دو طرف هم نفرات مشکوکی وجود دارند که مایلند به چنین مسائلی دامن بزنند.
بگذارید جریان آقای حائری را تمام کنم. جریان به بیت امام رسید. یک آقای نجابت نامی که جزو موجهین شیراز بود درون هیأتی که به عنوان دستغیبی ها به بیت امام می روند حضور داشت. چون زیاد درون جریان نبود، می گوید که مشکل آقای حائری این هست که مقلد یا نماینده ی خوئی هست. مرحوم امام می گویند آقای نجابت این چه حرفی هست که می زنید؟ اولاً آیت الله خوئی؛ ثانیاً مگر این تقلید جرم هست؟ بعد دستور می دهند که به دنبال آقای حائری شیرازی بروید. یعنی این مقدار فاصله بین این ها و دیدگاه مرحوم امام وجود داشت. بنابراين مشکل اصلی، وجود این افراط گری ها ـ به خصوص درون شرایط بد ـ هست.
به نظر شما این افراط گری ها، از روی صداقت هست یا ممکن هست پشت پرده ای هم داشته باشد؟
ببینید؛ می خواهم عرض کنم که این نظام چالش های بیتی از قدیم بوده و بحث جديد ای نیست. حالا درون انقلاب و بعد از انقلاب مباحث سیاسی هم درون اين دخیل می شود؛ ولي درمجموع بحثی قدیمی هست. مثلاً گاهی می شده ـ و می شود ـ که سر این موضوع که چه روزی عید فطر هست درون یک شهر بین دو یا چند مرجع و طرفدارانشان اختلاف به وجود می آید و منجر به درگیری و چالش جدی می شود. شخصی از معمرین نقل می کرد که درون زمان مرجعیت مرحوم آسیدابوالحسن اصفهانی، بین ایشان و مرحوم نائینی چنین اختلاف ها و چالش هایی وجود داشت. کسی نزد مرحوم آقای اصفهانی می رفت و می اعلام کرد که آقا، فلانی و فلانی از شاگردان آقای نائینی، کتابی علیه شما چاپ کردند؛ ایشان هم ناراحت و متأثر می شدند؛ درون حالی که اصلاً قضیه واقعیت نداشت.
این جناح بازی ها بوده و گاهی خیلی هم شدید می شده؛ ریشه ی اين هم این هست که بیوت و تشکیلات مرجعیت برای ما هدف می شوند؛ درون حالی که وسیله اند و ما باید یاد بگیریم که دیگرانی هم هستند که کار می کنند. این دیدگاه تکاملی خیلی مهم هست. باید مشکلات این نظام مرجعیت که از زمان مرحوم شیخ انصاری پایه گذاری شد، آسیب شناسی شود.
درون اسناد ساواک دیده شده که اختلافات بین بیوتات ـ ولو به دلیل همین مسائل ساده و مثلاً کتاب مرحوم صالحی نجف آبادی ـ سبب خوشحالی حکومت بوده هست. درون عراق هم به دلیل حاکمیت حزب بعث احتمالاً این مسأله پررنگ تر بوده؛ درست هست؟
بله؛ به ویژه وقتی که مشخص می شود حوزه و علما می توانند درون سیاست و جامعه مؤثر و تعیین کننده باشند. این مسأله ی جدیدی هم نیست؛ اگر نگاه کنید درون دو قرن گذشته ما سه حرکت سنگین داشتیم؛ بابیت و بهائیت، وهابیت و احمدیه درون پاکستان؛ هر سه هم به طور کامل توسط سیستم های اطلاعاتی غرب سازمان دهی شد؛ یعنی خود باب مستقیم تحت سلطه ی سیستم های اطلاعاتی نبود؛ ولي تحریک می شد. عین همان را درون وهابیت می بینیم؛ نفوذ دست های اجنبی. اصلاً حرکت بهائیت از روز تأسیسش تا به امروز، درون خدمت استعمار غرب بوده هست. اين حرکت احمدیه ولي نسبتاً محدودتر هست. اکنون ما درون عصر جهانی شدن هستیم. برخی مدعی اند که ما صاحبان دنیا هستیم و تمامي چیز را ما باید تعیین کنیم. این ها وقتی به منطقه می آیند و می بینند که دین و مراجع تقلید نقش تعیین کننده دارند، به سمت ایجاد اختلاف می روند تا بتوانند از این طریق هدایت توده ها را به دست بگیرند. حرکت تأسیس مرحوم سید محمد صدر را درنظر بگیرید. مرحوم صدر ـ پدر سید مقتدا ـ فرد متدیّنی بود؛ همسایه ی ما هم بود؛ یکی دو کتاب درباره ی امام مهدی(عج) هم نوشته هست. بنابراين از یک دوران سکوت، آرامش و سربه زیری، ناگهان به سمت حرکتی درون نجف رفت که معتقد بود مراجع تقلید باید عرب باشند؛ چرا ترک و ایرانی هستند؟! و آقای مرحوم سید محمد صدر درون این تشکیلات بزرگ شد.
یعنی دامن زدن به بحث های قومیتی.
بله؛ و به یک باره تبدیل به قدرت بزرگی به نام آقای سید محمد صدر شد. نماز جمعه ها توسط ایشان برقرار شد. پشتوانه ی این حرکت تشکیلات بعثی ها بودند.
دقت کنید درون این که غرب یا دشمنان اسلام از اختلاف دسترس می کنند، بحثی نیست؛ مهم نیست درون کدام رژیم؛ رژیم شاه یا رژیم بعث؛ بحث بر سر پتانسیل ایجاد اختلاف درون منطقه ی ماست. پانزده سال پیش اینترنت به عنوان یک ابزار جدید ارتباطی درون دنیا عمومیت یافت؛ یعنی ما می توانیم با مسلمانان الجزایری، اندونزیای، مصری و… ارتباط برقرار کنیم و با تبادل اطلاعات، مشکلاتمان را حل کنیم. ولي از اوایل اين روزها خیلی سریع دیدیم که جبهه بندی ها و محوربازی هایی درون جهت تقابل سنی و شیعه شکل گرفت. این خیلی مهم هست. درون اولین اقدامات، اتاقک هایی به نام شیعه درست شد که درون اين به مقدسات اهل سنت فحش می دادند؛ مثل آقای اللهیاری. طرف مقابل هم بحث هایی را شروع کرد که مثلاً باید سر شیعه ها را برید، این ها کافر هستند، به عایشه بد می گویند و… . من همان روزها گفتم که این ها دارند منطقه را برای جنگ طایفه ای سنگین بین سنی و شیعه آماده می کنند. بنابراين دقت کنید که کار دست اجنبی هست؛ اتاقک ها دست اين هاست. همین سید احمدِ ما یک روز به اتاقی رفت که متعلق به صهیونیست ها بود؛ چند کلمه که صحبت کرد؛ او را بیرون انداختند؛ گفتند این کینه هست؛ شما حق ندارید این طور حرف بزنید! ولي از اين طرف اتاقک های اسلامی سرشار از فحاشی به یکدیگر هست. خیلی روشن هست که دست هایی از پشت سر، خط می دهند؛ به ویژه اتاق فکرهای صهیونیستی.
الآن وضعیت کشورهای اسلامی و وضعیت میان مذاهب اسلامی را پانزده سال بنابراين از شروع عصر اینترنت ببینید؛ مثلاً داعش؛ جوان هایی که می توانستند یک دهم نیرویی که صرف آدم کشی و تجاوز به نوامیس می کنند را صرف نابودی اسرائیل نمایند؛ ولي اين را به داخل جهان اسلام کشیده اند و صرف کشتن یکدیگر می کنند.
درواقع معتقدید اختلافات گوناگون درون جهان اسلام یک سرمنشأ دارند؛ که زمانی بین مذاهب اختلاف می افکند و زمانی هم بین علما و مراجع و…

بله؛ می خواهم بگویم طبیعی هست که دشمن به دنبال چنین راه هایی باشد. من به عنوان یک فرد حوزوی نباید تنها نغمه ی زیبایم این باشد که دیگران بیایند از فرد مقدس مورد علاقه ی من تعریف کنند؛ یا این که فکر کنم تنها من درست فکر می کنم ولاغیر؛ و هرکس از مرجع من تقلید نکند کافر هست و… ؛ چنین نگاهی خوب نیست و زمینه را برای اختلاف افکنی و سوء دسترس آماده می کند.


مطالب پیشنهادی