آرامش و برکت منبر




۷ام بهمن ۱۳۹۶ زوارین

آرامش و برکت منبر

درون شیراز بودم ، نامه ای به دستم رسید که نوشته بود : « من استاد و رییس دانشگاه هستم و می خواهم خدمت شما برسم .» اطلاع دادم که به منزل تشریف بیاروند . او با برادرش آمد و اعلام کرد : « برادرم فارغ التحصیل انگلستان هست و مشکلی دارد که از شما راه حل می خواهد . »

درون شیراز بودم ، نامه ای به دستم رسید که نوشته بود : « من استاد و رییس دانشگاه هستم و می خواهم خدمت شما برسم .» اطلاع دادم که به منزل تشریف بیاروند . او با برادرش آمد و اعلام کرد : « برادرم فارغ التحصیل انگلستان هست و مشکلی دارد که از شما راه حل می خواهد . »
او تا خواست صحبت کند ، بغضش ترکید . بنابراين از دقایقی اعلام کرد : « حاج آقا ، من درون انگلستان و درون دانشگاه ، با دختری از خانوادۀ مسیحی آشنا شدم و به خانه شان رفت وآمد کردم . می خواستیم با هم ازدواج کنیم . به او پیشنهاد اسلام دادم . او پذیرفت و مسلمان شد و با هم ازدواج کردیم . فارغ التحصیل که شدم به ایران آمدیم . من به تدریس درون دانشگاه پرداختم .
سه – چهار قبل به طور اتفاقی و با مشاهدۀ نامه ای ، متوجه شدم که همسرم به کلیسای جلفای اصفهان و لندن متوسل شده ، دوباره به دین مسیحیت درآمده و می خواهد به انگلستان برگردد. مسئله را با او مطرح کردم . اعتراف کرد و اعلام کرد که از اول هم مسلمان شدنم برای ازدواج با تو بوده هست . به هر حال اگر اسلام آوردنم هم درست باشد ، می خواهم به لندن برگردم . من هرچه با او صحبت کردم سودی نداشت و چندی بعد ، با کمک کلیسا و بیخبر به لندن برگشت . دو دختر ده و ۱۲ ساله هم از او دارم و بسیار ناراحتم .»
درون جواب به او گفتم : « به هر حال کاری هست که شده و او مادری بوده که دیگر به درد این بچه ها نمی خورد . برگشتن از اسلام هم که …

خبري پیشنهادی:

آرامش و برکت منبر

مطالب پیشنهادی